آفتاب مهربانی

آن‌قدر ناز خواهد کرد آفتاب، که صبح فردا دیرتر برخواهد خاست ... و برای تنها یک دقیقه فرصت بیشتر در دل شب ماندن زائران شب زیارت‌نامه نور را از بر خواهند کرد...
کد خبر: ۲۲۴۲۵۹

می‌گفت عجیب است همه مومن می‌شوند به سکوت جاری شب ... معتقدان تا سحر آیه‌های حافظ را چند دور ختم خواهند کرد ... و در تاریکی برای آمدن روشنی به دل‌هایشان دور هم خواهند نشست ... دور آتشی همیشه افروخته در دل‌ها.

می‌گفت: مدت‌ها بود یادش رفته بود کنار مهربانی مادر و پیشگاه عظمت پدر، زانو بزند و میان صمیمت شگفت خانواده، بگو  بخندها را مرور کند.

می‌گفت: ظرف دانه‌های انار برایش همیشه یک کاسه، صدها کاسه، خاطره بوده ... خاطره‌های سرخ و روشن و شفاف... کمی شبیه نیتی که در چشم‌هامان می‌درخشد...

می‌گفت: ستاره‌ها هم عجیب باورشان شده آسمان آفتابی است بی‌نظیر ... وقت زایشش، شبی بس طولانی درد خواهد کشید...

می‌گفت: از فردایی که همه، پاییز را فراموش می‌کنند، نمی‌ترسم زیرا درخت یادش نمی‌رود تمام دلبستگی سبزش را به برگ‌های فرداها...

می‌گفت: هوا که سردتر می‌شود دلم برای پرنده‌ها می‌سوزد ... تازه می‌فهمم پرنده بودن چقدر جرات می‌خواهد...

می‌گفت: آدم‌ها را دیدی در زمستان سربه‌زیر می‌شوند ... وسیع ... سرد ... سخت... اما انگار لبخند سردش نمی‌شود برای ظاهر شدن، برای طلوع روی چهره‌ها ...

می‌گفت: سردی زمستان می‌رود زیرا دل آدمیان یخ نمی‌زند دل آدمیانی که آتش می‌گیرد گاهی به نگاهی  ... گاهی... می‌گفت...

می‌گفت...

خوب می‌دانم دلم برای روشنایی تنگ نمی‌شود ... اگرچه طولانی‌ترین شب زمستان / شب اهریمن خیال کند که افق‌های زمین را تاریک کرده است ...

فاطمه خداکرمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها