در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خزان بیبهار: سلام. نمیدانم نامهام را چطوری شروع کنم. من با خواندن نامههای این صفحه تصمیم گرفتم، برای شما بنویسم تا شاید دوستان بتوانند مرا کمک کنند. من دختری 20 ساله هستم و دانشجوی سال اول دانشگاه آزاد. به نظر دوستانم، انسان خوشبختی هستم، اما خودم اینجوری فکر نمیکنم.
موفقیت و خوشبختی برای هر کس تعریف خاص خودش را دارد.
من در یک خانواده متوسط زندگی میکنم.
پدر و مادرم تا جایی که توانستهاند من و برادرم را تامین کرده و میکنند، اما احساس میکنم اصلا زندگی خوبی ندارم.
همیشه آرزوهایی داشتم که به هیچ کدام آنها نرسیدم. مانند قبول شدن در دانشگاه دولتی، داشتن وسایل گرانبها و زندگی پر از تجملات.
به نظر مادرم من آدم رویایی هستم که همیشه بهترین چیز را میخواهم، اما او نمیداند که من تمام این چیزها را برای این میخواهم که بتوانم حسرتهای دوران کودکیام را جبران کنم. احساس شدید بدبختی، بیهدفی و سردرگمی میکنم.
پدرم مرد غیرقابل پیشبینیای است. گاهی اوقات با من آنقدر مهربان است که من فکر میکنم، بهتر از او وجود ندارد و گاهی اوقات آنقدر عصبانی است که همه ما از او میترسیم. در هیچ مقطعی از زندگی خودم نتوانستم تصمیم بگیرم و هر انتخابی که کردم بلافاصله بعد از آن، پشیمان شدم.
حالا هم که به دانشگاه رفتهام از رشتهام راضی نیستم، ولی به دلیل هزینه زیادی که دارد و تهدیدهای پدرم، مجبورم سکوت کنم. البته بگویم که حتی این رشته را هم برادرم برایم انتخاب کرد، چون خود من هنوز یاد نگرفتهام، تصمیم بگیرم و عواقب آن را تحمل کنم.
تمام کارهایم را نیمهکاره رها کردهام. احساس پوچی و بیارزشی میکنم. حسرت زندگی دوستانم را میخورم که در بهترین دانشگاههای دولتی و رشتههای خوب قبول شدهاند.
از شدت ناراحتی حتی رابطهام را هم با آنها قطع کردم و تنهایی حجم مشکلاتم را چند برابر کرده است. دوست دارم که زودتر خودم را از وضعیت جدا کنم. امیدوارم دوستان این صفحه بتوانند مرا راهنمایی کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: