در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«تیکتاک» چند صباحی است که جولان دادن خود را میان برنامههای گفتارمحور آغاز کرده و جایگاه ویژهای بین مخاطبان عام و خاص برای خود دست و پا کرده است. این توفیق در درجه نخست به تسلط و سختکوشی سازنده این برنامه مرتبط است که با حداقل امکانات، کیفیت مطلوبی را به یک برنامه ساده گفتارمحور سنجاق کرده است. در مجالی کوتاه با برخی از دستاندرکاران تیکتاک، ثانیههای زایش برنامه را زیر ذرهبین بردهایم.
دو نیمه سیب
برادران زیادی در تاریخ سینما و تلویزیون میشناسیم که فعالیت مشترکشان در تولید و ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی با عاقبت بخیری و فرجام خوش همراه شده است. از اخوان لومیر که شیطنتشان در گراند کافه پاریس به زایش هنر محترم هفتم ختم شد تا برادران تاویانی در ایتالیا و اخوان کوئن در هالیوود، جملگی آنان در خلق آثار بدیع و خلاقه هنری گامهای قابل اعتنا و مقبولی برداشتهاند. برادران صفاریانپور در ولایت ما به قافله اخوان هنرمند ارادت ویژهای نشان دادهاند.
«فواد صفاریانپور» برنامه «تیکتاک» چگونگی زایش دستپخت تازه خود را در شمایل برنامهای گفتارمحور اینچنین شفاف میسازد: «یک سال پیش مدیریت گروه اجتماعی شبکه دو از بنده خواستند که برنامهای گفتگومحور و متفاوت بسازم. با چند تن از دوستان، گروه طراحی برنامه را شکل دادیم. در حقیقت به شکل کارگاهی مینشستیم و طرح برنامه را سامان میدادیم. ایده اولیه کار را بنده به اتفاق آقای شهرام شکیبا و خانم ملک مرزبان سر و شکل دادیم. هر چه جلوتر میآمدیم این طرح پختهتر میشد. طی مشورتهایی که با دیگر دوستان انجام میدادم و راهنمایی میگرفتم بعد از قوام گرفتن طرح، دانستم بقیه مسیر به کارگردانی و اجرای کار گره میخورد.
بهار 86 که طرح تصویب شد ما روی شکل اجرا متمرکز شدیم. در مرحله نخست تصمیم گرفتیم فردی به نام مجری را از شمایل برنامه حذف کنیم. بعد به این موضوع فکر کردیم که از منظر افراد مختلف که صاحباندیشه هستند، جدای از شغل و سمت و حرفهای که دارند روی تفکر آنان متمرکز شویم. اینجا یک جراح قلب میتواند راجع به زیبایی حرف بزند، این موضوع دیگر در حوزه فعالیتش نیست بلکه به جهانبینی فرد برمیگردد. در مسیر طراحی برنامه به این ایده رسیدیم که با حذف مجری، 2 نفری را کنار هم بنشانیم که قرابتی با هم دارند. پس در این مرحله ما باید شاهد گفتگوی 2 نفر آدم درجه یک باشیم نه یک مجری و یک آدم متخصص؛ کار ما در مرحله چینش آدمها اندکی سختتر از آن شد که در ذهن داشتیم.»
سازنده تیکتاک در ارتباط با لفظ «آدمهای درجه یک» که به نوعی حاوی ارزشگذاری و تعیین سرحد و مرز برای اشخاص است، در ادامه توضیح میدهد: «آدمها به واسطه تخصصی که دارند در حرفه خودشان درجه یک هستند. ببینید، اگر یک مردهشور هم مهمان برنامه ما باشد، فقط مردهشوری انتخاب میشود که در کارش موفق است. به طور قطع کسی پشت میز ما مینشیند که همه، عملکردش را تایید میکنند. ما تجمع افکار مختلف را در این برنامه میخواستیم.
در تیکتاک برخی شبها شاهد گفتگوی 2 نفر در یک میز هستیم، بعضی مواقع 2 میز داریم و برخی شبها هم 3 میز داریم که در مجموع 6 نفر در برنامه حضور دارند. پس در یک شب گاهی شاهد 6 تفکر مختلف هستیم.
مجریهای تلویزیون هم در برنامه ما مشارکت دارند اما این مرتبه آنها اجازه حرف زدن دارند! چون وقتی مجری در مقام اجراکننده برنامه است فقط پرسشگر است و علیالقاعده زیاد حق اظهارنظر ندارد، ولی این بار ما از دوستان مجری خواهش میکنیم که به اندازه محدودهای که برای آنان مشخص شده عقاید و آرای خود را مطرح بفرمایند.»
هر ایده تا رسیدن به مراحل اجرایی فراز و نشیبهایی را طی میکند، انتخاب و ساماندهی جغرافیا و مکان اجرایی نیز خود میتواند به تکمیل دادهای ذهنی مدد برساند. صفاریانپور در ادامه میگوید: «از اول به جغرافیای کافه نظری نداشتیم. ما خیلی آهسته جلو میآمدیم. اولین موضوع مهم برای ما ساخت برنامه گفتارمحوری بود که در آن شاهد تجمع افکار مختلف باشیم. بعد به این نقطه رسیدیم که این تجمع افکار چگونه و براساس چه موضوعاتی میتواند اتفاق بیفتد. موضوعات را درآوردیم و در همان مرحله نخست یک تعداد افراد را مشخص کردیم. ایده کافه برای مکان اجرا به ذهن خودم رسید. دنبال محلی میگشتم که آدمها بدون تفاخر و آن شکل معمول تلویزیونی بنشینند و حرف بزنند. مکانی که مقداری فضا شکسته شود، یک نوشیدنی برای مهمانان بیاورند. سعی کردیم فضای آرامی را برای دوستان مهیا کنیم. به هر روی این جغرافیا خیلی به ما کمک کرد چون ما دنبال این قضیه بودیم که به شکلی افراد جدای از حضور دوربین حرف بزنند. البته میپذیرم که همه جا صددرصد در این برنامه تلویزیونی، دوربین را فراموش نکردند.»
تیکتاک با گفتار گوینده آغاز و در انتها نیز با گفتار دیگری دریچهاش بسته میشود، گفتارها به گونهای به برنامه سنجاق شدهاند که یک پیشداوری و در نهایت قضاوتی را رقم میزند که فرضیات ذهنی مخاطب را مخدوش میکند. بدون این گفتارهای مزاحم به نظر وزن و اعتبار تیکتاک دوچندان خواهد شد، سازنده برنامه داستان نریشنها را اینگونه تشریح میکند: «من دوست داشتم همه آدمها اجازه ورود به این کافه را داشته باشند، یعنی این ذهنیت پیش نیاید که یک محیط روشنفکری است که فقط افراد خاص میآیند. میخواستم مخاطب عام هم کنار ما باشد. فکر کنم نیاز بود یکسری موضوعات را نه این که بخواهم شیرفهم کنم بلکه نشانهگذاری انجام دهم. تمام تلاشم را به کار بردم که قضاوتی صورت نگیرد و ما جمعبندی ارائه ندهیم.»
روند آمادهسازی برنامههای گفتارمحور با توجه به امکانات موجود و حساسیتهای گروه سازنده به غلتک تولید میافتد. صفاریانپور در ارتباط با مسیر طی شده برای تولید و ضبط تیکتاک میگوید: «بخش عمدهای از برنامه حدود 60 درصد کار را ضبط کردهایم. مابقی را هم ترجیح دادیم بعد از پخش و ارزیابی بازتابهای کار به غلتک تولید بیندازیم. البته زمان تولید تیکتاک خیلی طولانی شد. بخشی از این کش آمدن تولید یک مقدار به خاطر وسواس بیمورد بنده بود که خیلی روی جزئیات متمرکز شدم. از طرفی برای مرحله تحقیق و پژوهش هم زمان زیادی صرف شد. گروه تحقیق و نگارش عریض و طویلی نداشتیم ولی من از مشورت خیلی از دوستان بهره بردم. به خاطر همین اگر طراحی و ایدهپردازی برنامه خوب درآمده این مهم حاصل آرا و مشاورههایی است که از طرف دوستان به ما رسید.
برای آمادهسازی دکور یک برنامه گفتارمحور تلویزیونی شاید یک هفته بیشتر زمان صرف آن نشود ولی پروسه دکور زدن ما 20 روز طول کشید، به دلیل این که ما یک جاهایی را خراب کرده و دوباره میساختیم. دنبال ترکیبی بودیم که بین کافه ایرانی و معماری سنتی باشد. به گمانم این اتفاق در دکور ما افتاده است. با این که روند آمادهسازی دکور طولانی شد و نسبت به هزینهها مقداری عقب بودیم ولی خوشحالم نتیجه کارمان ایدهآل درآمد. در مرحله بعد انتخاب عوامل اهمیت داشت، تلاش کردم از دوستانی که پیش از این با هم کار کرده بودیم، دعوت کنم، چون از سطح توقع یکدیگر آگاهی کامل داشتیم. به هر روی نقص وجود دارد. تیکتاک تجربه جدیدی برای همه برنامهسازان تلویزیونی میتواند باشد.
ما اوایل مرداد کار تصویربرداری را آغاز کردیم و دوم آذر بخش اول برنامه را که 60 درصد از کلیت اثر را شامل میشود به پایان رساندیم. باید 100 برنامه ضبط کنیم که یک ماه دیگر تصویربرداری 40 درصد باقیمانده را از سر میگیریم.»
فضای داخلی کافه با یک نورپردازی مایه تیره کار شده است که برای یک برنامه گفتارمحور تجربه بدیع و ایضا خطرپذیری به نظر میرسد. این نوع نورپردازی مختص کارهای داستانی آن هم در گونه نوآر و جنایی است که تیکتاک را در شمایل بصری اندکی به سینما گره زده است. ارباب برنامه در ارتباط با این شمایل تصویری اعتراف میکند: «به دلیل این که زمان پخش ما شب بود ترجیح دادیم یک فضاسازی نزدیک به زمان پخش داشته باشد. در ارتباط با نورهای سایه و روشن دوست ندارم بگویم اینجا هم کافهای است مثل کافههای دیگر شهرمان یا ما کافه جدیدی ابداع کردیم. این کافه میتواند یک رستوران یا هر مکان دیگری فرض شود. در این محل نوشیدنیهای ایرانی سرو میشود، چیزهایی که دمدست خودمان است. قیمتش هم خیلی گزاف نیست. این نوشیدنیها واقعا تسکینبخش و جذاب هستند. ما روی این منو در مرحله طراحی خیلی کار کردیم. در همان مرحله نخست از خودمان پرسیدیم این کافه چگونه میتواند متفاوت باشد؛ یک بخش از این تفاوت به معماری ارتباط داشت و بخش دیگر آن به نوشیدنیهایی که در آن سرو میشد. اتفاق مهمتر آن تبادل افکاری است که مهمانان در آن دخالت دارند.»
یکی از شاخصههای دیده شدن یک برنامه زمان مناسب ارائه آن است، سازنده تیکتاک زمان پخش برنامه خود را اینگونه میسنجد: «برنامه ما نسبت به زمانهای خبر شبکه 2 در جایگاه مناسبی قرار دارد. ما چند بخش مختلف خبری در شبکه 2 داریم. خبر علمی فرهنگی ، خبر 30/20 ، خبر 30/22 و گفتگوی ویژه خبری، بیشتر زمان شبکه به خبر میگذرد. اگر تیکتاک بعد از خبر 30/20 پخش میشد با سریالهای شبکههای دیگر تلاقی پیدا میکرد. از آنجا که زمان کنونی (45/19) در جدول پخش برنامهها برای پاییز و زمستان زمان مقبولی است و پیش از این عقبه برنامه موفقی چون «تا هشت و نیم» وجود داشت که مخاطبان زیادی جذب کرد، گمان میکنم زمان پخش فعلی مناسب است.»
رفوکاری از نوع سوم
برنامههای تولیدی تلویزیون برای قوام گرفتن و ورز آمدن در مراحل پایانی زیردست تدوینگران صاحب منزلت و اعتبار میشوند. تیکتاک نیز در این مرحله با ضرب شست 2 تدوینگر نوازش ملسی یافته است. «میثم میرزایی و شیوا علیمحمدی» برشهای نهایی این برنامه گفتار محور را سر و شکل دادهاند. میرزایی در ارتباط با نحوه سامان دادن گفتگوها میگوید: «هنگام ضبط بین گفتگوها هیچ کاتی داده نمیشود، مگر این که اتفاق خاصی بیفتد. گفتگویی داشتیم که زمانش به 180 دقیقه میرسد. به هر روی ما تمام گفتگوها را کامل نگاه میکنیم. بعد از آنجا که زمان برنامه 40 دقیقه است، راف کات اولیه را میزنیم. در این مرحله ممکن است زمان گفتگو به یک ساعت تقلیل یابد. دوباره کار را مرور میکنیم بدون اینکه در روند گفتگو اختلالی ایجاد شود ما یک رویه مناسبی از لحاظ ریتم با توجه به زمان محدود، به شمایل کار تزریق میکنیم تا بیننده بتواند از گفتار مهمانان بهره ببرد.»
برخی از گفتگوهای تیکتاک ناتمام و ناقص به نظر میرسد، به گونهای مخاطب با ابهام و پرسش با برنامه وداع میکند، میرزایی اعتقاد دارد: «قرار نیست ما یک گفتگو را از ابتدا تا انتها پوشش دهیم. اینجا کافه ایست که تماشاگر را به برش یا بخشی از گفتگو وارد میکنیم. قصد نداریم بگوییم که نقطه (الف) نقطه شروع برنامه است و نقطه (ی) ختم گفتگو است. تماشاگر خودش از این گفتارها برداشتی خواهد داشت. معمولا از رای صادر کردن و قضاوت پرهیز میکنیم. ما بیننده را فقط وارد جغرافیا میکنیم، مثل همه کافهها شخص خواه ناخواه یک صحبتی از میز کناری میشنود ؛ این میز را ما آمدهایم با تصویر و صدای خیلی شفاف روبهروی تماشاگر قرار دادهایم!»
برخی مواقع رخدادهای آنی و لحظهای خود به یک پروسه جذاب و گیرا برای ترغیب بیننده برای پیگیری ماوقع رخدادها میشود، در یکی از برنامهها «رامبد جوان» در حال شیطنت همیشگی خود دوغ روی پیراهنش میریزد، این رخداد لحظهای بدون هیچ تمرکز و مکثی بر آن از بستر دیداری و گفتاری برنامه به آهستگی محو شده بود.
میرزایی در ادامه میگوید: «در این بخش ما هیچ دخل و تصرفی انجام ندادیم. این فصل در سوییچ تلویزیونی به همین شکل کار شده بود. در حین صحبت دوغ روی پیراهن رامبد جوان میریزد و امید روحانی هم به صحبت خود ادامه میدهد. قصد نداشتیم تماشاگر را براساس آن اتفاقی که در لحظه میافتد از بحث اصلی جدا کنیم و به سمت ریزهکاریهایی ببریم که به هر روی برای بیننده جذبه دارد. بحث اصلی که گفتار آدمهاست برای ما اهمیت داشت.»
برخی از شبها برنامه 2 گفتگو را همزمان پوشش میدهد. گاهی ریتم 2 میزی که مهمانان در آن مشغول چانهزنی هستند با هم یکدست پیش نمیرود. در یکی از شبها مسعود فروتن و مجید مظفری خیلی با طمانینه در حال قربان صدقه رفتن و تعارف نسبت به یکدیگر دیده شدند و در میز مقابل رشیدپور و دکتر جلالی در تعادل و تعاملی دوجانبه بحث را پیش بردند، شیوا علیمحمدی، قضیه را اینگونه میشکافد: «این قضیه به گفتگو آن 2 نفر ارتباط دارد، ما نمیتوانیم دخالت کنیم. هر دو شکل این ریتم لازم بود؛ چون از جانب مظفری و فروتنگویی این پرسش مطرح میشد که شهرت چیست؟ از میز دیگر پاسخ این پرسش توسط رشیدپور و دکتر جلالی داده میشد. قرار دادن 2 میز کنار هم با 2 موضوع و محتوا یکی از مهمترین کارهایی بود که توسط سردبیر و کارگردان برنامه انجام شد.»
به نظر میرسد ارتباط میزها با هم یک ارتباط موضوعی است که در برخی موارد میشود برای ایجاد ریتم مناسب به صورت موازی بین میزها رفت و برگشت داشت. علی محمدی در ادامه میگوید: «در یکی از برنامهها دکتر کهرم و سیاوش صفاریانپور در ارتباط با مرگ جانوران سخن میگویند. دکتر، مرگ را نوعی دگردیسی میسنجد. در میز مقابل خانم دکتر نجفیزاده و ملک مرزبان در ارتباط با مرگ و پیوند اعضا حرف میزنند. بیننده در ابتدا گیج میشود؛ از یک میز راجع به دگردیسی جانوران اطلاعاتی کسب میکند و از میز دیگر با پیوند اعضا و معضلات آن آشنا میشود. همینطور که بحث پیش میرود و به پایان آن میرسیم، تازه پی میبریم که دکتر کهرم خیلی با ظرافت و زیرکانه قضیه مرگ را به گونهای مطرح میکند تا بیننده از آن نهراسد و ملتفت شود مرگ انسانها هم نوعی تغییر و دگردیسی است. در میز دیگر خانم نجفیزاده اشاره میکند که اکنون که مرگ بیخ گوش ماست چقدر خوب است که آدم مرگ مغزی شود تا بتواند اعضای بدنش را اهدا کند. این 2 میز به نوعی پیوستگی بحث در یک موضوع واحد دارند.»
علاوه بر رعایت شاخصههایی چون وحدت موضوع و وحدت مکان و بده بستان گفتاری آدمها، در نهایت این تدوینگر است که میتواند یک گفتگوی رخوتناک را با برشهای درست و به موقع از ممات به حیات گره زند، در بخش گفتگوی فروتن و مظفری معضل زمان مرده بشدت از وجنات برنامه بیرون میزد. علی محمدی در ارتباط با این معضل اعتقاد دارد: «در گفتگوی مظفری و فروتن، احساس پیشبرنده گفتار بود، ولی در میز دکتر جلالی و رشیدپور منطق موضوع را جلو میبرد. به نظرم این دو مکمل یکدیگر هستند.»
میرزایی در ادامه سخنان همکار تدوینگر خود میگوید: «ما در این بخش 4 آدم مختلف داشتیم که فروتن و مظفری آدمهایی هستند که در رفتار و حرفهای خود بیشتر سکون دارند. در میز دیگر میبینیم که رشیدپور آدم بسیار اکتیوی است. به هر روی این آدمها این طوری هستند و ما نمیخواستیم در ریتم گفتاری آنها دست ببریم. حالا ممکن است ریتم کلی برنامه یک جاهایی به نقص بخورد ولی این نقص از نظر ما محل اشکال نیست. برای ما خود وجود آدمها اهمیت دارد. مردم به گونهای وجهه اصلی مهمانان را میبینند. این آدمها کند حرف میزنند به نظرم ایرادی ندارد.»
از آنجا که ما جماعت ایرانی خودمان یک پا ارباب و کدخدا هستیم خیلی کم پیش میآید در یک اقلیم، طرحی را با مشارکت، همیاری و تعامل به عاقبت بخیری برسانیم، کار جمعی آن هم در مقولهای چون تدوین کمتر در این دیار رخ میدهد که تدوینگران ساعی «تیک تاک» گویی این اصل سنتی را پیچاندهاند، شیوا علیمحمدی درباره تدوین این برنامه میگوید: «بخاطر حجم زیاد کار و زمان طولانی تدوین خیلی طاقتفرسا بود که یک نفر تدوین را پیش برد برای همین آقای صفاریانپور تصمیم گرفتند که بنده و آقای میرزایی با همدیگر کار ادامه دهیم، ولی به این سیاق نیست که من قسمتی از کار را پیش ببرم و آقای میرزایی بخش دیگر را ادامه دهد. هر شخص طرحی را کامل خودش انجام میدهد و در نهایت از تجربههای یکدیگر بهره میبریم.»
میرزایی در ادامه حرفهای همکارش را این گونه تکمیل میکند: «برخی مواقع اتفاق میافتد که بنده کارم را میگذارم ایشان ببیند، نقطه نظراتشان را میگیرم و کارم را اصلاح میکنم. خیلی خوب است که ما هم در ایران کارهای گروهی را تجربه کنیم. متاسفانه اصلا روحیه کار جمعی نداریم. در تیک تاک دارد اتفاق خوبی میافتد و ما این رویه کار جمعی را تمرین میکنیم یک دوست مشاور به نام مجید عاشقی داریم که به عنوان ناظر بر روند تدوین هر چند برنامهای که آماده میشود، میآیند کارها را میبینند و نقطهنظراتشان را به ما اعلام میکنند. این تفکرات و دیدگاههای مختلف به قوام کار ما خیلی مدد میرساند.»
لبه تاریکی
برنامههایی که در استودیو و مکانهای سربسته به سامان میرسند، دوربینها در پوشش دادن جغرافیای محل رخداد دایره محدودی از آن محیط را به زیر سیطره خود میکشند. «مرتضی هدایی» مدیر تصویربرداری تیک تاک در ارتباط با چگونگی چینش دوربینها در جغرافیا کافه میگوید: «وقتی خط فرضی را مشخص کردیم، یک طرف خط را برای نمای دور در نظر گرفتیم و نقاطی را هم برای دوربینهای کناری لحاظ کردیم که بتوانند هم نماهای اور شولدر بگیرند هم نماهای اکستریم کلوزآپ و احیانا اینسرتهای روی میز؛ یک دوربین هم وسط کار گذاشتیم برای پلانهای توشات و نماهای بسته از بغل. در مجموع با 4 دوربین کار میکردیم.»
فضای کافه با نورپردازی مایه تیره کار شده که برای برنامهای گفتارمحور به نوعی خرق عادت به حساب میآید. هدایی در ادامه میافزاید: «به طور کلی ما 3 جایگاه مختلف در این برنامه داریم که هر کدام از آنها بر اساس 4 موقعیت دوربین، طراحی نور شدهاند. نورپردازی هم به خاطر فضای دنج کافیشاپ به سبک کاملا مایه تاریک کار شده است که شاید با سبک و سیاق بقیه برنامههای استودیویی جور درنیاید. کنتراستی که من برای این تصویرها به کار بردم یک کنتراست بالا بود، یعنی 64 به 1 تقریبا چیزی در حدود 5 دیافراگم میشود. یک جاهایی سیاهی مطلق داریم. ما از این طریق میخواستیم دنجی کافیشاپ را نشان دهیم و گرمی فضا و خود جغرافیا را خاص کنیم. تلاش داشتیم حس و حال و فضای کار سینماییتر شود.»
داخل کافه تعدادی لوستر و آباژور نیز دیده میشود، هدایی نور آکسسوارها را این گونه میسنجد: «آن چراغهایی که طراح صحنه داخل دکور لحاظ کرده ما در اصل از نور آنها بهرهای نبردهایم. یعنی هر کدام از آنها با فیلترهای خنثی کاملا نورشان گرفته شده است. ما فقط افه روشنایی آنها را میبینیم ولی سعی شده منطقهای نوری که ما ملاحظه میکنیم براساس آنها باشد یعنی این که از جهت آن چراغها نور تاباندهایم.»
از آنجا که مهمانان شب هنگام در کافه حضور دارند، در رویه عادی تصویربرداران برای القای شب در حالت عادی از نورهای آبی بهره میبرند که بیشتر موارد غلوآمیز درآمده و توی ذوق میزند. تیک تاک خوشبختانه از این نورهای آبی مزاحم خالی است. هدایی اعتقاد دارد: «این سبک نورپردازی آمریکایی است که در اصل شب را خیلی آبی میبینند. در کارهای داستانی که انجام میدهم، صحنههای خارجی شب را در شرایط خیلی خاص که چارهای نداشته باشم منبع نوری خود را مهتاب قرار میدهم؛ چون در زندگی طبیعی و عادی، من نور مهتاب را واقعا نمیبینم. به همین خاطر از چنین نورهایی در کارهای خود استفاده نمیکنم. به نظرم این نوع نور خیلی جلوه مجازی و غیرواقعی دارد.»
بهرهوری از حرکت دوربین در برنامههای گفتار محوری مدتی است که باب شده است، مدیر تصویربرداری تیک تاک در ادامه میگوید: «موضوعی که در این برنامه خاص است و بار زیادی را بر دوش میکشد، استفاده از مکروگرافی و لنز اینوویژن است که در برنامههای دیگر خیلی کمتر میبینیم. در کارهای تبلیغاتی و تیزرسازی از این لنزها زیاد استفاده میشود. ما سعی کردیم در تیک تاک در مکروگرافی حرکت دوربین را اعمال کنیم. البته در بدو امر صحبتهایی انجام شد که ما از تراولینگ هم بهره ببریم ولی به خاطر یکسری محدودیتهایی که داشتیم و مهمتر این که نمیخواستیم آدمهایی که جلوی دوربین هستند، امنیتشان خدشهدار شده یا احساس ناراحتی کنند از قضیه حرکت دوربین منصرف شدیم. تصمیم گرفتیم به همین حرکتهای ساده دوربین مثل پن و تیلت اکتفا کنیم.»
برخی برنامهسازان برای دادن افه سینمایی به شمایل تصویری خود از قاب عریض بهره میبرند، هدایی درباره چنین ترفندهایی معتقد است: «لترباکس گذاشتن در بالا و پایین قاب یکسری منطقهایی دارد که باید آن را مراعات کرد. برخی برای این که بخواهند قاب تلویزیون را به قاب سینما نزدیک کنند از این ترفند بهره میبرند ؛ در حالی که قرار است یک برنامه تلویزیونی فقط از تلویزیون پخش شود و شکل داستانی هم ندارد. با صحبتهایی که با آقای صفاریانپور انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که شاید خوشایند نباشد که از لترباکس بهره ببریم.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: