در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آذر 86 جامعه علمی ایران یکی از روزهای خوب خود را جشن گرفت.
در برنامهای که در بیمارستان مسیح دانشوری برگزار شد، اعلام شد پس از کار تحقیقاتی طولانی که 10 سال زمان برده است گروه تحقیقاتی زیر نظر دکتر جلالالدین غنوی موفق شدهاند با کمک سلولهای بنیادی، بافت نای را به طور کامل بازسازی کنند و آن را در مرحله آزمایش حیوانی با موفقیت به آزمون بگذارند.
دکتر غنوی در توضیح طرحی که سال گذشته اعلام آن را در ایران جشن گرفته بودند در گفتگو با جامجم به 10 سال قبل بازگشت و با اشاره به راهاندازی بخش کوچکی در مرکز سل و بیماریهای ریوی بیمارستان مسیح دانشوری توسط وی با انگیزه درمان مجروحان شیمیایی گفت: از بین رفتن سطح وسیعی از نای در این افراد، جراحی را در عمل ناکارآمد میساخت و این مساله برای من انگیزهای شد تا به این تئوری دست پیدا کنم که تراشه (نای گرفته شده از جسد) را بگیریم و سلولهایش را تخریب کنیم و سپس سلولهای حاصل از غضروف بینی یا غضروف بین دندهای را جایگزین کنیم. در بهترین حالت، این کار از 7 سال پیش شروع شد که ما داربست تراشه مردهای را گرفتیم و سلولهای غضروفی را در این محتوای ماتریسی جایگزین کردیم.
وی تاکید کرد: در پیوند نای برای پیدا کردن عضو مناسب به منظور پیوند باید میان نایدهنده با گیرنده عضو سنخیت وجود داشته باشد و حتی در این صورت نیز گیرنده نای باید تا آخر عمر دارو مصرف کند؛ ولی این نای مصنوعی چون با استفاده از سلولهای خود بیمار ساخته شده و همان بافت نای طبیعی را دارد، خطر رد پیوند در آن وجود ندارد.
مساله اینجاست که این خبر زمانی منتشر شد که نای مصنوعی روی 6 گوسفند آزمایش شد که از این تعداد 4 گوسفند با نای پیوندی زنده ماندند و این به معنای کسب 70 درصد موفقیت بود و قرار بر این است که با تداوم تحقیقات، در بهمن ماه امسال، خبر انجام عمل موفقآمیز پیوند نای مصنوعی در انسان منتشر شود.
دکتر زالی، ریاست سابق دانشگاه شهید بهشتی در اعلام نظری که سال گذشته و در این مراسم درباره آن بیان داشت، گفت: این دستاورد بزرگ علمی، یک نوآوری جدید در مهندسی بافت است که برای اولین بار در ایران و در بیمارستان مسیح دانشوری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شده است و میتواند زمینهساز چند فرضیه جدید علمی در این عرصه باشد که در صورت موفقیت نهایی آن حتی میتواند نامزد دریافت جایزه نوبل پزشکی شود.
دکتر غنوی در گفتگویی با خبرگزاری فارس که محتوای آن را در گفتگو با جامجم نیز تایید کرد، درباره ثبت این ابداع گفت: مهرماه سال 86 مالکیت معنوی مربوط به ساخت نای مصنوعی در ایران به نام بنده به ثبت رسید. همان زمان هم طی صحبتی که با دکتر واعظزاده، معاون علمی ریاستجمهوری انجام گردید، قرار شد این نوآوری علمی از طریق کنفرانس کشورهای اسلامی ثبت بینالمللی شود؛ اما با توجه به اعتبار مالکیت معنوی ایران، ثبت آن در مجامع غربی از جمع WIPO را ضروری ندیدم تا این دستاورد علمی به نام ایران و در ایران ثبتشده بماند.
وی با مقایسه سیستم ثبت مالکیت معنوی در ایران و کشورهای پیشرفته که به نظر میرسد از نظر جایگاه و شیوه عمل چندان مقایسه مناسبی نباشد، افزود: کشورهایی مانند ژاپن و آلمان نیز نظام ثبت مالکیت معنوی خاص خود را دارند و نوآوری علمی خود را فقط در مراجع داخلی ثبت میکنند و بدون این که نیازی به ثبت آن در مراجع بینالمللی از جمله WIPO باشد، همه جا به ثبت این کشورها ارجاع میشود.
به واسطه این دیدگاه که همچنان نیز بر آن اصرار دارم، اعتبار 100 میلیون تومانی را که دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برای ثبت این دستاورد در WIPO به بنده داد، برای خرید دستگاههای جدید و پیشبرد طرح هزینه کردم. باز هم تاکید میکنم که کار ما از دستاورد اسپانیاییها پیشرفتهتر، هوشمندانهتر و زیباتر است و اگر من به اعتبار پتنت کشورم برای ثبت آن ارج نگذارم، پس اصولا ماندنم در ایران اشتباه است.
اما چند ماه پس از این مراسم و در حالی که در ایران بحثهای مربوط به ادامه این تحقیقات و رساندن آن به فاز انسانی در جریان بود، نفسهای زن جوانی از اهالی کلمبیا به نام کلادیا کاستیلو که از عارضه آسیبهای نای رنج میبرد به شماره افتاده بود.
این زن 37 ساله که مادر 2 فرزند بود و به دلیل انسداد مجاری نای خود از ادامه زندگی عادی ناتوان شده بود در ماه مارس (اسفند ماه 86) در بیمارستانی در اسپانیا بستری شد. پزشکان با بررسی دقیق شرایط وی به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات او انجام عمل جراحی و خارج کردن ریه چپ او بود، روشی که عواقب زیادی برای بیمار به همراه داشت و درصد خطر آن نیز بسیار بالا بود.
محققان اما پیشنهاد دیگری هم برای کلادیا داشتند. آنها به او پیشنهاد کردند اجازه دهد روشی روی او آزمایش شود که تاکنون در جهان سابقه نداشته است. آنها میخواستند با کمک مهندسی بافت، نای جدیدی برای وی بسازند.
با توجه به مجوزهای قانونی که در اسپانیا برای اهدای عضو وجود دارد و بر مبنای تکنیکی که دانشمندان ایتالیایی به دست آورده بودند، بخشی از نای اهدایی یک شخص 51 ساله که بر اثر مرگ مغزی درگذشته بود به طول 7 سانتیمتر جدا شد و در طول مدت 6 هفته در آزمایشگاه پروفسور مارتین بریچال در دانشگاه بریستول مورد سلولزدایی قرار گرفت.
به این معنی که آنها با استفاده از مواد شیمیایی بسیار قوی و آنزیمهای مخصوص، تمامی سلولهای این نای را از بین بردند تا تنها مجموعهای از بافتهای فیبری متشکل از کولاژن پروتئینی از آن باقی بماند.
پس از آن پزشکان، سلولهای پایه خود بیمار را گرفتند و این سلولها را در آزمایشگاه تکثیر کردند و آنها را در اطراف نای اهدایی قرار دارند. در این فرآیند که بر مبنای روش توسعهیافته در میلان انجام شد، پزشکان از 2 نوع سلول پایه از بیمار استفاده کردند. یکی سلولهایی از داخل نای او و دیگری سلولهای پایه از مغز استخوان.
سرانجام در خرداد ماه 87 کلادیاکاستیلو به اتاق عمل منتقل شد. او درباره این عمل می گوید : چون اولین نفری بودم که چنین عملی رویش انجام میشد نگران بودم ، اما به پزشکانم اعتماد کردم. عمل در کلینیک بیمارستان بارسلون و زیر نظر دکتر پائولو ماکریانی از دانشگاه بارسلونا صورت گرفت.
عمل جراحی پیوند نای با موفقیت انجام شد و به نوشته مقاله منتشر شده در لانست، 4 روز پس از آن، امکان تمایزش با بخش سالم نای بیمار کاملا غیرممکن بود. پس از یک ماه و بعد از انجام آزمایشهایی روی این نای، مشخص شد نای پیوند زده شده حتی میتواند خون لازم را هم به جریان بیندازد.
پس از آزمونها و آزمایشهای متعدد که از سلامت کامل بیمار خبر میداد و در حالی که صفحات تقویم به سالگرد خبر ساخت نای مصنوعی در ایران و آزمایش حیوانی نزدیک میشد و بیش از 5ماه از پایان عمل جراحی کلادیا احساس سلامت کامل میکند و به زندگی طبیعی خود بازگشته و همراه با فرزندانش زندگی میکند هیچ نشانهای از پس زدن پیوند دیده نشده است و سرانجام مقاله علمی که بیانگر نتایج این عمل است توسط گروه محققان این طرح از دانشگاههای پادوا، میلان، بریستول و بارسلون نوشته شده است مورد تایید ژورنال پزشکی لانست قرار گرفت و خبر آن اواخر آبان امسال منتشر شد و رسانههای جهان در پی انتشار خبر در ژورنال معتبر علمی لانست آن را با عنوان تحولی در مهندسی بافت در جهان منتشر کردند.
چند روز بعد خبرگزاری فارس خبر خود را روی خروجی خود فرستاد: «اسپانیاییها طرح ایران را دزدیدند»!
اما آیا واقعا سرقتی رخ داده بود؟ آیا تعلل ما در ثبت بینالمللی اختراع و ننوشتن مقالهای علمی در نشریات بینالمللی برای معرفی این طرح باعث شده بود از طرح دانشمندان ایرانی کپیبرداری شود؟ اگر از این واقعیت بگذریم که طرح اعلام شده ما در مرحله آزمون حیوانی و طرح اسپانیاییها آزمایش موفق انسانی را پشت سر گذاشته است، آیا محقق این طرح از کار همکارانش در ایران خبر داشته است؟ این پرسشها باعث شد خبرنگار جامجم با دکتر پائولو ماکریانی تماس بگیرد و واکنش او را ثبت کند ( باکس داخلی را ببینید)
دکتر غنوی اما در پاسخ به پرسشهای دوباره ما درباره آنچه خبرگزاریها به نقل از او سرقت علمی اسپانیا نامیده بودند، به خبرنگار جامجم گفت: من هرگز نگفتم اسپانیاییها مرتکب سرقت علمی شدهاند، بلکه میگویم آنها هم تحقیقات مشابهی را که میتواند کپی ناقصی از کار ما باشد انجام دادهاند، اما روش آنها مشکلاتی دارد که طرح را در نهایت با شکست مواجه میکند، کما این که ما نیز 7 سال پیش به این مشکلات پی بردیم و با یافتن راهحلهایی کاملا ابداعی این روش را کنار گذاشتیم.
غنوی در توضیح این مساله ادامه میدهد: اسپانیاییها هم مشابه ما تراشه و ساختار نای مصنوعی را با استفاده از پلیمرهای شبیه غضروف اصلی نای تولید کردهاند. پس از آن، سلولهای بنیادی گرفته شده از خود بیماری را روی اسکلت اصلی که فاقد سلولهای مجرای نای است کشت دادند و در نهایت پس از چند ماه بافت نای را با سلولهای خود فرد به دست آوردهاند و البته آزمایشهای انسانی آن را نیز جلوتر از ما به نتیجه رساندهاند.
لیکن آنچه آنها ندیدهاند، آن است که غضروف تراشه باید از طریق انشار تغذیه کند، پس باید یک ساختار رگی داشته باشد. این کاری است که ما 7 سال پیش انجام دادیم، یعنی ساختار ایجاد شده را 2 ماه داخل شکم گذاشتیم تا دور آن را پرده شکمی بگیرد و خونگیریاش کامل شود، سپس آن را در مجاورت هوای استریل قرار دادیم و پس از بلوغ این مجموعه را از پشت جناغ در محل تراشه قرار دادیم.
بعلاوه داربستی برای آن طراحی کردیم که داخلش آشیانههایی است که ابعادش دست خودمان است و سلولهای غضروفی در داخل آن یکسان رشد میکنند. اینها اقداماتی کاملا انحصاری هستند که اسپانیاییها انجام ندادند و به اعتقاد ما همین مساله طرح آنها را به دلیل تغییر شکل تراشه و نیز خوندار نبودن با شکست مواجه میکند.
اما آنچه مایه تاسف و اعتراض ماست آن که آنها مدعی شدهاند مهندسی بافت را در دنیا متحول کردهاند، در حالی که ما سال گذشته این تحقیقات را به نتیجه رساندهایم.
البته تاکنون پیشبینی دکتر غنوی درباره شکست نهایی طرح نای مصنوعی اسپانیا محقق نشده است، اما پرسش مهمتری وجود دارد. اگر حتی فرض کنیم ما سال گذشته این فرآیند را تا مرحله انسانی نیز پیش برده باشیم، اگر آن را از طرق شناخته شده علمی معرفی نکنیم، دیگران چگونه باید از کار ما آگاه شوند؟
در اینباره بخصوص دانشگاه هزینه ثبت پتنت را تامین کرده است، اما آیا خود دانشگاه نباید فرآیند طولانی و پیچیده این ثبت را پی بگیرد؟ ممکن است محققی که تمام هم و غمش پژوهش و تحقیق است، الزاما علاقهای به پیگیری ثبت ابداع خود نداشته باشد، اما آیا مراکز علمی ما باید راحت از کنار معرفی چنین دستاوردی که آن را زمینه کسب جایزه نوبل میشمرند، بگذرند؟
سوال مهمتر این که در چنین مواردی باید چه روشهایی را برای معرفی کار علمی در پیش گرفت؟
در مجموع دیدگاه محققانی را که دیدگاهشان راجع به ضرورت پتنت شدن دستاوردهای پژوهشگران ایرانی پرسیدیم، این بود که اگر هدف از به نتیجه رساندن یک طرح تحقیقاتی ارزشمند، تولید علم و نه بهرهبرداری تجاری از آن باشد، الزامی به پتنت کردن آن در خارج از کشور وجود ندارد.
اما انتشار مقاله یا مقالاتی در مجلات معتبر بینالمللی برای آن که کار بزرگی به نام ایران در دنیا به ثبت برسد، نه تنها ارزش دارد که ضروری است.
دکتر محمدرضا محمدحسنی، دبیر انجمن آترواسکلروز در این باره به جامجم میگوید: اگر هدف یک پژوهشگر کار علمی باشد، پتنت کردن یک دستاورد خیلی اهمیت ندارد کما این که این کار برای پژوهشگر خیلی وقتگیر و زمانبر است و در نتیجه کار هم اثری نخواهد داشت.
اما اگر دانشگاه یا موسسهها هزینه این کار را تقبل میکنند، خود آنان هم باید پیگیر این کار باشند. در این روند هم با توجه به این که نهاد جایگزینی در حال حاضر نداریم، باید به نهاد مدنی تعیین شده در دنیا مثل WIPO احترام بگذاریم.
دکتر ناصر اقدمی، سرپرست آزمایشگاه پیوند پژوهشکده رویان هم با تاکید بر این که بحث پتنت با هدف تجاری برای محقق همراه است و بهخصوص در حوزه پزشکی سودجویانه به نظر میرسد، میگوید: آنچه به یک طرح ارزشمند در دنیا ارزش و اعتبار میدهد، چاپ مقالهای در ارتباط با آن است تا بتوانیم از این طریق سهمی در تولید علم در دنیا داشته باشیم.
دکتر محمدمهدی فیضآبادی، دانشیار میکروبشناسی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران با ابراز تاسف از فرصت ارزشمندی که برای مطرح شدن نام ایران در مجامع علمی از دست رفت، میگوید: باعث بسی تعجب است که دانشگاه شهید بهشتی با وجود تعاملات علمی خوبی که با کشورهای غربی دارد، به ثبت این کار ارزشمند اقدام نکرده است. متاسفانه ما با افراط و تفریط زیاد عمل میکنیم.
در جایی فردی اطلاعاتش را از دیگری سرقت و به نام خود در مجله علمی چاپ میکند و به این ترتیب اعتبار ما را در دنیا زیر سوال میبرد. از طرف دیگر، چنین دستاورد بزرگی حداقل برای ارائه در کنفرانسهای معتبر علمی ارسال نمیشود. البته ایرادی به دکتر غنوی وارد نیست؛ چرا که محققان ما در کشور از نظر مادی برای ادامه کارهای تحقیقاتیشان در مضیقه هستند و طبیعی است ایشان هم ترجیح بدهند بودجه در نظر گرفته شده برای ثبت کارشان به ادامه کارهای تحقیقاتی و تجهیز آزمایشگاهشان اختصاص یابد.
آنچه پیش آمده یک سرقت علمی نیست، بلکه حاصل ضعف مدیریت علمی در دانشگاههای ماست.
داستان نای مصنوعی، آخرین مواجهه ایرانیان با دستاوردهای نوین علمی نیست؛ اما این داستان تلخ، درس بزرگی به همراه دارد که ما در جهان علم چارهای جز احترام به قوانین جهانی این بازی نداریم. اگر دستاوردی داریم، باید آن را به روش مورد تایید جوامع علمی ثبت و اعلام کنیم.
اگرچه ایجاد ساختارهای ثبت ملی و منطقهای اقدامی خوب است؛ اما اگر این ساز و کارها در جهان واقعی توان رقابت با ساز و کارهای بینالمللی را ندارند نباید آنها را حذف کنیم و کنار بگذاریم تا فضایی به وجود آید که اعتبار علمی کشور در خطر افتد و کار به جایی رسد که رسانهها براحتی تهمت سنگین سرقت به گروههای تحقیقاتی دیگر بزنند.
توسعه علمی نیازها و پیشزمینههایی دارد که یکی از آنها آموختن روشهای عملکرد علم و ثبت علم در جهان امروز است. اگر بخواهیم بازیگری بزرگ در عرصه علم جهان باشیم، باید به قوانین آن نیز احترام بگذاریم.

ماکریانی: بیاطلاعم
پائولو ماکریانی، جراح پس از دریافت ایمیلی از سوی مهدی پیرگزی خبرنگار جامجم مبنی بر اینکه گفته میشود شما از ایده ارائه شده از سوی محققان ایرانی و بخصوص دکتر غنوی برای ساخت و پیوند نای مصنوعی استفاده کردهاید و از سوی برخی رسانههای ایران به کپیبرداری علمی متهم شدهاید ، تنها در عرض کمتر از نیمساعت واکنش نشان داده و در تماس تلفنی گفت: من به عنوان محقق و جراح اصلی این فرآیند پیچیده از آنچه شما ادعا میکنید در ایران روی داده است، بیاطلاعم و هرگز آن را به عنوان رویدادی علمی قبول ندارم.
وی افزود: آنچه ما در بیمارستان بارسلون انجام دادهایم، در سطح جهانی انعکاس خبری کاملی داشته و در مجامع علمی مختلفی از آن صحبت شده است، اما اگر آنچه شما میگویید واقعیت داشته باشد، چرا به صورت اختراع، ابداع یا مقاله رسمی در دنیا به ثبت نرسیده است؟.
این جراح ایتالیایی که بشدت از مورد اتهام قرار گرفتن به عنوان کپیبردار علمی ناراحت شده بود، ادامه داد: من هرگز شخصی به نام دکتر غنوی را ندیده و نمیشناسم و نمیدانم شما درباره چه چیزی صحبت میکنید. آنچه ما انجام دادهایم، در لانست (مجله تخصصی مربوط به سل و بیماریهای ریوی) ارائه شده و اکنون عمل جراحی این پیوند به روی کلادیا کاستیلو (تصویر فوق) را همگان به نام من و تیم تحقیقاتی ما میشناسند.
پونه شیرازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: