درآمدی بر مردم‌شناسی ‌موسیقی ترکمن

موسیقی‌ سنتی‌ ترکمن‌ جزو ریشه‌دارترین‌ موسیقی‌های‌ جهان‌ به‌ شمار می‌رود. چراکه‌ در هیچ‌ گوشه‌ای‌ از آن، قطعات‌ موسیقی‌ دیگر ملتها راه‌ نیافته‌ است. از دلایل‌ منحصربه‌فرد بودن‌ این‌ موسیقی‌ این‌ است‌ که‌ موسیقی‌ ترکمن‌ به‌ علت‌ مهاجرت‌ همیشگی‌ ترکمن‌ها و گریز از دست‌ فرمانروایان‌ ستمگر و یکجانشین‌ نبودن‌ زندگی‌ عشایری، دست‌ نخورده‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و دیگر این‌ که‌ موسیقی‌ ترکمن‌ تنها موسیقی‌ای‌ است‌ که‌ با یک‌ مضراب، دو نت‌ را می‌شود نواخت، ویژگی‌ دیگر آن‌ است‌ که‌ ریشه‌ مضراب‌ سازهای‌ ترکمن‌ ملهم‌ از محیط‌ طبیعی‌ و پیوند آن‌ با زندگی‌ اجتماعی‌ و عشیرتی‌ ترکمن‌ می‌باشد و از صدای‌ پای‌ سمهای‌ اسب‌ و شانه‌ای‌ که‌ بر دار قالی‌ کوبیده‌ می‌شد، الهام‌ گرفته‌ شده‌ است. از آنجایی‌ که‌ بیشتر اوقات‌ زندگی‌ ترکمن‌ها بر روی‌ اسب‌ سپری‌ می‌شده، ریتم‌ این‌ موسیقی‌ را همگام‌ با صدای‌ پای‌ اسب‌ و در آلاچیق‌ هنگام‌ نواختن‌ براساس‌ هماهنگ‌ ضربه‌ زدن‌ شانه‌های‌ دار قالی‌ نواخته‌ شده‌ است. از آن‌ روی‌ هر سازی‌ که‌ این‌ ریشه‌ و آهنگ‌ را نداشته‌ باشد، از آهنگ‌ موسیقی‌ سنتی‌ ترکمن‌ به‌ دور است.‌
کد خبر: ۲۲۳۲۲۸

 از سویی‌ موسیقی‌ ترکمن، موسیقی‌ مجالس‌ لهو و لعب‌ نیست، یعنی‌ با سازهای‌ آن‌ نمی‌شود  پایکوبی‌ کرد.
ضدضرب‌ است. آهنگین‌ نیست. در بسیاری‌ از سازهایی‌ که‌ اندوهگین‌ نیست‌ و  تغزل‌ است‌ حتی‌ نمی‌توان‌ دست‌ هم‌ زد. لذا در میان‌ این‌ قوم، رقص‌ ملی‌ وجود نداشته‌ است.  مراسمی‌ را هم‌ که‌ به‌ نادرستی‌ رقص‌ خنجر می‌گویند، در واقع‌ ذکر خنجر است‌ که‌ ریشه‌ آن‌ به‌  تصوف‌ و سماعی‌ برمی‌گردد که‌ به‌ دست‌ صوفیان‌ انجام‌ می‌گرفته‌ است‌ و این‌ خود به‌ روزگار پیش‌  از اسلام‌ و به‌ آیین‌ «شمن»ها برمی‌گردد که‌ پس‌ از آن‌ به‌ کیش‌ تصوف‌ وارد شده‌ است.‌

 درباره‌ تقدم‌ و تاخر پیدایش‌ آواز و موسیقی، موسیقی‌ سنتی‌ ترکمن‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شود:‌

 دسته‌ اول: آهنگهایی‌ است‌ که‌ به‌ خاطر رخدادی‌ تاریخی‌ و الهام‌ از طبیعت، نخست‌ سازهای‌ آن‌  ساخته‌ شده‌ است‌ مانند: «شوردان‌ تاپیلدی» یعنی‌ از کویر پیدا شد یا «حاجی‌ قزلاق» به‌ معنی‌  حاجی‌ باغشی‌ دست‌ بریده.‌

 دسته‌ دوم: آوازها و شعرهایی‌ که‌ نخست‌ سروده‌ شد و سپس‌ سازهای‌ آنها به‌ وجود آمده‌ است‌  مانند: «انه» و یا صدایی‌ که‌ باغشی‌ها هنگام‌ خواندن‌ از گلوی‌ خود بیرون‌ می‌دهند که‌ به‌ آن‌  «جوق‌ جوق» می‌گویند که‌ از ترانه‌های‌ خاص‌ موسیقی‌ ترکمن‌ها محسوب‌ می‌شود.‌

 موسیقی‌ ترکمن‌ یک‌ موسیقی‌ تصویری‌ است‌ و فرد هنگام‌ شنیدن‌ یک‌ مقام، اگر داستان‌ آن‌ ساز را  بداند می‌تواند رخدادهای‌ داستان‌ را به‌ راحتی‌ در ذهن‌ تصویر کند. به‌ طور مثال‌ در مقام‌ گوگ‌ تپه،  اشاره‌ به‌ نبرد خونین‌ و از دست‌ دادن‌ دژ و بخشهایی‌ از سرزمین‌ ترکمن‌ به‌ دست‌ ارتش‌ روس‌ در  1881 میلادی‌ دارد که‌ فرد شنونده‌ به‌ خوبی‌ می‌تواند تجسم‌ کند که‌ چگونه‌ شیرزنان‌ ترکمن‌  شبانه‌روز در آن‌ دژ، جان‌ بر کف‌ از حقوق‌ خویش‌ پشتیبانی‌ کرده‌ و خونشان‌ ریخته‌ شده‌ است.‌

 درباره‌ توان‌ موسیقی‌ ترکمن‌ «اوسپنسکی» پژوهشگر روسی‌ که‌ به‌ موسیقی‌ ملل‌ پرداخت،  می‌گوید: خاورزمین‌ را گشتم‌ و همه‌ سازهای‌ آنها را گوش‌ دادم، تنها سازی‌ که‌ تا سحرگاهان‌ مردم‌ را  به‌ خود سرگرم‌ می‌کرد، موسیقی‌ ترکمن‌ بود. در بررسی‌هایم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ که‌ دلنشین‌ترین‌  سازها در بین‌ ملتها دوتار ترکمنی‌ است.»‌

 نقش‌ و کارکرد «فونکسیون» موسیقی‌ ترکمن‌

 همچنان‌ که‌ گفته‌ شد موسیقی‌ ترکمن، مجموعه‌ موزون‌ نغمه‌هایی‌ است‌ که‌ با باورها و فرهنگ‌  معنوی‌ بخصوص‌ محیط‌ زیست‌ این‌ قوم‌ پیوند یافته‌ است. موسیقی‌ ترکمن‌ زبانی‌ نمادین‌ برای‌  انتقال‌ دریافت‌ها و بازگویی‌ احساسات‌ قوم‌ ترکمن‌ به‌ شمار می‌رود. چرا که‌ در گذشته‌ از دل‌ مردم‌  مایه‌ گرفته‌ است‌ و همه‌ پیوندهای‌ معنوی‌ از راه‌ باغشی‌ها پراکنده‌ می‌شده‌ و به‌ مانند راه‌ پیوند  طایفه‌های‌ دور افتاده‌ عمل‌ نموده‌ و در یـکـپـارچگی‌ و همبستگی‌ اجتماعی‌ قبیله‌های‌ ترکمن‌ و  تاثیرگذاری‌ در روحیات‌ محلی، آداب‌ و سنن، نقش‌ مهمی‌ ایفا می‌کرده‌ است. خدمت‌ بزرگ‌  موسیقی‌ به‌ ادبیات‌ ترکمن‌ نیز این‌ است‌ که‌ در گذر تاریخ‌ نقش‌ نگاه‌ دارنده‌ ادبیات‌ شفاهی‌ و عامه‌ را  هـمـیـن‌ سـازهـای‌ مـوسـیقی‌ به‌ نوشتن‌ درآمده‌اند. باغشی‌ها برای‌ شناسایی‌ ادبیات‌ گذشته‌ به‌ دوتار  شکل‌ داده‌ و سازها را پیچیده‌تر و گوش‌نوازتر کرده‌ و آن‌ را به‌ نسل‌ حال‌ و آینده‌ انتقال‌ داده‌اند. از  این‌ روی‌ باید گفت‌ که‌ ادبیات‌ شفاهی‌ نقش‌ بسزایی‌ در بالندگی‌ موسیقی‌ ترکمن‌ داشته‌ است.‌

 موسیقی‌ ترکمن‌ در گذشته‌ در بالندگی‌ و تبلیغ‌ معانی‌ مذهبی‌ نقش‌ ارزنده‌ای‌ انجام‌ داده‌ است، به‌  گونه‌ای‌ که‌ مبلغین‌ مذهبی، در عزا و عروسی‌ با سرودن‌ اشعار مذهبی‌ با همت‌ باغشی‌ها، تبلیغ‌  مذهبی‌ می‌کرده‌اند. در روایات‌ تاریخی‌ پیوند مذهبی‌ با موسیقی‌ فراوان‌ بوده‌ و پس‌ از اسلام‌  مذهبیون‌ بسیاری‌ با موسیقی‌ آشنایی‌ داشتند و حتی‌ آن‌ را می‌نواختند. در آن‌ دوران‌ بیشتر  باغشی‌ها مکتبی‌هایی‌ بودند که‌ قرآن‌ را به‌ صوت‌ و صدای‌ خوب‌ می‌خواندند. در این‌ میان‌  می‌توان‌ به‌ نقش‌ «پرخان» و پیوند خواندن‌ اشعار او با آوای‌ ویژه‌ که‌ «ذکر» نام‌ دارد، نام‌ برد.‌

 باغشی‌ها در موسیقی‌ سنتی‌ ترکمن‌

 نوازندگان‌ موسیقی‌ ترکمن‌ «باغشی» نام‌ دارند که‌ معنی‌ آن‌ گوناگون‌ است. در روزگار «ایغورها»  باغشی‌ به‌ کسی‌ گفته‌ می‌شد که‌ خط‌ اویغوری‌ را می‌توانست‌ بخواند و یا در زبان‌ چینی‌ کلمه‌  باغشی‌ از کلمه‌ «پاکشی» به‌ معنای‌ استاد و کسی‌  که‌ حالات‌ «شامن» را به‌ خود می‌گرفت‌ نامیده‌  می‌شده‌ است‌ و برخی‌ نیز باور دارند که‌ باغشی‌ ریشه‌ای‌ آریایی‌ دارد و به‌ معنی‌ بخش‌ کردن‌ و  پیشکش‌ آمده‌ اسـت. امـا بـه‌ روایـت‌ حسن‌قلی‌ مویدی، باغشی‌ کلمه‌ای‌ است‌ سانسکریتی‌ و در  اصل‌ به‌ معنی‌ عالم‌ مذهب‌ بودایی‌ است‌ و از باغشیان‌ گروهی‌ که‌ به‌ گوشه‌گیری‌ سر می‌کرده‌اند،  «توین» می‌گفتند. از این‌ باغشیان‌ گروهی‌ را به‌ عنوان‌ دبیری‌ و کتابت‌ به‌ خدمت‌ خود گرفتند و  فرمانروایان‌ مغول‌ در باب‌ جادو نیز از آن‌ گروه‌ استفاده‌ می‌کردند و به‌ همین‌ مناسبت‌ کلمه‌ باغشی‌  در میان‌ مورخین‌ گذشته‌ معانی‌ بت‌پرستی، عالم‌ به‌ جادو و منشی‌ کاتب‌ را پیدا کرده‌ است.1 ‌

 باغشی‌ها نیز به‌ سنت‌ بازمانده‌ از دده‌ قدرقود، فرزانگانی‌ هستند که‌ سینه‌شان‌ گنجینه‌ داستان‌های‌  حماسی‌ و عاشقانه، افسانه‌ها و نغمه‌ها و... است.2  که‌ این‌ گویندگان‌ و نوازندگان‌ مردمی‌ از  روزگاران‌ گذشته‌ در میان‌ توده‌ شعر می‌گفتند، موسیقی‌ شهر خود را می‌ساختند و در روزهای‌  شادی‌ و هنگام‌ رنج‌ با مراسم‌ ویژه‌ و سزاوار توجه، در سرور یا اندوه‌ مردم‌ شریک‌ می‌شدند.  باغشی‌ها زبان‌ گویای‌ مردم‌ ترکمن‌ بوده‌ و در روزگاری‌ که‌ نگارش‌ نبود، رسالت‌ بزرگ‌ دنبال‌ کردن‌  روایات، داستان‌ها، نقل‌ها و به‌ طور بنیادی‌ حرکت‌ تاریخی‌ ـ فرهنگی‌ را مردانه‌ به‌ دوش‌ کشیدند.  نخستین‌ گروه‌ از این‌ رادمردان‌ را می‌توان‌ «بابا قورقود» قهرمان‌ دوره‌ اوغوزی‌ و پیشگوی‌ قوم‌  دانست. وی‌ با «قوپوز» خود داستان‌های‌ عامیانه‌ اوغوزها را برای‌ ما به‌ یادگار گذاشته‌ که‌ مشهور به‌  «اوزان» مطرح‌ است. ‌

 باغشی‌های‌ ترکمن‌ در طول‌ تاریخ‌ رنجها، شادی‌ها، دردها و آرزوهای‌ مردم‌ را با «دو تار» خود که‌ به‌  آن‌ «تامدیرا» نیز می‌گویند بازگو کرده‌اند. «وامبری» در کتاب‌ سیاحت‌ درویش‌ دروغین‌ خود در  تاثیرپذیری‌ مردم‌ و دگـرگـونـی‌ روحـیـات‌ از بـاغشی‌ها می‌نویسد: «آواز باغشی‌ که‌ اشعار مخدومقلی‌  را در آنجا می‌خواند خیلی‌ دوست‌ داشتم‌ و خاطره‌اش‌ هرگز از ذهنم‌ بیرون‌ نخواهد رفت، بویژه‌ در  «اترک» که‌ چادر یکی‌ از این‌ «باغشی‌ها» با ما همسایه‌ بود و بیشتر شبها را با ما می‌گذرانید و هرگز  نمی‌توان‌ فراموش‌ کرد، وقتی‌ دوتار خود را به‌ همراه‌ می‌آورد، فورا جوانها اطراف‌ او گرد می‌آمدند  و او با آهنگها و داستان‌های‌ پهلوانی‌ خود، همه‌ را محظوظ‌ می‌کرد.‌

 «جورج‌ تامسون» در کتاب‌ «خاستگاه‌ زبان‌ اندیشه‌ و شعر» می‌نویسد: «وقتی‌ در اترک‌ بودم، یکی‌ از  این‌ خنیاگران‌ در نزدیکی‌ ما چادری‌ داشت. شبی‌ به‌ دیدار ما آمد و سازش‌ را با خود آورد. انبوه‌  مردان‌ جوان‌ بود که‌ از گوشه‌ و کنار آمدند و دورش‌ حلقه‌ زدند و او خود را موظف‌ می‌دید تا با  سرودهای‌ قهرمانی‌ آنها را سرگرم‌ کند، آوازش‌ از صداهایی‌ تشکیل‌ می‌شد که‌ بیشتر به‌ نعره‌  می‌مانست‌ و درکی‌ناز با ضربه‌های‌ ملایم‌ بر سیمهای‌ ساز همراه‌ می‌شد، ولی‌ هنگامی‌ که‌ به‌ هیجان‌  می‌آمد با ضربه‌های‌ وحشیانه‌تری‌ ساز می‌نواخت. هر اندازه‌ نبردی‌ که‌ توصیف‌ می‌کرد، داغتر  می‌شد اشتیاق‌ خواننده‌ و شنوندگان‌ جوانش‌ فزونی‌ می‌گرفت، صحنه‌ به‌ راستی‌ گویی‌ به‌ میدان‌  کارزار تبدیل‌ شده‌ بود. چادرنشین‌های‌ جوان‌ که‌ از ته‌ دل‌ ناله‌ می‌کردند، کلاه‌هایشان‌ را به‌ هوا  پرتاب‌ می‌کردند و دستهای‌ برافروخته‌ خود را در میان‌ موهایشان‌ فرو می‌بردند، گویی‌ که‌ آنقدر به‌  خشم‌ آمده‌ بودند که‌ با خود می‌جنگیدند... تاریخ‌ موسیقی‌ ترکمن‌ نام‌آورانی‌ چون‌ «شوکر  باغشی»، «قره‌ دال‌ گوگلن»، «یاد باغشی» و «مختومقلی‌ قارلی» دارد. ترکمنها روایت‌ می‌کنند که‌  توان‌ اعجاز دوتار از یک‌ قشون‌ بیشتر است. یک‌ بار که‌ برادر شوکر باغشی‌ را خان‌ خیوه‌ به‌ اسارت‌  برده‌ بود، او توانست‌ با پیروزی‌ بر نوازنده‌ دربار، برادرش‌ را از چنگ‌ خان‌ نجات‌ دهد و یا داستان‌  زندگی‌ «حاجی‌ قولان» بازگوکننده‌ ستمی‌ است‌ که‌ بر این‌ گروه‌ توسط‌ خانها و بگها رفته‌ است، به‌  گونه‌ای‌ که‌ دست‌ نوازنده‌ را می‌برند تا دیگر نتواند بنوازد.3 ‌

 پی‌نوشت‌ها:‌

  1ـ حسن‌قلی‌ مویدی، قوم‌ ایغور، مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ علوم‌ انسانی، مشهد، سال‌ دهم،  شماره‌ چهارم، 1353، ص‌ 64.‌

  2ـ مهرداد بهار، پژوهشی‌ در اساطیر ایران، جلد اول، نشر طوسی، 1362، ص‌ 1.‌

  3ـ جورج‌ تامسون، خاستگاه‌ زبان، اندیشه‌ و شهر، ترجمه: جلال‌ علوی‌نیا.‌

کمال‌الدین ندیمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها