خنده جام

خردگرایی انفعالی

کد خبر: ۲۲۳۱۴۹

من نگویم دگر از عشق که عاقل شده‌ام
زان قدر عشق که گفتیم، چه حاصل شده است؟
این سخن راجب)!( عشق است که: «یعمی و یصم»
و من از کور و کری رسته و عاقل شده‌ام
عقل کل بودم و عاشق شدم و با این حال
قوم و خویشان، همه گفتند که جاهل شده‌ام
«ناقص العقل» ترین آدم دنیا می‌گفت:
«ناقض العقل» ترین آدم غافل شده‌ام
این همه‌اش کشک، ولیکن خودمانیم عزیز!
بنده از عشق چه دیدم که شل و ول شده‌ام؟
غیر از این است که دیدم به دو چشمم بالکل
با یکی آدم معتاد معادل شده‌ام
حس نمودم که به یک طرز فجیعی از بیخ
ول‌معطل شده‌ام، عاطل و باطل شده‌ام
فکر من در نوسان بود چو پاندول‌صفتان
تازه حالاست که یک کم متعادل شده‌ام
من به پای تو ستادم که به تشخیص پزشک
مبتلا بر مرض درد مفاصل شده‌ام
دل به دریا زده، چون گوهر عمرم چایید
دیدم عین صدفی پرت به ساحل شده‌ام
آه...ای دوست! چنان است که امروز چنین
بیدلی کرده رها، بخرد و بی‌دل شده‌ام
 بر در کوزه بنه عاشقی و آبش خور
شخصا این تجربه را چون همه عامل شده‌ام
«بینوایان» غم عشق« !کوزت» را گویید
«والژان» مرد، و من خشک چو «ژاول» شده‌ام

ـــــــــــــــــــــــ

بی گمان باز دلم دست به کار است که من
این اواخر به نظر مثل اوایل شده‌ام
زنده باد آن گل رعنا که به بلبل می‌گفت:
چهچهی گر بزنی، باز خل و چل شده‌ام!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها