نمی‌خواستم این‌طور شود

«ما قرار بود ازدواج کنیم و هیچ چیز نباید این قرار ما را برهم می‌زد. «بریانا» می‌دانست که من برای ازدواج با او لحظه‌شماری می‌کنم و از بسیاری از کارها در زندگیم گذشته‌ام تا بتوانم زندگیم را با او شریک شوم، اما وقتی به من گفت که با وجود گذشت یک‌سال از آشنایی و نامزدیمان والدینش با ازدواج ما مخالفت کرده‌اند، متوجه شدم که مشکلی در این میان هست که من از آن باخبر نیستم. می‌دانستم که پدر و مادر بریانا آنقدر به او علاقه‌مند هستند که به نظراتش احترام بگذارند و حتی اگر هم مخالف هستند نظر خود را تحمیل نکنند پس می‌خواستم واقعیت ماجرا را بدانم. واقعیتی که باید از آن سر در می‌آ‌وردم و هر طور بود می‌دانستم که به‌هم خوردن این ازدواج قریب‌الوقوع به چه علت بوده است. من هرگز هم تصور نمی‌کردم که یک لحظه خشونت من کار را به جایی برساند که مجبور شوم از شهر بگریزم و کاری کنم که تا آخر عمرم حتی نتوانم در آیینه به روی خودم بنگرم. من دختری را که می‌خواستم شریک زندگیم باشد با دست‌های خودم از پا در آوردم.»
کد خبر: ۲۲۲۹۷۸

آقای «جیمز بیلد» 27 ساله و کارگر ساختمان به اتهام به قتل رساندن «بریانا دینسون»  20 ساله دستگیر شده است. این مرد جوان که از ازدواج اول خود یک فرزند 4 ساله دارد متهم است زمانی‌که با جواب رد دختری که به او علاقه‌مند شده مواجه شده است نقشه ربودن وی را کشیده و در نهایت او را به قتل رسانده است. پیدا شدن جسد بریانا تنها 3 روز پس از مفقود شدن او در جنگل‌های پر از برف «نوادا»  آمریکا شوک بزرگی برای خانواده او بود.
آنها می‌دانستند که دخترشان با وجود رابطه بسیار خوبی که با همگان داشته هیچ دشمنی نمی‌تواند داشته باشد و حتی همه دوستان نزدیکش از غیبت ناگهانی او نگران شده بودند آنها از وجود هر تهدیدی ابراز بی‌اطلاعی می‌کردند، آخرین باری که دوستان بریانا او را صحیح و سالم دیده بودند زمانی بود که او در منزل دوستش روی یک کاناپه در سالن پذیرایی به خواب رفته بود. او قرار بود صبح روز بعد با چند تن از دوستان صمیمی‌اش به کمپ بروند و ساعاتی را خارج از شهر بگذرانند اما ساعاتی بعد و در اوایل صبح زمانی‌که دوست صمیمی بریانا از طبقه بالای منزل به پایین آمد و متوجه شد بریانا روی کاناپه محل خوابش نیست احساس کرد که همه چیز مشکوک است. لکه‌های خون در اطراف کاناپه دیده می‌شد و در هیچ جای خانه اثری از او نبود. تلفن همراه وحتی کیف‌دستی این دختر در خانه مانده بود و مشخص بود که او در یک حالت اضطرار خانه را ترک کرده است. به محض مفقود شدن مشکوک بریانا موضوع به اطلاع پلیس رسید. آنها با جمع‌کردن اطلاعات لازم تلاش برای پیدا کردن این دختر جوان را آغاز کردند. چندین ساعت بعد ماموران با استفاده از سگ‌های ردیاب توانستند جسد این دختر را در حالی که کوهی از برف روی او ریخته شده بود پیدا کنند. او با شیی  همچون روسری خفه شده بود و جای جراحات روی بدنش نشان می‌داد که با مهاجمش برخورد داشته است. به محض پیدا شدن جسد پرونده قتل این دختر تشکیل شد. از نظر پلیس هر کس در زندگی این دختر می‌توانست عامل قتل او بوده باشد و بنابراین همه آشنایان او مورد بازجویی قرار گرفتند. هیچ ردپایی از فردی مشکوک در زندگی بریانا به چشم نمی‌خورد و نامزد سابق او «جیمز» در حالی که خود  را بشدت متاثر نشان می‌داد مدارک و شواهدی را معرفی کرد که نشان می‌داد روز حادثه او اصلا در شهر نبوده است. با وجود این که هیچ سرنخی و هیچ مورد مشکوکی از سوی جیمز دیده نشد ماموران پس از بازجویی‌های اولیه او را رها کردند غافل از این که او همان مردی است که 10 ماه بعد و با انجام دادن آزمایشاتDNA  مشخص می‌شود که قاتل اصلی است. «ما اختلافات بسیاری داشتیم که مهم‌ترین آنها سطح خانوادگی ما بود. او دختری از یک خانواده مرفه و بسیار خوب بود که حاضر بودند برای دخترشان هر کاری انجام دهند و بالعکس من پسری از یک خانواده متلاشی شده بودم که یک بار هم ازدواج کرده بودم و فرزند 4 ساله داشتم. آشنا شدن ما در یک قهوه‌فروشی آنقدر اتفاقی بود که خودم هم باور نمی‌کردم خیلی زود به یک رابطه کاملا جدی بینجامد. رفت و آمدهای من و بریانا روز به روز بیشتر می‌شد و من احساس می کردم همان زنی‌که همیشه آرزویش را داشتم پیدا کرده‌ام. او برعکس من کاملا سرحال و خشنود بود و از زندگی که داشت لذت کافی می‌برد. با او که بودم تازه متوجه شدم که می‌توان زندگی را به شکل‌های بهتری هم دید و از آن لذت برد. وقتی پیشنهاد ازدواجم را پذیرفت در پوست خود نمی‌گنجیدم. مدام با خودم فکر می‌کردم اگر بچگی خوبی نداشتم و اگر تا به حال چیزی از یک زندگی اید‌ه‌آل نداشته‌ام با وجود زنی همچون بریانا در زندگی می‌توانم همه چیز را با هم داشته باشم، اما خیلی زود همه رویاهایم نقش بر آب شد. روزی که بریانا به من گفت که والدینش با وجود موافقت قبلی اکنون او را از رفت و آمد با من منع کرده‌اند شوکه شدم. می‌دانستم که آنها این کار را نکرده‌اند. می‌دانستم که او حتی کوچک‌ترین و جزیی‌ترین موضوعات را به دوستانش می‌گوید و من زمانی که به آنها گفتم بریانا مدعی است خانواده‌اش مخالف ازدواج ما هستند از نگاه‌هایشان خواندم که این طور نیست. وقتی بارها و بارها سر راه او قرار گرفتم به من گفت که خودش پس از این که دوباره فکرهایش را کرده است به این نتیجه رسیده که نه‌تنها من مرد مورد نظر او در زندگی نیستم بلکه برای ازدواج کردن وقت زیادی دارد که می‌تواند بعدها به آن فکر کند. او گفت که بچه داشتن من از همسر اولم را نمی‌پذیرد و حاضر نیست رابطه‌اش را با من ادامه دهد. باورم نمی‌شد که او با من این کار را کرده است. انگار روحش را تسخیر کرده بودند و دیگر آدم سابق نبود. برای این که دوستانش تصمیم او را تایید نکنند عکس‌العمل آرامی از خودم نشان دادم و از آنها خواستم تا با رفتن من از زندگی‌اش مراقب او باشند، اما آرام نمی‌گرفتم تا این که یک شب بعد از این که برای اولین بار پس از مدت‌ها مواد مخدر مصرف کردم سراغ او که می‌دانستم منزل دوستش است رفتم و او را دزدیدم. قصدم تنها حرف زدن با او بود که ناگهان کنترلم را از دست دادم و جان او را برای همیشه گرفتم. انگار دست خودم نبود. بعد از رها کردن جسدش نقشه‌هایی را طراحی کردم که نشان می‌داد من شب حادثه در شهر نبوده‌ام، اما انجام آزمایش DNA توسط پلیس همه چیز را روشن کرد. هنوز خودم هم باور نمی‌کنم که قاتل بریانا هستم. من نمی‌خواستم این طور شود.»

کورت‌نیوز
المیرا صدیقی


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها