دروغ بزرگ (قسمت دوم)

17 فروردین 82 / 12:41:53 جام جم آنلاین - از سوی دیگر سوخت گیری در هوا از طریق هواپیماهای تانکر نیز به صلاح نبود ، چراکه موقعیت هواپیما برای عاملان حمله آشکار می شد و احتمال داشت مورد حمله واقع شود.
کد خبر: ۲۲۲۹۳

هواپیمای رئیس جمهور ، با این که برای پرواز در ارتفاع پایین طراحی نشده بود ، توانست با استفاده از ذخیره سوخت اضطراری خود را به پایگاه نظامی Barks dale برساند.
این پایگاه یکی از پنج پایگاه پشتیبان مقر نظامی Offutt است .
هواپیما پس از سوخت گیری ، Barks dale را به قصد Offutt ترک کرد.
در گزارش های مقامات رسمی دولت ، هیچ اشاره ای به موضوع سرقت رمزهای مخابراتی کاخ سفید نشد.
نکته دیگر ، گزارش شبکه ABC از آتش سوزی در کاخ سفید بود که آن هم تکرار و پیگیری نشد.
روز حادثه ، ساعت 42/9 صبح ، در گزارش خبری مستقیم و زنده از کاخ سفید ، همراه با گزارش خبرنگار ، تصویر ثابتی از ساختمان جانبی کاخ نشان داده شد که از آن دود و شعله زبانه می کشید.
پس از آن گزارش ، دیگر هیچ گزارش تکمیلی دیگری نه از ABC و نه از شبکه های دیگر در این باره شنیده نشد.
هنوز هیچ گونه واکنشی علیه تروریست ها و هواپیماهای انتحاری از رسانه های خبری دیده و شنیده نمی شود.
15 دقیقه بعد از گزارش ABC یعنی حدود ساعت 10 صبح ، ماموران امنیتی سراغ دیک چنی رفتند تا او را به محل امنی انتقال دهند و همزمان کاخ سفید به دستور ماموران از پرسنل تخلیه می شود.
تک تیراندازان برای حفاظت از کاخ ، در اطراف این منطقه مستقر می شوند و سکوهای متحرک موشک های ضدهوایی به آنها ملحق می شوند تا مجموعه کاخ را در مقابل حملات هوایی احتمالی حفاظت کنند.
بزودی معلوم شد حضور این نیروها در اطراف کاخ ضرورتی ندارد و تنها دلیل این اقدام توصیف دیک چنی معاون ریاست جمهوری از ماجرا بوده است.
3 ساعت بعد از حادثه (4/13 بعدازظهر) بیانیه جورج بوش از سوی پنتاگون انتشار یافت .
این بیانیه در پایگاه Barks dale ، محل سوختگیری هواپیمای رئیس جمهور ضبط و پس از مدتی تاخیر پخش شد.
من به مردم امریکا اطمینان می دهم که نهادها و ارگان های محلی با بهره گیری از تمام امکانات و تجهیزات کشوری و دولتی به کمک و نجات جان مصدومان این حادثه شتافته اند.
بدون شک امریکا عاملان این حادثه غیرانسانی و بزدلانه را به چنگ خواهد آورد و مجازات خواهد کرد.
من در تماسهایی که با معاون رئیس جمهور ، وزیر دفاع ، گروه امنیت ملی و سایر اعضای هیات دولت داشته ام ، نکات و دستورات لازم را داده ام.
تمام اقدامات امنیتی لازم برای حفاظت از مردم امریکا صورت گرفته است .
ارتش امریکا چه در داخل و چه در سایر مناطق جهان ، در موقعیت آماده باش کامل قرار دارد و ما تمام اقدامات احتیاطی و امنیتی را برای دوام و بقای دولت شما به انجام رسانده ایم .
ما در گفتگوهایی با رهبران کنگره و همچنین رهبران سایر کشورها به آنها اطمینان داده ایم که برای دفاع از امریکا و مردم آن از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد.
من به نمایندگی مردم امریکا از تلاش بی وقفه کسانی که در نجات جان مصدومان کوشیده اند ، تشکر می کنم و از همه می خواهم برای قربانیان این حادثه دعا کنند.
برجسته ترین نکته در بیانیه رئیس جمهور ، برخورد احتیاطآمیز او نسبت به عاملان حمله است.
او نامی از عاملان حمله ، تروریسم و تروریست بر زبان نمی آورد و تلویحا به آغاز جنگی نظامی و کلاسیک و چیزهایی از این دست اشاره دارد.
رئیس جمهور از آزمایش سخن می راند ; آزمایشی که امریکا مراحل اولیه آن را تجربه کرده است.
طرفه این که هیچ سخنی از ترک کاخ سفید و خروج از واشنگتن به میان نمی آورد.
شاید طراح چنین موضوعی در آن شرایط حساس حمل بر ترس او و اتهام رها کردن مردم در مقابل حوادث امروز می شد.
در دو بیانیه مطبوعاتی سخنگوی کاخ سفید اری فلشر (Ari Flescher) هم هیچ صحبتی از تروریسم و تروریست ها به میان نمی آید ; این دو بیانیه کوتاه و محتاطانه مربوط به زمانی است که فلشر همراه با رئیس جمهوری از این پایگاه نظامی به پایگاهی در پرواز بودند و در شرایطی اضطراری با حمایت جنگنده ها خود را به واشنگتن رساندند.
برقراری و اعلان شرایط خاص تداوم حکومت دو فرضیه را به ذهن متبادر می کند.
در فرضیه اول باتوجه به آتش سوزی عمدی در کاخ سفید و همین طور به سرقت رفتن رمزهای مخابراتی رئیس جمهور و سازمان های امنیتی ، حفظ جان رئیس جمهور و خارج کردن او از واشنگتن امری طبیعی و ضروری به نظر می رسد.
در چنین شرایطی دور کردن سایر رهبران سیاسی از تیررس افراد وابسته به عاملان حادثه و انتقال آنها به محلی امن ، کاملا قابل توجیه است .
این یک روی سکه است ، اما در فرضیه دوم و روی دیگر سکه این سوال حک شده که :
آیا برقراری حالت خاص تداوم حکومت (COG) هم جزیی از سناریوی عاملان حمله نبود؛ و آیا انتقال همه رهبران سیاسی - به خصوص معاون رئیس جمهور - به پناهگاه های دور و نزدیک ، بهانه ای برای دور کردن آنها از یکدیگر و همچنین از سازمان های حکومتی نبود؛ صحبت های عجیب معاون رئیس جمهور دیک چنی بیشتر امکان وقوع فرضیه دوم را تقویت می کند.
دیک چنی نحوه به پناهگاه رفتنش را این طور شرح می دهد : ماموران امنیتی به طرف من هجوم آوردند ، از زمین بلند کردند و تا پناهگاه زیرزمینی کاخ سفید با خود بردند; بدون این که از من نظرم را بخواهند، یا به صحبت های من گوش کنند.
دیک چنی ، به نقل از سایر همکاران حکومتی خود می گوید: ماموران امنیتی همین رفتار را با دیگر معاونان و رهبران کنگره از خود نشان دادند.
لذا این سوال به قوت خود باقی است که : آیا عملیات ماموران امنیتی در زندانی کردن معاونان و نمایندگان منتخب مردم در زیرزمین ها و نقاط پراکنده دور از شهر (به بهانه حفظ جان آنها) چیزی غیر از کودتا می تواند باشد؛
قبل از پرداختن به چهارمین دفتر از این مجموعه ، یافته های خود را به طور اختصار و در حد سرفصل به شرح ذیل ثبت می کنیم :
الف - آتش سوزی مشکوک در بخشی از مجموعه کاخ سفید.
ب - عاملان حمله در تماسی تلفنی با سازمان اطلاعاتی و امنیتی امریکا مسوولیت حادثه را به عهده گرفتند.
ج - عاملان حمله در تماس تلفنی درخواست های خود را مطرح و ضرب الاجل تعیین کردند.
آنها با استفاده از رمز مخابراتی خاص رئیس جمهور و سایر ساختارهای امنیتی و حفاظتی ، توانایی و قدرت خود را در عملی کردن تهدیدات نشان دادند.
د - سازمان امنیت پس از اعلان برقراری حالت اضطراری تداوم حکومت COG ، ظاهرا به قصد حفاظت از سران و رهبران سیاسی کشور ، آنها را به پناهگاه های امن انتقال دادند.
ه - بعدازظهر یازدهم سپتامبر ، رئیس جمهور با عاملان حمله گفتگو کرد و به توافق هایی رسیدند و درخواست ها نیز در غروب همان روز تامین شد.
و - این عملیات خارج از توان متعصبان مذهبی و برخلاف باورهای کسانی است که به عقوبت و مجازات در روز جزا معتقدند.
طرفهای مذاکرات رئیس جمهور باید از خیل کسانی باشند که به خوبی با ساختار اجرایی دولت آشنا و از اطلاعات درون آن کاملا باخبر باشند.
فقط در چنین زمانی می توان رئیس جمهور را مجبور به اجرای دستورات دیکته شده کرد.
ز - در این کودتا ، به جای پایین کشیدن پر سر و صدای ساختار رسمی موجود و جایگزینی ساختار جدید ، ترجیح دادند مهره های خود را در راس هرم قدرت سازمان فعلی (هرچند به طور غیررسمی و پنهان) قرار دهند.
یکی از منابع اصلی تامین کننده اطلاعات برای عاملان حمله ، در اصل همین مهره های پنهان در داخل ساختارها بودند که در نهایت توانستند قدرت را به دست گیرند.

بسیج نیروهای F.B.I
آفتاب روز یازدهم سپتامبر هنوز غروب نکرده بود که سازمان F.B.I ، یک چهارم از تمام نیروهای خود را برای بزرگترین و گسترده ترین ماموریت تاریخ تحقیقات جنایی آماده کرد.
در این ماموریت هفت هزار مامور پلیس ، چهار هزار نفر از ماموران F.B.I را همراهی می کردند.
علاوه بر این 11 هزار مامور ، واحدهای پلیس قضایی از بخش جنایی قوه قضاییه کشور ، نیروهای ادارات مهاجرت ، کمیته امنیت ملی ، ماموران C.I.A و واحدهای اطلاعاتی وزارت دفاع هم در این عملیات عظیم بسیج شدند.
لشکرکشی تحقیقاتی محدود به خاک امریکا نبود، بلکه پلیس بین الملل و نیروهایی از سایر کشورهای همسو با امریکا نیز به طور هماهنگ به نیروهای F.B.I پیوستند.
قبل از پایان روز یازدهم سپتامبر ، در حالی که ساکنان نیویورک و مردم امریکا از ضربه روانی ناشی از حادثه رها نشده بودند و همبستگی عاطفی با مصدومان و بازماندگان در اوج بود ، F.B.I طی اطلاعیه ای از مردم خواست تا هر آنچه از مشاهدات خود را که می تواند به روشن شدن ماجرا کمک کند ، از طریق تماس تلفنی و یا پست الکترونیکی در اختیار این سازمان قرار دهند.
در مدت سه روز اول پس از این فراخوان ملی ، 3800 پیام تلفنی و 30 هزار نامه از طریق پست الکترونیکی به دست F.B.I رسید.
2400 گزارش نیز به وسیله ماموران لشکر تحقیقاتی F.B.I تهیه و به مرکز فرماندهی سازمان ارسال شد.
یک روز بعد از حادثه ، جان اشکرافت در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که F.B.I به اطلاعاتی مبنی بر تروریستی بودن ماجرا دست یافته است.
در همان تحقیقات اولیه ، انگشت اتهام به بن لادن و شبکه او اشاره داشت .
بنا به گزارش اشکرافت ، افرادی از شبکه بن لادن قبلا به طور قانونی وارد کشور شده و پس از گذراندن دوره های فشرده پروازی ، در قالب چهار گروه پنج نفری خود را برای عملیات انتحاری (Kamikaze) آماده کردند.
این گروهها پس از ربودن هواپیما ، تصمیم داشتند هواپیما و سرنشینان آن را به مراکز مهم تاسیساتی بکوبند.
2 روز پس از مصاحبه مطبوعاتی اشکرافت (14 سپتامبر) فهرست نوزده نفره ای از اسامی عربی اعلام شد که احتمال می دادند در ربودن هواپیما شرکت داشته اند.
این فهرست توسط جان اشکرافت (دادستان) و رابرت مولر (رئیس F.B.I) تایید شد.
چند هفته پس از حادثه ، نشریات بین المللی گزارش های تکمیلی از نحوه زندگی هواپیماربایان را به چاپ رساندند.
در این گزارش چنین آمده که این افراد از هر گونه حرکتی که باعث کنجکاوی دوستان و یا همسایگان آنها شود، شدیدا پرهیز می کردند و تا به حال هیچ عملی که پای پلیس کشورهای غربی را به میان بکشد از آنها سر نزده و به این طریق در خیل مردم عادی خود را پنهان کرده بودند.
لذا تا پیش از عملیات کاملا ناشناخته بودند.
اگرچه حادثه یازدهم سپتامبر اولین عملیات از این نوع و از این گروه بود ، ولی آیا آخرین آن نیز خواهد بود؛ یا باز هم تعداد دیگری از همین افراد ناشناخته و پنهان در دل جامعه ، در روز و ساعت مقرر ماموریت ، ناگهان از کمین خارج شده و بر سمبل های تمدن غرب فرود خواهند آمد؛
روشهای جاری و معمول تحقیقات جنایی ، مواضع F.B.I و نتیجه گیری سریع و سهل الحصول فوق را تایید نمی کند و آن را فریبی بیش نمی داند ; بلکه در تحقیقات جنایی در حادثه ای به پیچیدگی یازدهم سپتامبر ، بایستی فرضیه های متعددی را ترسیم کرد و هر یک را به دقت تا دریافت پاسخ روشن و قانع کننده به پیش برد.
به عبارت دیگر حذف هر یک از فرضیه ها به اعتبار نتایج خدشه وارد می کند; اما فرمانده عملیات تحقیقات جنایی F.B.I ، بدون هیچ مکالمه ای و در اقدامی سریع احتمال خانگی بودن منشاؤ حادثه را منتفی دانست و بلافاصله (یک روز پس از حادثه) انگشت اشاره به طرف بن لادن و گروه او گرفت ; دادستان کل نیز بر این موضع گیری مهر تایید زد.
در این موضع گیری تنها مستند F.B.I ، گزارش منابع نزدیک اطلاعاتی نزدیک به بن لادن است.
در شرایطی که افکار عمومی امریکا خواهان معرفی عاملان حادثه بودند ، دولتمردان امریکا نیز بلافاصله وارد عمل شدند و علی الحساب بن لادن را نامزد و معرفی کردند.
در روایت F.B.I ، در هر چهار مورد هواپیماربایی ، گروههای پنج نفره ای دخالت داشتند که درست در لحظات آخر سوار شدن به هواپیما به هم می پیوستند ; اما در گزارش ها آمده بود در هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرد، فقط چهار نفر تروریست در عملیات شرکت داشتند F.B.I دلیل غیبت نفر پنجم را دستگیری او اعلام می کند.
این گزارش می افزاید نفر پنجم به نام ذکر یا موسوی لحظاتی قبل از سوار شدن به هواپیما به دلیل همراه نداشتن برگه اقامت دستگیر می شود.
در گزارش های اولیه F.B.I چنین آمده بود که تمامی تروریست ها در دوره های تمرینی و آموزشی ، خود را برای عملیات انتحاری آماده کرده بودند.
اما پس از دست یافتن به نواری ویدئویی از بن لادن ، چنین عنوان شد که تنها یکی از تروریست ها از عملیات انتحاری باخبر بود و دیگر همراهان او در لحظات آخر از نوع عملیات و انتحاری بودن آن باخبر می شوند ; اما سوابق و مطالعات روان شناسی درخصوص عملیات Kamikaze نشان می دهد تصمیم گیری و اجرای این گونه عملیات همیشه انفرادی و شخصی بود و جز یک مورد اخیر (1972) ، تمامی عملیات انجام شده در جنگ جهانی دوم انفرادی بوده است .
در سال 1972، گروهی 3 نفره تحت آموزش یکی از اعضای ارتش سرخ ژاپن Rengo) (Segikun قصد داشتند در منطقه ای به نام Lodd اقدام به عملیات نمایند ، اما پس از دریافت آموزش های خاص به منظور انجام هماهنگ و همزمان عملیات ، یکی از افراد گروه به نام Kozo) (Okamoto زنده دستگیر شد.
جز این مورد ، هیچ نمونه دیگری از عملیات Kamikaze تیمی که بخواهند در آخرین لحظات به هم بپیوندند گزارش نشده است .
افزون بر این ، سلمان رشدی در اظهارنظری شیطنت آمیز می گوید : به نظر می رسد اگر هواپیمارباها ، نگرش Kamikaze داشتند ، پس نمی توانند همزمان هم کامی کازی باشند و هم بنیادگرا; در حقیقت قرآن اجازه خودکشی به این شکل را به پیروان خود نمی دهد.
بنیادگراهایی نظیر طالبان و وهابی ها ، ممکن است خود را در معرض شرایطی قرار دهند که مفری جز مرگ ندارد ، اما اجازه ندارند به دست خود ، زمینه هلاکت خود را فراهم آورند و اقدام به خودکشی کنند.
مدتی بعد ، F.B.I اقدام به انتشار دست نوشته هایی به زبان عربی کرد و مدعی شد این یادداشت ها مربوط به گروههای کامی کازی یا هواپیماربایان است .
ترجمه انگلیسی این یادداشت ها در بیشتر روزنامه های بین المللی انتشار یافت .
به گفته مسوولان F.B.I سه مورد از این دست نوشته ها در 3 نقطه متفاوت توسط ماموران سازمان ، کشف شده است.
اولین یادداشت مربوط به محمد عطا بود که از داخل چمدان او پیدا شد ، چمدان محمد عطا در طول سفرش گم شده بود که در نهایت به دست ماموران F.B.I افتاد.
دومین یادداشت را از داخل اتومبیلی که در حوالی فرودگاه دالاس در کنار خیابان رها شده بود ، پیدا کردند.
این دست نوشته مربوط به نواف الحزیمی نسبت داده شده و سومین یادداشت را توانستند از میان بقایای پراکنده هواپیمایی که بر فراز «Township» پنسیلوانیا منفجر شده بود بیابند! برخی از نشریات اروپایی در آن زمان به اشتباه محل کشف این یادداشت اخیر را پنتاگون اعلام کردند.
این یادداشت ها در 4 صفحه تنظیم شده بودند و اغلب ، محتوای اخلاقی و مذهبی دربر داشتند.
1- تو نذر کرده ای که خود را در این راه قربانی کنی ، عهد خود را بیاد آور و دوباره آن را تازه کن ، بدن خود را از موهای زاید پاک و غسل کن و با عطر، معطر نما.
2- یک بار دیگر جزییات نقشه را با خود مرور کن ، این کار را تا اطمینان کامل و آگاهی از جزء به جزء برنامه ادامه بده ، برای لحظه های مقابله و مستقیم و عکس العمل های خود در مقابل حرکتهای احتمالی دشمن آمادگی کامل داشته باش.
3- سوره های توبه و انفال را با توجه به معانی آن بخوان و به آنچه خداوند به شهدا وعده داده ، امیدوار باش و...
تدارک ، تولید و عرضه چنین دست نوشته هایی با چنین سبک نگارش و محتوای خاص متعصبان مذهبی قرون وسطی ، طعمه ای بود که در مقابل افکار عمومی معترض به دولتمردان امریکا رها شد.
اندکی آشنایی با اسلام ، جعلی بودن متن فوق را آشکار می کند.
به طور مثال مسلمانان گفتار و نوشته های خود را با نام خداوند و به کارگیری جمله بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می کنند و نه به نام خود و خانواده ام نه مسلمانان و نه شاخه های منشعب از این دین هیچ گاه کلام خود را با نام خود و خانواده شان آغاز نمی کنند.
روزی که روزنامه واشنگتن پست ، دست نوشته های مذکور را به چاپ رساند ، "Bob woodword" روزنامه نگار مشهور امریکایی به این نکته غیرعادی در نامه های منتشره اشاره کرد و آن را نوعی بدعت و عملی غیرمعمول خواند ; اما در نوشته های پرشتاب و هیجان زده نشریات آن روز ، کسی بدان توجهی نکرد.
در متن دست نوشته ها اغلب با گشتارها و حمله هایی مواجه می شویم که مشابه آن در فرهنگ و زبانی غیر از امریکایی وجود ندارد.
نظیر این جمله : "you must face it and understand it100%"
«تو باید از عواقب آن کاملا آگاه باشی و شهامت برخورد با آن را داشته باشی».

F.B.I ، محمد عطا را سرکرده گروه می داند و طبق تحقیقات این سازمان محمد 33 ساله به مدت 10 سال در "salou" اسپانیا اقامت داشته سپس به سوئیس می رود و در شهر زوریخ مستقر می شود.
او یک قبضه چاقویی سوئیسی از یکی از فروشگاه ها خریداری می کند و بهای آن را با کارت اعتباری می پردازد.
از نظر کارشناسان F.B.I این همان چاقویی است که محمد در عملیات هواپیماربایی به کار گرفته است.
او سرانجام از هامبورگ آلمان سر درمی آورد.
در این شهر بود که محمد به اتفاق دو نفر دیگر از دوستانش دوره هایی از مباحث مهندسی الکترونیک را می گذرانند.
محمد و دوستانش در این سالها توانستند افکار و نیات خود را از دید سازمان های اطلاعاتی و امنیتی پنهان نگاه دارند و کسی نسبت به گرایش های افراطی آنان مظنون نشود.
محمد داستان F.B.I خود را به شهر "Venice" واقع در ایالت فلوریدا می رساند و در آنجا به همراه سایر دوستانش در کلاسهای آزاد خلبانی ثبت نام می کند.
آنها حتی در میامی چند ساعتی پشت شبیه ساز هواپیما می نشینند از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ، محمد خدا بیامرز گاهی به لاس وگاس می رفته و برای ردگم کردن و پنهان کردن عقاید بنیادگرایانه اش سری هم به کاباره Olympic Garden (بزرگترین کاباره جهان) می زده.
این مزدور عجیب ، از طریق پروازهای داخلی خود را به بوستون می رساند.
روز یازدهم سپتامبر ، محمد چمدان خود را در فاصله دو پرواز گم کرده و لذا مدتی به دنبال آن می گردد.
این تاخیر هر چند کوتاه ، موجب جا ماندن از هواپیما می شود.
ولی او با پرواز بعدی خود را به مقصد می رساند.
محتوای چمدان باعث می شود ماموران F.B.I مدارکی دال بر تروریست بودن محمد پیدا کنند.
این مدارک عبارتند از فیلم ویدیویی آموزش پرواز هواپیمای بوئینگ ، کتابی با محتوای تعلیمات اسلامی و نامه ای قدیمی که نویسنده آن آرزوی شهادت داشته است .
فرمانده عملیات صندلی!8D پیامی کوتاه از تلفن همراه یکی از خدمه پرواز هواپیمای بوئینگ ربوده شده .
برای F.B.I هم هیچ گونه شکل باقی نمانده که فرمانده عملیات همان محمد عطا است .
آیا می توان این گونه اطلاعات را جدی تلقی کرد؛ چطور می توان پذیرفت فردی چون محمد عطا با توصیفی که F.B.I از گذشته او می دهد مرتکب چنین خطاهای فاحشی شود؛ کسی که به مدت 10 سال بدون هیچ اشتباهی عکاسها ، ارتباطات و قصد و نیت خود را از چشم سازمان های عریض و طویل اطلاعاتی پنهان نگاه داشته ، چرا باید چمدانی از اطلاعات را تا قربانگاه خود به یدک بکشد و سرانجام آن را براحتی در فرودگاه رها کند تا به چنگ ماموران F.B.I بیفتد؛ F.B.I بر این باور است که محمد عطا هر چند با تاخیر خود را به محل قرار رسانده ، به دوستانش می پیوندد و ماجرای گم شدن چمدان فراموش می شود.
پس چمدان برای کسی که در آستانه خودکشی است چه فایده ای می تواند داشته باشد؛
در نهایت F.B.I گویی نسلی از گوسفندان را مخاطب قرار داده ادعا می کند گذرنامه محمد عطا را از میان آوارهای برج تجارت جهانی (W.T.C) سالم و دست نخورده پیدا کرده است! حتی اگر باور کنیم گذرنامه محمد عطا در آن انفجار عظیم سالم مانده باشد ، چطور می توان باور کرد که در میان آن همه آوار دوباره به دست آمده باشد؛.
ناگفته پیداست این اطلاعات پراکنده و غیرمنسجم ، ساخته و پرداخته ذهن خسته و آشفته ارشد سازمان عریض و طویل F.B.I است .
فاجعه یازدهم سپتامبر تاثیرات جبران ناپذیری بر ساختارهای سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، دولتی و حتی علمی امریکا وارد کرد; لیکن دراین سیل مخرب ، اولین ساختاری که بیشترین صدمه را متحمل شد ساختارهای امنیتی بخصوص سازمان F.B.I بود.
لذا این گونه موضع گیری های شتابزده و غیرمعقول را باید به دلیل ترس و وحشت ناشی از فروپاشی و از دست دادن اعتبار این سازمان نزد مردم امریکا و جهانیان ناظر بر این ماجرا دانست .
در چنین شرایطی تمام تلاش مدیران و مسوولان این سازمان جلوگیری از اضمحلال و فروپاشی آن است تا ادامه تصمیم تصحیح و بموقع .
تلاش F.B.I در بسیج دهها هزار تن از نیروهای امنیتی قضایی و اداره مهاجرت ، همچنین فعال کردن چهار هزار نفر نیرو در بزرگترین تحقیقات جنایی تاریخ ، قبل از هر چیز نوعی مانور سیاسی اجتماعی با هدف اعلام وجود و زنده ماندن سازمان محسوب می شود.
مروری بر مقاله ها و کتاب های منتشر شده بعد از یازدهم سپتامبر، غلبه ناامیدی بر جامعه ، ضرورت چنین رزمایشی را توجیه می کند. تمامی افراد در فهرست 19 نفره F.B.I مردان جوانی بین 25 تا 35 ساله ، تبعه عربستان سعودی و تحصیل کرده دانشگاهی بودند.
در این گزارش انگیزه عملیات تروریست ها عقیدتی و آرمانی و نه از سر ناامیدی ذکر شده بود.
این موضوع برای مدتی طولانی ، ستونهای تفسیری روزنامه های بین المللی را به خود اختصاص داد; اما به تدریج اصل فهرست و اسامی و اطلاعات F.B.I مورد سوال قرار گرفت و شک و تردیدها درباره آن بالا گرفت .
بخصوص بعد از این که ثابت شد چند نفر از آنها یعنی عبدالعزیز العمری ، ولید الشهری ، سالم الحمیزی و سعید القمدی همگی زنده و سالم ، در کشور خود به کار مشغولند.
این اطلاعات توسط سفارت عربستان در واشنگتن تایید شد.
شغل ولید.م . الشهری خلبانی است ، اما او سالهاست که به استخدام خطوط هواپیمایی سلطنتی مراکش درآمده و زمان حادثه در شهر کازابلانکا بوده است .
ولید در مصاحبه ای با روزنامه عرب زبان القدس العربی که در لندن منتشر می شود ، اتهامات F.B.I را تکذیب کرد.
سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی در بیانیه ای رسمی گفت : ثابت شده که این افراد که نام آنها در فهرست F.B.I آمده ، هیچ رابطه ای با حادثه یازدهم سپتامبر نداشته اند.
همچنین نایف وزیر کشور عربستان پس از ملاقات با هیات اعزامی امریکا به عربستان اعلام کرد: ما به فرستادگان واشنگتن گفتیم که تا این لحظه هیچ گونه شواهدی دال بر روابط نامبرده با حادثه یازدهم سپتامبر پیدا نکرده ایم و متقابلا امریکایی ها هم چیزی در رد صحبتهای ما نداشتند.
مواضع عربستان و گفته های وزرای خارجه و کشور ، در روزنامه نیویورک تایمز 10 دسامبر 2001 به وسیله داگلاس جل گرد آمده است .
داگلاس به نقل از وزیر کشور عربستان می نویسد: با سوابق و شناختی که ما از بن لادن داریم ، اصولا او نمی تواند مغز متفکر القاعده باشد، او فقط ابزاری است در دست القاعده!..

نویسنده : تیری می سان
مترجم : سید محمد تقی یاسینی
 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها