محمد قاسم فروغی جهرمی

بر ساحل عرفه

منزلگه دوست را اشارتی باید و نشانه‌ای، راهرو در طریق آشنا، جلوه‌ای را به نظاره نشسته و کوله‌باری را بر دوش خود نهاده و چشم در راهی دارد که سراب را در آن راه نباشد. معشوق در آن سوی ساحل به انتظار رسیدن مرکب عاشق است. عشق در این پیچ و تاب، سرگردان است و حیران. موج تاب‌های گیسوان دریا نشانه‌هایی را به زیر تلاطم‌های جزر و مد خویش پنهان داشته و آسمان هفتادرنگ را در قطره‌های الماس در دل خود به ودیعت نگه داشته است.
کد خبر: ۲۲۲۵۰۱
آفتاب رنگ و بوی طلوع را همچنان در گلزارهای مرجانی تکرار می‌کند و عروسان آب‌ها را به رقص و وجد درمی‌آورد. امروز حریر دلکش جان بر آستانه وادی معرفت نشانه‌ای از راز و رمز عبور را آواز می‌دهد. معرکه‌ها دیگر حس غزل‌های ناتمام را هم تداعی نمی‌کنند. سرودهای آبی مثنوی در رودهای پرخروش، ترنم مشعر را به وسعت بی‌انتهای امروز ارزانی می‌دارد و قربانگاه مامنی می‌شود تا پاهای خسته و بسته را پذیرا باشد. اینک قرار از دل و عنان از کف برون می‌رود و تشنگی غالب می‌شود و صبر، خسته و نالان می‌گردد و سبوی عشق فریاد می‌زند و جام الست مبهوت می‌ماند و انسان زیر تازیانه‌های زمان به فرادست‌های التیام می‌نگرد و کشمکش همچنان در فراز و فرودهای دره‌های پرپیچ و خم کوهستان بردگی و قله‌های بندگی ادامه دارد. گریزگاه‌ها دیرزمانی است که به‌روندگان و سالکان چون آهوان رمیده یا گرگان گرسنه می‌نگرند و اغلب مشاوره و پندار باطل را نشان می‌دهند. فانوس‌های امروزی در کنار بندرهای نیلوفری شاهد معرکه‌های مزبله‌ها و عفونت‌های پس‌مانده جانداران انسان‌نما و خوک‌صفت است و چاره‌ای هم ندارند جز آن که شب را بر سر خود آوار کنند و سکوت و خشم را به دریا سپارند. پرندگان در آواز و همهمه خود، سرودی را سر داده‌اند که محفل ساحل‌نشینان به هراس افکنده شده، اما عربده‌ها و پایکوبی کفتارها و لاشخورها امکان شنیدن و حس کردن آواز بربط‌ها را از آنان گرفته است....
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها