در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این که هر اثری نمایانکننده روح و شخصیت خالق آن است، شکی نیست، اما آنچه مرز میان یک هنرمند با هنرمندی دیگر را مشخص میکند، اثر نیست، بلکه نگاه هنرمند، زاویه دید و حسی است که در لحظه خلق داشته است. نکته بسیار ساده درباره هنر عکاسی همین است که شما چه چیز را درون ویزور دوربین میبینید، چگونه میبینید و چه زمانی با انگشت اشاره دکمه را فشار میدهید؟
رضا کیانیان 35 قطعه عکس دیجیتال را در اندازههای 70 در 100 و 90 در 120 این روزها در معرض دید تماشاگران قرار داده است. این گزارش پنجشنبه، قبل از آمدن مهمانان خصوصی رضا کیانیان و شلوغ شدن فضای نمایشگاه با گفتههای اولیه او درباره کارهایش تکمیل شد. فضای نمایشگاه آرام بود. رنگهای موجود در تابلوهای عکاسی کیانیان بر این آرامش میافزود. نکته جالب توجه ساختارشکنی اوست که میتوان ابتکارش را به نام کیانیان ثبت کرد؛ این که نتوان مرز میان عکاسی و نقاشی را در کارهایش تصور کرد.
بعضی عکسها انگار نقاشی بودند، چون روی بوم چاپ شده بودند؛ اما در واقع نقاشی نبودند، چرا که عکس بودند!
درست نکتهای که سیدمحمد خاتمی آن شب با حضورش در نمایشگاه میگوید: رضا کیانیان ما را وارد دنیای تازهای کرد که تاملبرانگیز است، درست مثل دیدن خود کیانیان.
جان دادن به یک تکه چوب
رضا کیانیان درباره نمایشگاهش چنین میگوید: اسم عکسهایم را تنهایی گذاشتم، چون خودم به تنهایی آنها را گرفتم و کسی به من کمک نکرده است!
جواب طنزآمیز او روحیه هنرمندانه و تنهای او را نشان میدهد. او تئاتر خوانده، طراحی کرده، کاریکاتور کشیده و طراحی صحنه و لباس، فیلمنامهنویسی و حتی نجاری را هم (ساختن مبل، صندلی، میز و قفسه) را تجربه کرده و نمایشگاه مجسمههایش را در خانه هنرمندان برپا کرده است. حالا چرا عکاسی طبیعت؟ چرا چوب؟ فرهاد توحیدی به پرسش دوم پاسخ میدهد. او میگوید: همسر رضا کیانیان خواهرزاده سهراب سپهری است و سهراب غیر از این که شاعر بود نقاشیهای زیادی از چوب و درخت هم داشت و انگار درخت سرجهازی خانواده آنهاست. توحیدی میگوید: اساسا کیانیان با تمرکز روی درخت و پیدا کردن چوب و تلاش برای صاحب معنا کردن آنها، انتخابی از دل جزئیات به کلیات صورت داده است که ضمن انتزاعی و تجریدی بودن، هنرمندانه است. به قول توحیدی امکانی که کیانیان به بیننده میدهد تا تامل و تفکر موجود در پشت عکس را دریافت کند، ارزشمند است.
این نکتهای است که علیرضا خمسه نیز به آن اشاره میکند و میگوید: کارهای کیانیان من را به یاد سهراب سپهری میاندازد. معمولا مردم کمتر آثار نقاشی این شاعر را میشناسند و جالب است که نگاه سپهری به طبیعت دقیقا نگاهی بود که در شعرهایش نیز وجود داشت، یعنی یگانگی انسان و طبیعت و حالا تابلوهای کیانیان من را به یاد این یگانگی میاندازد. او میافزاید: این عکس است؛ اما کار عکس هم انگار نقاشی است و کار نقاشی هم انگار عکاسی است. نمیدانم او اول عکاسی کرده یا اول تنهایی را تجربه کرده است؟ خمسه در پایان به مجموعه رنگها و ترکیب شادیبخش تابلوها اشاره میکند و میگوید: خوشحال میشدم یکی از این تابلوها در خانهام باشد، منتها باید خانهای داشته باشم که این تابلوها در آن جا شود.
جهان زیر پوست درختان
کیومرث پوراحمد از دنیای جدیدی که کیانیان ایجاد کرده است میگوید: نمایشگاه ما را به جهان تازه میبرد. اطراف ما پر از درخت است، اما تنها از یک هنرمند تحلیلگر و موشکاف و نکتهبین برمیآید که جهان زیر پوست درختان را به ما نشان بدهد. پوراحمد نمایشگاه را بیارتباط به ویژگیهای کیانیان نمیداند و نظرش را درباره برخی تابلوها و رنگها میگوید: وقتی یک تابلو را از دور میبینید، انگار از یک فاصله دور موج دریا یا رودخانه یا آبشار را میبینید؛ ولی وقتی به آن نزدیک میشوید، تنها پوست درخت است و این جذاب است.
پوراحمد معتقد است: هر کاری که او روی عکسها انجام داده، از طریق فتوشاپ یا غیر آن برای من مهم نیست. مهم این است که حداقل در این لحظه دلم میخواهد از آن لذت ببرم و به قول امروزیها میگویم: دست مریزاد.
در نمایشگاه میتوانستید نظرات مخالف و موافق زیادی بشنوید. عدهای کارها را جذاب میدیدند، عدهای تصاویر را به اشکال مختلفی چون ماهی، موج دریا، چشم، و نیمرخ صورت یک آدم میدیدند، عدهای هم میگفتند چیزی نمیفهمیم.
از کیانیان پرسیدم چرا سراغ طبیعت رفتید، گفت: پس به کجا باید میرفتم؟ هر کس به هر کجا برود، از او میپرسند چرا به آنجا رفتی؟ پرسیدم خب، مردم دوست دارند بدانند چه نگاهی پشت این آثار است؟ او گفت: نگاهم این است که بیایند و این کارها را ببینند. من میتوانم خودم را به تکتک این عکسها سنجاق کنم و یکی یکی توضیح دهم. کیانیان خود میگوید: یک هنرمند برخورد بیواسطه با طبیعت دارد و حاصل این برخورد را در اختیار مخاطب قرار میدهد تا او نیز بیواسطه آن را ببیند. این نمایشگاه هم حاصل نگاه من به طبیعت و چوب است. من با «هنر وسیلهای است» مخالفم. معتقدم هنر هنر است و هنرمند هم هنرمند است. هنرمند نگاهی دارد که با نگاه یک آدم عادی آغشته به زندگی روزمره فرق دارد. بالطبع او شهودی دارد که آن شهود میتواند به کسانی که این شهود را ندارند، کمک کند. از او پرسیدم نمیخواستید عکس را به شکل تخصصی دنبال کنید، با خنده گفت: این تابلوها هم کاملا تخصصی هستند، مگر غیرتخصصیاند؟ من عکاس هستم، خیلی عکس گرفتهام. در این لحظه رامین حیدری فاروقی، رویا نونهالی، بابک محمدی، کمال تبریزی، شاهرخ فروتنیان و مینو فرشچی نیز آمدند.
رامین حیدری فاروقی، سازنده مستند اینجا آفریقاست نگاه خلاقانهای دارد. او نیز در زمینه عکاسی فعالیتهایی کرده است و درباره این نمایشگاه میگوید: بعضی آثار ذوقی و حسی است و بعضی معنادهنده. البته تداعی نیز یک کار خلاقه متقابل است که فقط به خلقکننده بستگی ندارد، بلکه به بیننده هم برمیگردد. در واقع یک کار مشترک است.
او توضیح میدهد: لزومی ندارد که تحقق یک کار هنری تعبیری روشن داشته باشد. ایجاد اتمسفر فضا و احوال هم یکی از سطوح تجربه هنری است که این اتفاق درباره تابلوهای کیانیان رخ داده است.
نقطه دید جدید
بابک محمدی تکامل بزرگی را در کارهای کیانیان میبیند که میتواند بنیانگذار حرکتی جدید در ایران باشد. او میگوید: از اهداف عکاسی و نقاشی این است که نکته دید جدیدی را ارائه کند، اما اینجا تابلوها نقطه دید جدیدی را ارائه میکنند.
در فرصتی که پیش آمد تا با کیانیان صحبت کنم، وابسته فرهنگی فرانسه در ایران (دکتر ژان کلود ووآزن) نیز به دیدن نمایشگاه کیانیان آمد. از کیانیان پرسیدم اگر دوربینهای دیجیتال نبودند، آیا این فرصت برای شما پیش میآمد که نمایشگاه عکس برپا کنید؟ او میگوید: این دوربینها این امکان را به همه میدهند، ولی مهم این است که شما چه چیز را میبینید و چه چیز را نشان دهید. پرسیدم: مثلا سرعت، حرکت، نور و دیافراگم را چگونه یاد گرفتید؟ او گفت اینها را یک آدم تنبل در طول یک ماه میتواند یاد بگیرد. حداقل میشود خواند و معلم گرفت؛ اما برای آنچه شما از داخل ویزور دوربین عکاسی میبینید، نمیتوان معلم گرفت. او میگوید: عکسهایی ماندگار شدهاند که بهترین انتخابهای عکاس بودهاند، نه تکنیک آنها. مثلا خیلیها عکس پانورامیک را خوب گرفتند؛ اما لومیر یک عکس پانورامیک گرفته که هر وقت آن را میبینید، حیرت میکنید.
از کیانیان پرسیدم به این اعتقاد دارید که عکسها میتوانند زنده بمانند و تغییر کنند؟ او گفت: وقتی اثری خلق و از هنرمند جدا شد، دیگر ربطی به او ندارد، چون هر دو پی کار خود میروند، مثل موجودی که زائیده و بزرگ میشود. پرسیدم آیا عکسهایتان امتداد مجسمههایتان است؟ گفت: باید منتقدان آن را تحلیل کنند، من که خودم نمیدانم. پرسیدم معتقدید عکس یک کار تجربی است، گفت: نه اعتقاد ندارم. عکاسی فن است، مثل بازیگری.
نظر دکتر ژان کلود و وآزن از فرانسه نیز برایم جالب بود. او تابلوهای کیانیان را برگرفته از سبک نقاشان امپرسیونیست دانست و گفت: وقتی تابلوها را میبینم، یاد امپرسیونیستها میافتم. این که آنها نیز از طبیعت وام میگرفتند و این که چگونه میتوان با این تصاویر چیزهای زیبای موجود در طبیعت را دوباره تکرار کرد. او عکاسی در ایران را ادامه صنعت سینمای ایران دانست و آن را تحسین کرد. تابلوهای عکس کیانیان اکثرا به فروش رسید و تا آنجا که من پرسیدم، گرانترین تابلوی عکس او 4میلیون تومان فروخته شده بود. اگر از نمایشگاه کیانیان دیدن کردید، سری هم به نمایشگاه نقاشی فرحناز پناه در گالری دیگر فرهنگسرای نیاوران بزنید. تابلوهای او خود خود نقاشی هستند.
پینوشت:
* تیتر مطلب بخشی از شعر مسافر زندهیاد سهراب سپهری است.
مریم درستانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: