در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این گروه نمایندگان رسانهها از هر دو طیف سیاسی کشور یعنی اصولگرایان و اصلاحطلبان حضور داشتند و این شاید یک نقطه مثبت در این سفر بود، چرا که مقامات اروپایی میتوانستند درک درستی از نظرات و دیدگاههای نمایندگان افکارعمومی کشورمان به دست آورند.
اگرچه تا آغاز برنامههای کاریامان در بروکسل اطلاعی از محتوای جلسات و کارگروههایی که اتحادیه اروپایی برای تیم خبرنگاران ایرانی تدارک دیده بود، نداشتیم اما از همان جلسات اول مشخص شد میزبانان ما قصد دارند فارغ از نظرات مقامات سیاسی کشور با دیدگاههای جامعه ایران در خصوص مسائلی که به گفته آنان مانع گسترش روابط ایران و اتحادیه اروپایی است، آشنا شوند و موضوع هستهای مهمترین موضوعی بود که سخنرانان این جلسات به کرات و به عنوان محوریت موضوع به آن میپرداختند.
این که در این جلسات چه مباحث چالشبرانگیزی از جانب تیم خبرنگاران ایران مطرح شد و پاسخ که چه عرض کنم توجیه دریافت کردیم، مجال دیگری را میطلبد، اما برآیند این جلسات کاری که بعضا با مقامات رده بالای اتحادیه اروپایی برگزار شد، این بود که غرب درک درستی از واقعیتهای ایران ندارد و سیاستهای خود را بعضا براساس اطلاعاتی استوار کردهاند که از اپوزیسیون خارجنشین دریافت میکنند، ولی لااقل برای اروپاییها به عنوان بخش مهمی از غرب این موضوع روشن شد که موضوع هستهای نه فقط یک استراتژی سیاسی، بلکه یک خواست و مطالبه ملی است که به قول یکی از همکارانمان، دیگر از دست دولتمردان خارج شده و همچون ملی شدن صنعت نفت به یک اراده ملی تبدیل شده است و این موضوع بخصوص در جلسه مهم و طولانیای که با سولانا، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپایی داشتیم بصراحت و روشنی بیان شد و البته تاکید بر این موضوع لازم است که این موضع هماهنگ هم موضع رسانههای اصولگرا بود و هم موضع رسانههای اصلاحطلب.
در این میان آنچه در این بحث و جدلهای چالشی مطرح، اما با دستپاچگی مقامات اروپایی مواجه شد، موضوع سلاحهای اتمی و کشتار جمعی رژیم صهیونیستی بود که هروقت موضوع آن به عنوان نمونهای از سیاستهای دوگانه غرب درخصوص فعالیتهای هستهای ایران مطرح میشد، با سکوت معنادار اروپاییها روبهرو میشد. بدون اغراق هیچ موضوعی به اندازه موضوع اسرائیل برای اروپاییها خط قرمز محسوب نمیشد که البته با توجه به لابیهای قدرتمند صهیونیستی در تمام جهان از جمله اروپا، جای تعجبی هم ندارد.
بحث کلی حقوق بشر نیز یکی از مباحثی بود که اروپاییها سعی داشتند آن را به عنوان یکی از موانع گسترش روابط ایران و اروپا القا کنند؛ اما این که خود غرب در قبال نقض گسترده حقوق بشر در سرزمینهای اشغالی، نقض حقوق اقلیتها در کشورهای غربی، نسلکشی در قلب اروپا در بوسنی و حمایتهای فرانسه از کشتار وسیع و قتلعامها در رواندا چه موضعی داشته و دارد، جوابی نشنیدیم.
آیا جلوگیری از تحصیل دانشآموزان محجبه در برخی کشورهای غربی، نقض حقوق انسانی نیست؟ آیا محاصره طولانیمدت مردم فلسطین در نوار غزه که مرگ تدریجی زنان، کودکان و سالخوردگان را در پی داشته و دارد، نقض حقوق اولیه انسانها نیست؟ چطور اعدام شخصی که قتل نفس کرده، نقض حقوق بشر تلقی میشود؛ اما هزاران نفر از مردم افغانستان و عراق که در حملات اشغالگران کشته میشوند، حمایت از آزادی ترویج میشود؟ و اصولا حقوق بشر شامل چه فاکتورهایی است که نقض آن در کشوری خلاف و در کشور دیگر، عرف خوانده میشود؟ و اینها نمونهای از سوالاتی بود که مقامات اروپایی پاسخی برای آن نداشتند، شاید از آن جهت که تصور نمیکردند خبرنگاران ایرانی این چنین مطلع و به قول معروف، دست پر مقابل آنها بنشینند.
سفر یک هفتهای ما به مرکز سیاسی اروپا، این مهم را بار دیگر برای غرب روشن کرد که جامعه ایران با وجود اختلاف سلیقههایی که بعضا در سیاسیون کشور وجود دارد، جامعهای یکصداست که حقوق واقعی خود را میشناسد و برای رسیدن به حقوق حقه خود در عرصه بینالمللی، حاضر است در صورت لزوم، هزینه آن را نیز بپردازد. اصولا تاریخ ثابت کرده هر کشوری که به استعدادهای داخلی خود متکی باشد، پلههای ترقی را اگرچه سخت و طولانی؛ اما محکم میپیماید و ایرانیان چنین مسیری را انتخاب کردهاند.
عباس محمدنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: