سیدرضا میرکریمی در قاب کوچک

فردیت مکاشفه و جوهره دین

شاید زمانی که بیش از یک دهه پیش سریال آفتاب و عزیز خانم از برنامه کودک تلویزیون پخش می‌شد کمتر کسی تصور می‌کرد سازنده آن، در روزگاری نه چندان دور، در مقام یکی از بهترین کارگردان‌های سینمای ایران قرار گیرد و آثار سینمایی‌اش جزو بحث برانگیزترین فیلم‌های جشنواره و یا در حال اکران باشد. سید رضا میرکریمی که 42 سال پیش در تهران به دنیا آمد، رشته تحصیلی‌اش رشته گرافیک از دانشگاه تهران است، اما علاقه او به حوزه سینما سروکارش را به فیلمسازی سوق داد.
کد خبر: ۲۲۲۱۲۸

میرکریمی ابتدا کار را با فیلم‌های کوتاهی مانند برای او، یک روز بارانی و  خروس آغاز کرد و سپس با حضور در تلویزیون به سریال‌سازی مشغول شد، آن سان که بعد از مجموعه کودکانه آفتاب و عزیز خانم، سریال بچه‌های مدرسه همت را ساخت که البته موضوع آن هم همان طور که از نامش پیداست در ارتباط با قشر کودک و نوجوان بود.

در سـال 1378 مـیـرکـریـمـی اولـیـن فـیـلـم بلند سینمایی‌اش را با نام کودک و سرباز ساخت که البته پس از نمایش در جشنواره فیلم فجر تا سال‌ها به اکران عمومی راه پیدا نکرد تا این که در اواخر سال 1385 به این موقعیت رسید. کودک و سرباز هم مانند غالب کارهای قبلی این فیلمساز در حوزه کودک بود منتها با افزودن مایه‌هایی دیگر که آن را متناسب با آثار مربوط به سن بزرگسالان نیز می‌کرد. این فیلم حکایت سرباز وظیفه جوانی بود که در آستانه تعطیلات نوروز ماموریت پیدا می‌کند  کودک بزهکاری را به جرم سرقت گردنبند از پاسگاهی در خراسان  به کانون اصلاح و تربیت تهران تحویل دهد اما ماجراهایی که در بین مسیر رخ می‌دهد هر یک از این دو آدم را در شناختی رو به گسترش در قبال یکدیگر قرار می‌دهد. این فیلم جاده‌ای اگرچه بی سروصدا و دیر اکران شد و در جشنواره نیز به هر حال با توجه به این که ساخته اول کارگردانش بود چندان دیده نشد، اما به خوبی نوید ظهور یک استعداد درخشان را در سینمای ایران می‌داد  و موقعیت سازی‌های کارگردان در امر مکاشفه معرفتی بین دو انسان، مخاطبان جدی سینما را سخت به خود جلب می‌کرد. صحبت از مکاشفه شد. اصولا یکی از محوری‌ترین  عناصر موجود در سینمای میرکریمی بحث مکاشفه‌های انسانی است، بـی‌آن‌کـه تـظـاهـر‌سـازی‌هـایـی گـل‌درشـت در حوزه معرفت‌های مذهبی بر آثارش غلبه پیدا کند. به عبارت دیگر با این که فیلم‌های او عموما در حال و هوایی مذهبی قرار دارند، اما چنین روندی را در مسیری کـلیشه‌ای و رو طی می‌کنند و فردیت جاری در شخصیت‌های داستای فیلم‌های او، شکل و شمایلی بدیع و منحصر به فرد را در این حیطه خلق می‌کند. یک بار که میرکریمی در برنامه سینما یک تلویزیون به عنوان مهمان حضور پیدا کرده بود، در قبال صحبت‌های مهمان دیگر برنامه که دائما در صدد استخراج نه چندان باربط مفاهیمی دینی و عرفانی از یک فیلم هالیوودی متعارف بود، تلویحا اعتراض و مخالفت خود را در قبال چنین تحلیل‌های الصاقی ابراز کرده بود و همین نشان می‌داد که رویه و نگاه او در قبال دین و مذهب و عرفان و مفاهیمی از این دست، قالبی کلیشه گریز و متناسب با فردیت آدم‌ها و اندیشه‌ها دارد.

فیلم دوم میرکریمی با عنوان زیر نور ماه، برخلاف ساخته نخستش، اصلا بیسروصدا نبود و برعکس  تبدیل به بحث برانگیزترین آثار اکران شده سال 1380 و بلکه یکی از فیلم‌های سینمای ایران  گردید. این فیلم از چند جهت پرتامل بود و مهمترین این وجوه به ورود سینما به حریم روحانیت بر می‌گشت. اگرچه تا قبل از زیرنورماه در سینمای ایران به افراد روحانی پرداخته شده بود (مثل فیلم  تیرباران که درباره حجت الاسلام شهید اندرزگو بود) و یا در برخی دیگر افراد روحانی هم کم و بیش حضورهایی پیدا می‌کردند (مثل فیلم کلوزآپ یا نمای نزدیک که قاضی داستانش یک روحانی بود ) اما این کار میرکریمی شکلی تحلیلی و حتی آسیب‌شناسانه را در این امر دنبال می‌کرد و برای اولین بار دوربین سینما را داخل حجره‌های مدرسه علمیه برد و نوع معیشت و روابط آدم‌های ساکن آن جا را به روی پرده نمایش منعکس کرد. زیر نور ماه حکایت طلبه جوانی است که در مسیر تردید برای به کسوت روحانیون درآمدن می‌افتد و خود را لایق پوشیدن لباسی که منسوب به پیامبر است نمی‌داند. تقدیر روزگار،  او را با آدم‌های فقیر و حاشیه‌نشینی آشنا می‌کند که زندگی خویش را از راه دزدی و فحشا و تکدی‌گری سپری می‌کنند و همین او را به تدریج به تاملی جدی در باب نقش روحانیت در جامعه و بویژه در قبال آدمیانی که در استضعاف فکری و مالی به سر می‌برند وا می‌دارد و از همین مسیر است که طلبه جوان سرانجام بر تردیدش فائق می‌آید. این فیلم نگاهی مهربانانه به بشریت دارد و کارکرد دین را ایجاد امنیت معیشتی (در همه ابعاد روانی و انسانی‌اش) برای آدمیان معرفی می‌کند و افراط و تفریط‌ها را در این زمینه به چالش می‌کشد. فضاسازی دقیق فیلم از موقعیت‌های پرکنتراست مانند ساحت مدرن مترو با ساحت سنتی مدرسه علمیه و نیز فضای آخرالزمانی زیر پل از شاخص‌ترین امتیازات آن است، ضمن آن که عناصری از قبیل بازی‌ها ( به ویژه بازی خوب مهران رجبی در نقش مدیر مدرسه علمیه که اصلا با همین اثر به شهرت و اعتبار فراوان دست پیدا کرد ؛ اگرچه قبلا نیز تجربیاتی در زمینه بازی از جمله در کار اول میرکریمی داشت) و نیز روایت پردازی فیلمنامه هم در جلب توجه وسیع مخاطبان به فیلم  ( اعم از مردم عادی، مدیران سیاسی و اجتماعی، علما و اساتید دانشگاه  و البته منتقدان سینما) نقش فراوان داشت.

اما کار سوم میرکریمی با عنوان این جا چراغی روشن است چندان با استقبال مواجه نشد. این فیلم هم اگرچه موضوعش تا حدی در راستای اثر قبلی میرکریمی قرار داشت و بحث مغز و جوهره دین را مهم‌تر از قشر و پوسته‌های مناسکی آن قلمداد می‌کرد، اما به جز فیلمبرداری پرجلوه و پرتوان حمید خضوعی ابیانه، کمتر عنصر ساختاری را می‌شد در آن جست‌وجو کرد که متناسب با نمودهای یک اثر ارزشمند سینمایی باشد. این جا چراغی روشن است درباره جوان ساده دلی است که موقتا به جای متولی امامزاده روستا قرار است انجام وظیفه کند، اما اموال و اشیای داخل مرقد را به خرج مایحتاجات اساسی مردمان نیازمند روستا اختصاص می‌دهد و خود نیز راهی ناکجا آباد می‌شود. این فیلم هم مانند کودک و سرباز دیرتر از موعدش اکران شد و با این که در سال 1381 ساخته شده بود، چهار سال بعدش روی پرده سینماها نشست و این درست همزمان با اوج مباحثی بود که در زمینه سینمای معناگرا به راه افتاده بود و قاعدتا این فیلم نیز به دلیل مایه‌هایی که داشت ( روستا، امامزاده، جوان عقب‌مانده‌ای که کرامات ماورائی مثل دیدن ارواح را دارد و...)، در امتداد همین نوع سینما قلمداد می‌شد که البته خود میرکریمی چندین بار انتساب این فیلم و سایر کارهایش را به مناسبات معناگرایانه رد کرد.

پس از تجربه ناموفق این جا چراغی روشن است، میرکریمی خیلی دور خیلی نزدیک را ساخت که برخلاف فیلم پیشین، از ارزش فراوانی بهرهمند بود و توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرد تا آن جا که آن را بسیاری از صاحبنظران بهترین کار این کارگردان می‌انگارند و نیز جزو یکی از شاخص‌ترین آثار دینی سینمای ایران قلمدادش می‌کنند. این فیلم جدا از متن پرظرافت و پر جزئیاتش که در مسیری هندسی و دقیق و آکنده از قرائن دراماتیک، پردازش شده بود به لحاظ اجرا نیز بسیار پخته می‌نمود و جلوه‌های بصری آن در قاب تصویر و به ویژه قابلیت‌های اسکوپ، سخت تماشاگر را مبهوت خود می‌ساخت. فیلم داستان تکانه‌های روحی و ذهنی  یک پزشک متخصص بی‌اعتقاد به خدا است که در مسیر جست‌وجوی پسر سرطانی‌اش شکل می‌گیرد و به شکلی منطق‌الطیری منزل به منزل روندی رو به تکامل را به نمایش می‌گذارد. فیلم با این که مشحون از مضامینی مانند معجزه و ایمان و  عظمت خدا و... است، اما هرگز در ورطه ساده‌انگاری‌های کلیشه‌ای متداول در فیلم‌های این‌چنینی نمی‌افتد و مقوله پیچیده‌ای مانند ایمان به پروردگار را در ساحتی متین و باشکوه به تصویر می‌کشد. میرکریمی با این فیلم موقعیت خود را بسیار ارتقا می‌بخشد و جزو کارگردانان شاخص سینمای ایران قرار می‌گیرد.

فیلم آخر او تا این زمان به همین سادگی است که برخلاف شکوه و جلوه پرعظمت خیلی دور خیلی نزدیک، از داستان بسیار ساده‌ای برخوردار است: حکایت زنی که در مسیر زندگی خانوادگی‌اش به تردید می‌افتد و قصد ترک آن را می‌کند، اما در مجموعه‌ای از قطعات مختلف موقعیت‌های پیرامونی، از وضعیت و رفتار همسایگان گرفته تا استخاره‌هایی که به قرآن می‌شود و از رفتار سرد و بی‌توجه همسر گرفته تا گرفتاری‌های مربوط به نگهداری از فرزندانش، سرانجام تردیدش را به قصد اقامت پایان می‌دهد. این فیلم که جزو آثار بحث برانگیز جشنواره فیلم فجر پارسال بود و موافقان و مخالفان خاص خود را داشت و البته از برخی حواشی نیز دور نبود، بیشتر یک جور فیلم در حوزه اجرا به شمار می‌رفت تا متن و به عبارت دیگر تجربه جدیدی بود که میرکریمی سعی داشت با سادگی ظاهری داستان و پیچیدگی درونی روابط و موقعیت‌های جاری در آن انجامش دهد. بازی هنگامه قاضیانی در این فیلم جزو یکی از امتیازات باارزش بود که البته سیمرغ بهترین بازیگر زن را نیز نصیب فیلم کرد.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها