در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مـیخـواهـم از زمان آبادان و دوره کودکیام شروع کنم. پدر من کارمند گمرک بود و یکی از وظایف او این بود که به شهرهای کوچک حاشیه خلیجفارس سـفـر بـکـند. به همین دلیل در دوره کودکیام این امکان را داشتم که سفر طول و دراز چندین سالهای، داشته باشم.
در تمام بنادر جنوب، از خرمشهر تا چابهار، حاصل این سفر آشنایی عمیق با فرهنگ بومی مردم خودمان بود. تا کلاس دوم ابتدایی در آبادان درس خواندم و بعد از آن به بندر لنگه رفتیم. در آن موقع نه تلویزیونی بود و نه رادیویی که تا آن مناطق برد داشته باشد.
بنابراین پدر من که اهل مطالعه بود و روزنامه میخواند، تمام نشریات ایران را مشترک بود. اگرچه گاهی یک ماه طول میکشید تا محمولههای پستی به دست او میرسید. او شبها کار رادیو و تلویزیون را برای ما میکرد و داستانها و پاورقیهای روزنامه را برای ما میخواند.
خیلی خوب و دلنشین میخواند. او مرا به داستانسرایی علاقهمند کرد، به طوری که در سالهای سوم و چهارم ابتدایی با بچههای همکلاسمان نمایشهایی توی خانهمان راه میانداختیم. این کار از همان سالها برای من خیلی جدی بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: