در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
معتقدم که اغلب فنون و اصطلاحها و اطلاعات حرفههای مختلف گذشتگان خود را اگر بخواهیم، میتوانیم در کتابهای تاریخ و جغرافیا و مخصوصا در دیوانهای شعرایمان بازیابی کنیم. کمترین نتیجه این کار، اعتقاد به فرهنگ پربار این سرزمین است؛ چیزی که سعی کردهاند آن را نفی کنند.
اگر در متون نثر و نظم گذشتگانمان کندوکاو کنیم، متوجه میشویم که چندان هم «فقیر» و «حقیر» و «بیملاک» و «بیبوته» نبودهایم، هر چند که بیگانگان و دوست نمایان دور و نزدیک به ما چنین قبولانده باشند که مثلا استادان و صاحبان حرفه بخیل بودهاند و چیزی از فنونشان را برای آیندگان نگذاشتهاند. در مورد قالی و گلیم و... و رنگرزی و مواد رنگزا به ظاهر کتابی از گذشتگان در دست نداریم و نباید هم داشته باشیم، چون صاحبان این حرفه بیسواد بودهاند و کارشان برای همگان قدرشناخته و معلوم بود . اما با اندکی دقت، تمام فوت و فنهای این حرفهها را میتوانیم در آثار پیشینیان، بخصوص در آثار شعرایمان، بیابیم.
اگر محققانی دلسوز، در این زمینه به کار بپردازند، میبینیم که منابع و مراجع ما درباره حرفههایی نظیر رنگ و فرش و مواد سازنده هیچ کم و کسری ندارد.
اکنون با اقرار به عدم توانایی علمی خود، نمونهای از تحقیقاتی را که فکر میکنم هر کس سوادی در حد دیپلم متوسطه داشته باشد، میتواند انجام بدهد، ارائه میدهم.
درباره رنگ و قالی و مواد رنگرزی و بازاریابی آن و محل تولید و امثال آن، اجازه میخواهم که فقط دو کتاب را که تاریخ تالیف هیچکدامشان کمتر از هزار سال نیست، به اختصار بررسی کنیم.
الف: بندهش کتابی برگرفته از فرهنگ و اعتقادهای باستانی ایران، که تالیف آن را به دوران ساسانیان نسبت میدهند و در بخش نهم این کتاب فصلی اختصاص دارد به چگونگی گیاهان (از صفحه 16 الی 89). با خواندن این کتاب، بخصوص این فصل، میبینیم که در دو سه هزار سال پیش چه خوب گیاهان را ردهبندی کردهاند. در صفحه 8 سطر سوم آمده است: «هرچه چون شان و نای، پنبه و دیگر از این گونه را جامه خوانند». شان یعنی کنف و نای یعنی نی و پنبه هم که همان پنبه است و این خود نشان میدهد که نیاکان ما این گیاهان را برای پوشش خود به کار میبردهاند و این گیاهان را میشناختهاند و لابد کشت و برداشت آن را میدانستهاند و در استفاده از آن در بافت پارچه هم مهارت کافی داشتهاند.
و در سطرهای شش و هفت همان صفحه مینویسد:
«هر چه را جامه به آن شاید رشتن (یعنی رنگ کردن، ریسیدن، تافتن و تابیدن) مانند سرکه و دار پرنیان و زردچوبه و روناس و نیل، رنگ خوانند».
میتوان گفت که ما از دو سه هزار سال پیش گیاهان رنگزا را میشناختهایم و آنها را ردهبندی کردهایم و لابد در کشت و توسعه و استفاده از آن نیز مهارت داشتهایم.
ب: حدودالعالم در این کتاب درباره صنایع بافت و ساخت یا به اصطلاح امروز صنایع دستی، در محدوده جغرافیایی هزار سال پیش سخن به میان آمده و اینکه این صنایع چه رونقی داشته است.
نویسنده در ابتدای کتاب، شش تا دوازده صفحه اول مینویسد:
«آغاز کردیم این کتاب را اندر صنعت زمین در سال سیصد و هفتاد و دو از هجرت پیغمبر صلواتالله علیه و پیدا کردیم اندروی صنعت زمین و مقدار آبادانی و ویرانی وی و پیداکردیم همه ناحیتهای زمین و پادشاهیهای وی آنچه معروف است، با حال هر قومی کاندر ناحیتهای مختلفاند و رسمهای ملوک ایشان چونانک اندر روزگار ما هست با هر چیزی که از آن ناحیت خیزد.
جمله آخر ماحصل آن چیزی است که امروز باید در کار تولید و بازاریابی هر کالایی در نواحی مختلف انجام داد و البته تا چنین اطلاعاتی از ناحیهای نداشته باشیم، نمیتوانیم به آنچه امروز در مورد رنگ و بافت قالی و گلیم و جامه به کار میآید. آن هم در محدوده جغرافیایی خودمان، بپردازیم.»
در صفحه 23 و 24 این کتاب آمده است:
«و اما اندر دریای خزران (یعنی دریای خزر رضوان) دو جزیره است، یکی برابر دربند خزران است آن را جزیره`الباب خوانند از آنجا رومین خیزد که به همه جهان ببرند و رنگرزان از آن به کار برند.» خزران همان دریای خزر است و رومین یعنی روناس، و در همین مورد در سفرنامه ابنحوقل میخوانیم:
«و جزیره بزرگ دیگری رو به روی رود کر و نزدیک باب است. این جزیره نیز بیشهها و درختان و آبها دارد و از آن روناس به دست میآید و به همین سبب گروهی از شهر بردعه (بردع) بدانجا آمده، مدتی به تهیه روناس میپردازند، و آن را به ورهان و بردعه میبرند و از آن بهرهمند میشوند.»
این نکته حاکی از آن است که در کنار دریای خزر، همانجا که امروز برای نگهداشتن و فاسد نشدن نوعی ماهی از یزد روناس میبرند، روناس خودروی مجانی، که به وفور وجود داشته است و چه بسا امروز هم وجود داشته باشد. اما محققان دانشمند و دانشگاهی ما آیا از آن اطلاعی دارند تا جوانان را برای پیدا کردن رد پای آن بفرستند؟
در صفحه 31 حدودالعالم از کوهی از حد جیرفت تا بم که «واندرین کوه معدن سرب است و مس و سنگ مغناطیس» سخن به میان آمده است و در سطر بعد «و دیگر کوهیست کوه سیم خوانند. دو کوه است خرد به یکدیگر پیوسته میان ختر و جیرفت و اندر و معدن سیمست». هر چند این اشاره ربطی به رنگ و قالی ندارد، اما نوشتم که یادآور شوم که قدما، به خلاف ما که از هر چیزی سرسری رد میشویم، همهچیز را میدیدهاند.
سید عباس سیاحی
استاد رنگهای گیاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: