در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگر و زنش قصه بازیگری قدیمی است که میخواهد از زن 60 ساله خود یک بازیگر بسازد. بنابراین بازیگر طرح نمایشنامه خود را برای زنش بازگو میکند، آنها قرار است نقش زن و مردی را بازی کنند که پسرشان در فرنگ زندگی میکند. نقش خود بازیگر روشن و آشکار است؛ یک کارمند بازنشسته (در حد معاون یا رئیس یک اداره) که به او زمینی دادهاند، بعد هم در این زمین، خانهای ساخته است و با چنین زندگیای بچههای خود را بزرگ کرده است.
اما نقش زن در هالهای از ابهام است، او هنوز اسیر خاطرات و ناخودآگاه خودش است. زن با این که میخواهد در این نمایش بازی کند اما لحظه به لحظه با احساس غربت، خاطرات تنهایی، مشاجرههای لفظی با شوهر و... درگیر است. زن نه تنها در این نمایشنامه از نقش خود میگریزد بلکه با گریز خود، نقش بازیگر مرد را نیز دچار تزلزل میکند. زیرا حس او برای بازی از نوستالژی سوخته و خاطرات دردناک زندگیاش ناشی میشود. حتی در جایی نقش او با آرزوهایش گره میخورد، مثلا به یاد شخصیت زن یک سرهنگ میافتد؛ زنی که از سبک زندگی ویژهای برخوردار است و اشیاء و لوازم زندگی او با زنهای معمولی فرق دارد. با این حال فضای نمایشنامه، تعریف شده است. آنها در فرودگاه یک کشور خارجی هستند. خانه و وسایل زندگی خود را فروختهاند و به این کشور خارجی آمدهاند. بازیگر و زنش در فرودگاه منتظر پسرشان هستند. اما او در این نمایشنامه، هیچوقت به فرودگاه نخواهد آمد.
علی نصیریان در نمایشنامه خود با این قصه ساده، بسیاری از مفاهیم اجتماعی، تیپشناسی و روانشناختی را مدنظر دارد. البته بسیاری از مسائل روانشناختی نمایشنامه به شخصیت زن برمیگردد. اما مهمترین نکته در این نمایشنامه در نوعی خلاء نهفته است. گویی نمایشنامه در خلاء بین زندگی و بازی شکل میگیرد. به تعبیری نویسنده به ما میگوید زندگی بازی است و بازی هم برای خودش زندگی است. شاید دورنمای مفهومی در شیوهای از گریز و ماندن توامان نهفته است. بعضی آدمها و بازیگران شبیه خود و نقشهای خود هستند اما در عین حال از خود و نقشهای خود نیز گریز میزنند. بنابراین آنها به انسانهای دیگر تبدیل میشوند؛ انسانهایی که اگرچه سهم آنها از دنیا، درد و تنهایی و سرگشتگی است اما زندگی و فضای بازی را به فضایی واحد تبدیل کردهاند.
مثلا زن در این نمایشنامه دوست دارد که بازیگر شود، اما در همان حال شخصیت خودش را دارد. به زنان جوان بازیگر حسادت میکند، مینالد یا در ذهنیت عامیترین آدمها فکر میکند؛ یا این که در جاهایی چنان در نقش مادر منتظر فرو میرود که هر لحظه امکان آمدن پسر فرضی و خیالی به ذهناش خطور میکند. اما به لحاظ زبانی، دیالوگها از یک حرکت طولی و پیاپی پیروی میکنند. به تعبیری آنها در مجاورت هم، خود را تکمیل میکنند. این حرکت گاه به صورت معنادار و هدفمند و گاهی هم تنها در لفظ و شکل ظاهری زبان اتفاق میافتد. مثلا در جایی زن میگوید؛ «مثل این که عوضی آمدیم.» مرد هم جواب میدهد؛ «عوضی تویی خانم.»
اما نمایشنامه «آدم خوابش میگیره» بسیار ظریفتر، ریزتر و موشکافانهتر به دنیای آدمها نگاه میکند. آدمهای این نمایشنامه با عناوین «ننه» و «بابا» مشخص شدهاند؛ زن و مردی سالخورده و رنجور که در دنیای ذهنی خود محصور شدهاند. زندگی آنها هم مانند نمایشنامه «بازیگر و زنش» به نمایش شبیه است، با این تفاوت که این بار پسرشان زندگی آنها را به نمایش درخواهد آورد. اما پسر باز هم تنها در ذهن آنان وجود دارد. پسر شاید هم رویا یا آرزوی آدمهایی است که هیچوقت دارای فرزند نبودهاند. زیرا همه دنیا و ذهنیت آنها به محاصره توهم درآمده است. این توهم تا جایی است که بابا از هدیه پسرش صحبت میکند. او تصور میکند که پسر برایش ساعت طلا خریده است. بعد هم به جستجوی این ساعت طلا میپردازد. عاقبت به ننه میگوید که ساعت طلا در جیب کت و شلوار قهوهایاش جای دارد.
با این حال آدمهای این نمایشنامه از حصار زمان و مکان خارج شدهاند و در دایره ذهنیت، خیال و دنیای ساختگی خود زندگی میکنند. به طور کلی نمایشنامههای نصیریان دارای 2 ویژگی مشترک و برجستهاند؛ اول این که آدمها به نسل گذشته تعلق دارند و شاید بنابر سن و سال زیاد، دچار نوعی توهم ذهنی هستند. اما نکته دوم به نبود گفتمان این نسل قدیم با نسل نو بر میگردد. در هر دو نمایشنامه، نسل نو فقط ذهنی است. یعنی فرزندان نسل قدیم در خارج از کشور زندگی میکنند.
امید بینیاز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: