در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای امرایی، شما در جایگاه یکی از داوران جوایز ادبی سالانه و با توجه به ماهیت تولید انبوه آثار ادبی بدون نظارت و محتوا، دلایل برگزاری جوایز ادبی گوناگون را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا واقعا نیازی به برگزاری این تعداد جوایز ادبی هست؟
تصور میکنم که جوایز میتواند جریانساز باشد. در ایران این جوایز در وهله اول بیشتر به اقتصاد نشر کمک میکند، باعث معرفی نویسنده میشود و توجه شماری از کتابخوانها را به این آثار برگزیده جلب میکنند. اما جایزه به خودی خود نمیتواند جریانی ادبی راه بیندازد و در کشور موج به وجود بیاورد. برای این که اثر ادبی مقدم بر جایزه است. جامعه ادبی کشور ملاک و معیارهای خودش را میسازد. جایزهدهندگان تحت تاثیر آثار تولید شده قرار بگیرند و ضوابطشان را مطابق آنها جرح و تعدیل کنند یا تغییر بدهند. از این حیث، فکر میکنم اعطای این جوایز بیشتر در زمینه کتابخوانی موثر است. ضمنا از کدام تولید انبوه حرف میزنید. مگر تیراژ 2000 تا تولید انبوه است.
لطفا سرود یاد مستان ندهید. کار خوب جای خودش را پیدا میکند. تعدد جوایز اتفاقا در جاهایی که چند اثر معین مورد استقبال قرار گیرد خوب است، دولتی و غیردولتی از تفکیکهای ساختگی است. داوران مهم هستند. البته اگر کتابی در یک جایزه برنده شود به نظر من از فهرست جوایز دیگر حذف شود بهتر است، اما حق آن باید ادا شود.
به عقیده برخی در چند سال اخیر جوایز ادبی گوناگون از سوی بنگاههای نشر کتاب راهاندازی شده به نوعی به روند داستاننویسی ما صدمه زده است، نظر شما در این باره چیست؟ آیا اصولا میتوان یک اثر ادبی را با سنگی محک زد و پاداشی به آن اختصاص داد؟
صدمه را داستاننویس میزند که داستان مزخرف چاپ میکند یا به تقلید که به رونویسی از آثار خارجی میپردازد، بیآن که الزامات اثر را درک کند. ناشر یک بنگاه اقتصادی دارد که باید چرخ آن بچرخد و سرکوفتهای دوست و آشنا را تحمل کند چرا که در آمد ساندویچفروشی در پایینترین نقطه شهر چندین برابر ناشر است. در هر کاری امکان خطا وجود دارد و نمیشود به صرف خطاهای احتمالی اصل را زیر سوال ببریم.
یکی از اعضای هیات داوران جایزه مهرگان مطالبی را در مورد برخورد سال گذشته داوران منتقدان مطبوعات که سال گذشته هیچ منتخبی نداشت عنوان کردهاند و اشاره داشتهاند که وضعیت رمان در ایران چندان پیچیده نیست که نتوان از بین رمانها یکی را انتخاب کرد.
من سال گذشته داور نبودهام، پس شاهد تغییر داوران هم هستیم. اینکه منتقدان جایزه ندادند اتفاق خوبی است. ترجیح یک کتاب ضعیف به کتابهای ضعیفتر هیچ نکته مثبتی ندارد. ایشان داوری جوایز ادبی را در کنار پول ناچیزی که نصیب داوران میکند کاری دشوار دانستهاند اما از این هم گله داشتهاند که در زمینه ادبیات داستانی معاصر صاحبنظران زیادی نداریم...
داوری در منتقدان مطبوعات کاری است که فقط زحمت دارد هیچ پولی هم به داور نمیدهند. حتی کرایه ماشین داور را هم نمیدهند و گاهی داوران ماشیندار زحمت رساندن بیماشینها را متحمل میشوند. البته داوران همیشه چنین بودهاند. برای همین است که داوری کار پرمشقتی است و همیشه آنهایی که از داوری نفعی نصیبشان نشده به داور میتازند. باز جای شکرش باقی است که مثل داوران زمین فوتبال با آنها برخورد نمیکنند.
استاد صاحبنظر کم نداریم، ولی واقعا مگر میتوان از کامران فانی گذشت. کامران فانی را گفتم که حساب بقیه را بکنید.
آیا واقعا میتوان آثار برگزیده شده را به عنوان آثار برجسته دانست؟
سلیقهها متفاوت است و البته با توجه به تصمیم جمعی احتمال خطا کمتر است هر چند گاهی ممکن است بده بستانهای خاصی باشد یا اعمال نفوذهایی صورت بگیرد که در چنین مواردی برخی از داوران صدایشان در میآید. در نهایت اگر انتخاب اشتباهی هم صورت گرفته باشد جمعیت اندک شمار کتابخوان در مملکت شعور بسیار بالایی دارند و با تحویل نگرفتن کتاب، خطای داوران را جبران میکنند. بیاعتنایی، برندهترین سلاح اهل فکر است.
پریا لطیفیخواه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: