در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گاه روزنامهها را ورق زدهایم تا ببینیم در پس پردههای ابهام و پرسشهای بیجواب ما چه رازی نهفته است و هر اظهارنظری را به بهانهای مطالعه میکنیم تا شاید به استخراج جواب قانعکننده و مستدل دستیابیم. رهاورد این ساز و کار چه بوده است؟ آیا به حقیقت ماجرا پی بردهایم یا این که بر ابهام و تردیدها اضافه شده است؟
واقعا که روزگار عجیبی است، از این دست مسائل در همه زمینهها و موضوعات میتوان سراغ گرفت و شاید نیاز به مصادیق بارز و شهادت شهود زنده و صادق نباشد! همگان بر این جریانات واقفند و مطلع. حال چه باید کرد و چه ساز و کاری میتوان برای رسیدن به جواب پرسشهای بیجواب یا با جواب ارائه کرد تا احتمال صعود به قلههای اطمینان حاصل شود؟
سالهاست گفتهها و کتابت کلام و بیانات را در موضوعاتی دنبال کردهام تا حداقل به جمعبندی شخصی برای احتمالا جواب پرسشها و درصد بالای آنها اطمینان یابم، اما فکر میکنید چه نتیجهای در سفره جستجوی ما نشسته است؟ از قدیم میگفتند جوینده یابنده است، اما شاید این عبارت را باید بازخوانی کرد و تجربه امروز را بر آن سوار کرد، چرا که نسل امروزه میگوید «هر چه گشتیم ندیدیم، نگرد که نمیبینی.» حال جستجوگر حقیقت به چه راهی باید تکیه کند و آفتاب را بر لب کدام بام به نظاره بنشیند؟ آدمهای روبهرو هر یک به نوعی بام و عرشی را توصیه میکنند و در این سازوکار نیز باز به همان راه میرویم که جز تردید نیفزود!
اگر دنیای امروز دنیای تردیدها و کنجکاویهاست که بالاخره معیار حق از باطل کدام است و اطلاعات گسترده و بیانتهای امروز ما را به چه راه و مسیری رهنمون میشود، نمیخواهم به توصیه آدمهای سادهاندیش و در مسیر مانده تکیه کنم و دل خوش دارم که امروز حق از باطل معلوم است و هر کس با مدعیان متنوع و موردنظر آنان نباشد لاجرم باطل است و غیر! راه چنان نمینماید که درراهبودگان را به حق پیوند دهد یا از آن بریده داند. هزاران خواست و انگیزه را میتوان برای روندگان و دوندگان برشمرد و هر یک را به نوعی به حق ادعایی پیوند داد.
مگر در تاریخ نبودهاند که به ادعای حق و جانبداری از جبهه حقیقت جنگها به راه انداخته و آدمیان بسیار را به خاک و خون کشیدهاند؟ آیا همین امروز جانبداران آزادی و دموکراسی یا حقوق بشر یا اسلام از نوعهای مختلف یا ایسمهای متفاوت به داعیهای خود را مطلق حقیقت و دیگران را باطل و منحرف نمیخوانند؟
باز هم براستی باید گفت روزگار، روزگار عجیب و غریبی است!
در موضوعی پرسشی میکردم دیدم همراهان در یک مسیر چنان به تفاوت و تنوع نظر میدهند که گویی هیچ اصل و معیاری بین آنها وجود ندارد. در این وادی و شرایط پیچیده چه باید کرد؟ فرهنگ، هنر، ادبیات و سازوکارهای آن امروزه به دنبال چه نوع معرفت یا رویکردی هستند و مراکز و نهادهای ذیربط در هر موضوع ایا براستی راه خود را پیدا کرده و بر طبل عشق میکوبند یا بر سرنای متاع و زیور دنیا و لذات زودگذر و طلب مواضع شخصی میدمند؟ بیراه نروم و آشیانه را بر بام کاهگلهای سست قرار ندهم. از شر شیطان به خدا پناه میبرم و در این وادی، نور معرفت و تکاپوی عقل و جوهر حقیقت را جستجو میکنم که این نیز به سیر و سلوک و مشقات و سختیهای بسیار حاصل میشود و چه سادهلوحانه است که بنگریم مرکب امروزی ما به شایستگی و لیاقت در اختیارمان قرار داده شده و برانیم آنچه را که بر آن اشاره داریم و خود را از این راندن راضی کنیم و باز به قدمهای بعد و منازل بعد بیندیشیم و رکابزنان و شتابان به سوی آن رحل سفر کنیم و باز روز از نو و رفتنی از نو.
حاشا که بیمعرفت در شب تاریک یا روز روشن قدم برداریم و به نسیمها و وزش توفانها خود را اسیر سازیم. اسباب تشخیص و سفر تا مهیا نباشد، چون برگهای خزان در دست باد میشویم و تلاطمهای امواج ما را به هر سو خواهد برد که این سرنوشت سیاهیلشگرهای تاریخ و فراعنه را یادآور میشود. باید درک کنیم و باور داشته باشیم که ما از جنس نوریم و باید به نور رهسپار شویم و ذرههای نور هر یک در مسیر رسیدن به مقصد باید هدفمند و پرتلاش، هماهنگ باشند و توانافزا!
من خسی بیسر و پایم که به سیل افتادم
آن که میرفت مرا هم به دل دریا برد (علامه طباطبایی)
محمد قاسم فروغی جهرمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: