خواندنی هفته

جهان جای کوچکی است

وقتی هوا ابری باشد و باران هم نم‌نم ببارد. هیچ چیز به اندازه خواندن شعر دلچسب نیست، به همین خاطر این هفته رفته‌ایم سراغ مجموعه شعر «می‌خواهم دست به کار بزرگی بزنم» تا آن را به عنوان خواندنی هفته معرفی کنیم.
کد خبر: ۲۲۱۱۹۹

این مجموعه که به تازگی روانه بازار شده، اولین مجموعه شعر شاعرش یعنی کمال شفیعی است.

شفیعی که کار سرودن شعر را خیلی زودتر از اینها آغاز کرده بود، بالاخره دل به دریا زد و اولین مجموعه شعرش را منتشر کرد. از او پیش‌تر چند مجموعه شعر در حوزه شعر کودک دیده بودیم. اما این مجموعه اولین مجموعه شعر اوست.

شفیعی برخلاف موجی که در این سال‌ها راه افتاده، حرکت می‌کند و شعرهایش زبان ساده‌ای دارد، او در شعرهایش خیلی به دنبال نحوشکنی‌های رایج در شکل جملات و نحو دستور زبان نیست، اما در بعد معنایی با استفاده از زبانی روان و اشاراتی ساده به توفیق‌های خوبی دست می‌یابد. البته همان طور که می‌دانید، در این جای کوچکی که ما به معرفی کتاب و خواندنی هفته اختصاص می‌دهیم. مجالی برای پرداختن دقیق به همه ابعاد یک مجموعه شعر یا داستان یا... وجود ندارد. اینجا فقط جای معرفی است و گاهی ما ناپرهیزی می‌کنیم و وارد فضاهای دیگری هم می‌شویم. حالا برای این که ما هم زیاد ناپرهیزی نکرده باشیم با هم سطرهایی از این مجموعه را می‌خوانیم و باز برمی‌گردیم سر سطر.

«درخت‌ها جوانه زده‌اند/ مادرم مضطرب است/ و من می‌خواهم/ دست به کار بزرگی بزنم/ همیشه خانه‌تکانی زن‌ها/ خرت و پرت‌های زیادی را/ روی دست زمین می‌گذارد/ و برخی از ماهی‌ها عید نیامده/ می‌میرند.»

یا

«من تروایی هستم/ که تمام بهانه‌های فتح را/ با خود دارد/ با من بجنگ/ این سرزمین/ فاتح می‌خواهد.»

یا

«سرم درد می‌کند/ آقا لطفا یک بلیت خط واحد/ من می‌خواهم به عمق آب‌ها بروم/ و این جنازه/ از صبح/ روی دستم خون بالا می‌آورد.»

این سطرهایی که خواندید، یک جورهایی دنیای شعرهای این مجموعه را نشان می‌دهند، دنیایی که سادگی یکی از مشخصه‌های آن است.

او در اشعارش به اشیا، طبیعت و انسان‌ها از زاویه دیگر می‌نگرد و همین باعث می‌شود، خواندن شعرهایش لذتبخش باشد.

«پدرم خانه‌ای نداشت/ اگرچه/ فاتح سرزمین بزرگی بود/ که در سینه مادرم می‌تپید/ و پرندگان به استواری شانه‌هایش/ نماز می‌بردند/ من/ سرزمینی ندارم/ و تا آنجا که به یاد دارم/ خشکسالی دستان پدرم را/ هیچ بارشی تر نکرد/ اگرچه/ چشمان مادرم/ همیشه بارانی بود/ برای تو/ چه می‌توانم کرد/ جز خرید قسطی رایانه‌ای/ و شعرهایی که با آن/ رد پرنده‌های بی‌سرزمین را بگیری.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها