در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
و مگر زندگی جز اینهاست. جز همین چیزهای ساده و ابتدایی که اجزای تشکیلدهنده روز و شب ما هستند؟ حرف خرید و خریدن شد، یادش به خیر آن روزها که بچه بودیم، از خریدن یک خطکش تصویری چنان ذوقی میکردیم که انگار نصف شهر را بهمان بخشیدهاند! اما حالا ذوق کردن از چیزی، کار سختی شده است. شاید به خاطر این که به دست آوردن چیزها راحت شده یا شاید هم به خاطر این که دل ما از به دست آوردن یا از دست دادن سیر شده و عادت کرده است. شاید هم همه چیز برایمان حکم بازیچه را پیدا کرده است... ها؟... نمیدانم... .
اما همه این حرفها یعنی این که ما به روزمرگی دچار شدهایم. یعنی این که ما به عادی بودن عادتهایمان تن دادهایم. یعنی این که زندگی برایمان یکنواخت شده، بیهیچ تغییر و تحولی و این چیز بدی است. این روزمرگی رنگ زندگی را تبدیل میکند به خاکستری یکنواختی که همه چیز را یکسان خواهد کرد. آن وقت چشمهایمان به ندیدن رنگها، شکلها و همه چیزهای دیگری که میتوانند جالب باشد عادت میکنند. عادت میکنیم نبینیم، نشنویم و گاهی اوقات نخواهیم! نمیدانم این چیزهایی که میگویم تا چه حد در مورد شما مصداق دارد. نمیدانم خودتان حواستان به روزمرگی هست که چطور موذیانه، آرام آرام خودش را وارد لحظههای زندگیمان میکند تا به اسم عادت، همه چیز را تحت سلطه خود درآورد؟ شاید میبایست بیشتر از اینها حواسمان به خودمان و زندگی مان باشد! موافق نیستید؟
سرمقاله نوشتن کار سختی است، اما نه آنقدر سخت که تو در آن نتوانی بد روزمرگی را بگویی و نسبت به حضورش در زندگی آدمها هشدار بدهی! هر چند گاهی اوقات فکر میکنم مبارزه کردن با روزمرگی هم حتی برای من تبدیل به یک عادت شده است!
کاش بتوانیم مثل آدمهایی که روزمرگی را در میان گذر روزهایشان کشتند، رفتار کنیم. کاش بتوانیم کمی مثل آدمهایی باشیم که فقط و فقط برای خود زندگی، زندگی کردند و میدانستند که زندگی کردن یعنی چه. کاش مثل آدمهایی باشیم... کاش مثل خودمان باشیم. همان جوری که هستیم، نه همان جوری که دیگران میخواهند. این، شاید یکی از راههای هلاک کردن روزمرگی است... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: