در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سری را که درد نمیکند، کدام آدم عاقلی دستمال میبندد؟ مگر مرض دارد؟....این قبیل آدمها هم خودشان الکی و کترهای حرص و جوش میخورند و هم خواسته و ناخواسته اطرافیان همیشه در صحنه خود را به طرز فجیعی درگیر اضطراب و استرس بیخود میکنند که کمکم در ادامه به سایر اعضای جامعه بشریت هم که باید پیگیر حقوق خود باشند منتقل میگردد و در نتیجه جهانی نگران و احوالپرس میشود.
سابق بر این خبر مرگ هم برای افراد خیلی عجیب نبوده و زیاد جا نمیخوردند. چنان که میگویند به یک کسی گفتند میآیی برویم تشییع جنازه پدرت؟... تأملی کرد و گفت: اگر غلط نکنم، میخواهی خبر ناگواری به من بدهی!
شاهد مثال: مرگ یکبار، شیون یکبار.... فاتحه!
حکایت مینی ماستمالیسمی: زنی خانگی را حکایت کنند که طفل صغیرش را زیر طاقچه بالایی خوابانده بود و زیر گوش طفل نیز بر بالای طاقچه یک دسته هاون سنگی خودنمایی میکرد. زن مدام زیر لب غرغر میکرد و حرص میخورد که اگر خدای نکرده یکی از گسلهای منطقه فعال شود و این دسته [هاون سنگی] از روی طاقچه روی کودک بیگناهم فرو افتد؛ چه خاکی بر سرم کنم که بیرزد؟...! این را با خود میگفت و هی حرص میخورد الکی.
غافل از این که حکمای یونان فرمودهاند: علاج واقعه بعد از وقوع بتوان کرد.
نمونه دیگر: نمونه بارزش همین حادثه نقص فنی آسانسور خوابگاه دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر شریف که بر طی آن یکی از دانشجویان گیر کرده در آسانسور بر اثر سقوط به پایین دچار ضایعه ناراحتکننده قطع پا شد و بلافاصله در پی این اتفاق، معاون و دو مسوول دانشگاه به اتفاق یکدیگر از کار خود استعفا کردند و مشکل حل شد.
این در حالی است که گویا دانشجویان زیادی پیش از این واقعه بارها به مسوولان مربوطه راجع به نقص فنی آسانسور تذکر داده بودهاند و حرصوجوش بیخودی خوردهاند.
نمونه دیگرتر: در همین راستا به یک خبر جدیدالتأسیس توجه بفرمایید. از مشکینشهر خبر رسید که در محور اردبیل مشکینشهر، تعداد 21 دانشآموز بیگناه که به جای سرویس ایاب و ذهاب متعارف مدرسه سوار وانتبار شده بودند؛ بر اثر بیاحتیاطی راننده وانت، به اتفاق هم به دره پرت شدند که خوشبختانه کاری نشدند و فقط مصدوم شدند.
خب، الان باید که مسوولان امر بلافاصله وارد عمل شوند و یک وانت نو و تازه بخرند که دست به فرمان شوفر آن هم حرف نداشته باشد. به همین سادگی قضیه فیصله مییابد. حالا شما از قبلش بنشینید هی بیخودی غر بزنید و حرص و جوش بخورید. به جای این که با این روحیه و رویه فردا مجبور شوید هزار جور قرص و کپسول ضدافسردگی بخورید؛ خب همین الان گلگاوزبان دم کنید بخورید، این قدر پیش پیش حرص نخورید. چو فردا شود، فکر فردا کنیم و از این جور حرفها که خودتان فوت آب هستید.
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: