گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

ماهاتیر محمد چه کرد؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «نقد بی‌رحمانه یا بی‌رحمی به ملت!‌!»،«معامله بزرگ ایران و آمریکا»،«کار پژمردگى یک گل نیست جنگلى مى سوزد»،«ماهاتیر محمد چه کرد؟»،«افت روانی در بورس» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۲۰۳۸۹

آفتاب یزد

«نقد بی‌رحمانه یا بی‌رحمی به ملت!‌!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛ ‌روز گذشته برخی خبرگزاری‌ها، جمله‌ای را از رئیس صدا و سیما نقل کردند که یکی از حرفه‌ای‌ترین اظهارنظرهای او در سال‌های تصدی مسئولیت فعلی، به نظر می‌رسد. عزت‌الله ضرغامی با اشاره به ضرورت نقد دقیق و جدی نسبت به برنامه‌های صدا و سیما اظهار داشته است: »نقد باید بی رحمانه و جدی باشد.« اگر چه این سخن، در ظاهر متوجه برنامه‌های رسانه ملی است اما کسی که چنین دیدگاهی نسبت به عملکرد دستگاه تحت مدیریت خود دارد باید نشانه‌هایی از این طرز تفکر را در برخورد با شخصیت‌ها و جناح‌های مورد علاقه خود نیز به نمایش بگذارد. اما آیا واقعا عملکرد فعلی صدا و سیما، تداعی کننده این دیدگاه می‌باشد؟ احتمالا پاسخ‌گویی به این سوال چندان سخت نیست. برای این پاسخگویی، نه مراجعه به اصلاح‌طلبان لازم است و نه پرس و جو از مردم کوچه و خیابان. کافی است یک روز صبح، رادیو مجلس را باز کنید و برخی از انتقادات را بشنوید که البته ظاهرا رسانه ملی چاره‌ای جز پخش آن ندارد. اما آنگاه که نوبت به انتشار اخبار جلسه علنی مجلس در بخش‌های مختلف خبری می‌رسد این انتقادات کمتر فرصت طرح در رسانه ملی را می‌یابد.

به هر صورت، حتی اگر مقصود ضرغامی از نقد بی‌رحمانه، تنها مربوط به برنامه‌های صدا و سیما و عملکرد مدیران آن باشد، لابد در این حد تحمل دارد که برنامه‌های سیاسی رسانه ملی در نقدی که بی‌رحمانه هم نیست مورد ارزیابی قرار گیرد. نگارنده ترجیح می‌دهد این نقد را متوجه رفتار صدا و سیما با دولت نماید.

امروز نگاه‌ها به برنامه‌های این رسانه نشان می‌دهد نه تنها از نقد جدی عملکرد دولت درصدا و سیما خبری نیست بلکه گاه، نوعی شیفتگی نسبت به دولت و به ویژه رئیس جمهور در عملکرد این رسانه مشاهده می‌شود. رسانه ملی، مرتباً خبرنگاران خود را به حضور رئیس جمهور می‌فرستد تا با او گفتگو کنند، اما اغلب این گفتگو‌ها به تریبونی یک‌طرفه برای بیان دیدگاه‌هایی تبدیل می‌شود که قبل و بعد از آن، در تریبون‌های دیگر از جمله در تجمعات مردمی بیان شده و می‌شود. همچنین انتقادات مسئولان سایر قوا و نیز چهره‌های شاخص‌و موثر نسبت به عملکرد دولت، معمولاً بخت مطرح شدن در صدا و سیما را نمی‌یابد. در همین یکی دو ماه اخیر، یک‌بار سخنگوی قوه قضائیه به انتقاد ازرسانه ملی پرداخت که دیدگاه مخالف او در مورد یک اقدام دولت را سانسور کرده و یک‌بار هم رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، تلویحاً به طرح انتقاد مشابه پرداخت.

به هر حال نمونه‌های فراوانی می‌توان ارائه کرد که همه آنها »عدم علاقه‌مندی صدا و سیما به نقد واقعی عملکرد دولت« را ثابت می‌نماید. ناگفته پیداست که هیچ کس نمی‌تواند در شرایط فعلی خواستار ایجاد تغییر قابل توجه در رویه سیاسیصدا و سیما - به خصوص در مواجهه با دولت و رئیس جمهور - شود. زیرا علیرغم همراهی‌های بی‌سابقه این رسانه با دولت، هنوز کسانی هستند که رفتار صدا و سیما با دولت محبوب خویش را غیرمنصفانه و توام با خودسری می‌دانند. در چنین شرایطی، ظاهراً کمتر کسی به فکر رفتار غیرمنصفانه‌ای است که برخی رسانه‌های عمومی با خودداری از انعکاس وضعیت اسف‌انگیز برخی از اقشار مردم، از خود بروز می‌دهند. امروز کسی از رسانه ملی توقع ندارد که عملکرد مسئولان دولتی را با »نقد بی‌رحمانه« ارزیابی کند. اما این انتظار که »نقد جدی« از دولت برای حفظ منافع کوتاه مدت و بلند‌مدت ملت و کشور، به صدا و سیما راه یابد، توقع بلندپروازانه‌ای نیست. تجربه برخی سال‌های گذشته - به ویژه در دوران سازندگی - ثابت کرده است که حمایت نسنجیده رسانه‌های پرمخاطب از دولت، موجب خانه کردن فساد در برخی محافل رسمی و یا مخفی ماندن ضعف‌ها از چشم مسئولان می‌شود که نخستین نتیجه آن، تأخیر در چاره‌جویی برای مفاسد یا ضعف‌هاست.

مسئولان رسانه ملی همیشه در معرض یک دوراهی قرار داشته‌اند که با اظهارات اخیر ضرغامی، این دوراهی بسیار شفاف‌تر شده است. این رسانه باید از میان نقد جدی و بی‌رحمانه عملکرد کارگزاران حکومتی یا بی‌رحمی نسبت به حقوق ملت، یکی را برگزیند. البته آنچه از آن سخن گفته می‌شود نقد به معنای واقعی است و نه تخریب که البته اگر »نقد واقعی برای حفظ منافع ملت« به فراموشی سپرده شود روش‌های تخریبی به رسانه‌های غیررسمی اما موثر و سریع الانتقال مانند صف‌های خرید، داخل تاکسی و مترو، محافل خصوصی و عمومی... راه می‌یابد که اگر اینچنین شود، هم به مردم بی‌رحمی شده است و هم تخریب بی‌رحمانه، دامان کارگزاران حکومتی را خواهد گرفت.‌
 
ابتکار

«معامله بزرگ ایران و آمریکا» عنوان سرمقاله ‌روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛ ایران و آمریکا هر یک برای انجام مذاکرات خود، پیش شرط هایی خواهند داشت که هرچند ممکن است رسما بر زبان نیاورند، در عمل با در نظر قرار دادن آن وارد مذاکره خواهند شد.«فلینت لورت»، مدیر ابتکار ژئوپولتیک انرژی بنیاد آمریکای نوین و «هیلاری من لورت»،  مدیر اسبق امور ایران افغانستان و خلیج فارس شورای امنیت ملی آمریکا، در یادداشتی راهبردی به تشریح خواسته های مشترک ایران و آمریکا از یکدیگر برای دستیابی به روابط دوجانبه پایدار پرداختند. فیلنت و هیلاری در این یادداشت می گویند: از دیدگاه آمریکا، یک مساله اساسی برای انجام معامله بزرگ ایران آمریکا، حل و پایان قطعی نگرانی های ایالات متحده درباره دستیابی احتمالی ایران به سلاح های کشتار جمعی، روابطش با سازمان های آزادیبخش، رفتارش نسبت به حل و فصل درگیری اعراب و اسرائیل و انگیزه ها و نقش منطقه ای این کشور است. بنابراین، برای امکان پذیر بودن یک معامله بزرگ، ایران باید تعهداتش نسبت به امنیت بین المللی و ثبات منطقه ای را شفاف سازد.

در این راستا، ایالات متحده، این تعهدات را از ایران خواهان است:1 ایران باید برای فعال سازی تعهداتش نسبت به امنیت بین المللی، سازوکارهایی در پاسخگویی قطعی به نگرانی ها درباره اقدامات چرخه سوخت خود، اعمال کرده و همچنین پروتکل الحاقی را تصویب و اجرا نماید. البته به نظر ما، در این برهه از زمان، چنین چیزی بسیار دور می نماید. به اعتقاد ما، احتمال دارد که تهران با برخی محدودیت ها بر گستره زیربنای چرخه سوخت خود و نظارت شدید بین المللی تاسیسات هسته ایش، موافقت کند.

2ایران با مذاکره و اعمال سازوکارهای مشابه برای پاسخگویی به نگرانی ها راجع به اقدامات مرتبط با تولید احتمالی سلاح های بیولوژیکی و شیمیایی، موافقت کند.

3 ایران باید برای فعال سازی تعهداتش نسبت به ثبات منطقه ای، از حمایت های خود از آنچه گروه های تروریستی نامیده می شود مانند حزب الله، حماس و جهاد اسلامی دست برداشته و از تلاش برای حذف اسرائیل خودداری کند.

4 بر پایه قطعنامه های 242، 338، و 1397 شورای امنیت سازمان ملل، ایران بیانیه ای مبنی بر موافق بودن با حل و فصل درگیری اعراب و اسرائیل یا یک راهکار دو کشوری برای درگیری فلسطین اسرائیل صادر کند. جمهوری اسلامی به عنوان بخشی از حل و فصل کلی درگیری اعراب و اسرائیل، باید متعهد شود تا در راستای تبدیل حزب الله و حماس به سازمان هایی صرفا سیاسی و اجتماعی، تلاش کند.

5 در ضمن، ایران باید به همکاری با ایالات متحده در تضمین ظهور نظم سیاسی باثبات در عراق و افغانستان، متعهد شود.این دو استراتژیست، سپس خواسته های ایران را این گونه پیش بینی می کنند که از دیدگاه ایران، یکی از بنیان های اساسی معامله بزرگ با ایالات متحده، رفتار آمریکا نسبت به ایران است، بنابراین برای امکان پذیر بودن یک معامله بزرگ، ایالات متحده نیز باید روشن سازد که به دنبال مقابله با ایران نبوده، بلکه خواهان تغییر سیاست های ایران که واشنگتن آن را دردسرساز تلقی می نماید است.

همچنین ایالات متحده باید تعهد خود را در بهبود روابط ایران آمریکا روشن سازد. و به این ترتیب، ایران باید ضمانت های زیر را از ایالات متحده بگیرد:1 ایالات متحده باید به استفاده نکردن از زور در راستای تغییر مرزها یا هر کاری علیه ایرانیان، متعهد شود.2 فرض بر این که نگرانی های ایالات متحده نسبت به برنامه هسته ای ایران و مخالفتش با حل و فصل درگیری اعراب و اسرائیل به شکل مناسبی پاسخ داده شود و تهران از دادن تجهیزات و آموزش نظامی به سازمان های تروریستی دست بردارد، ایالات متحده متعهد به پایان دادن به تحریم های یکجانبه علیه ایران، بازتاسیس روابط دیپلماتیک و حل و فصل دعاوی دوجانبه می شود.3 ایالات متحده  باید همچنین متعهد به همکاری با ایران برای ارتقای رونق آتی و پیگیری منافع اقتصادی مشترک شود و نیز مشوق گسترش فناوری صلح آمیز ایران و مداخله شرکت های آمریکایی در اقتصاد این کشور، شامل سرمایه گذاری مالی و ارایه مهارت در صنعت نفت و گاز ایران باشد.4 ایالات متحده متعهد شود که به اتهام علیه ایران و معرفی ایران به عنوان دولت حامی تروریسم پایان داده و تحریم های مرتبط با این مساله را بردارد.5 ایالات متحده متعهد به آغاز مذاکرات راهبردی پایدار با ایران به عنوان فرصتی برای ارزیابی اعمال تعهدات طرفین و پاسخگویی به نگرانی های امنیتی متقابل دو طرف شود.آنچه در این گزارش مشهود است، پیش فرض های نویسندگان مبنی بر سهم بیشتر ایران در تیره ماندن روابط دو کشور است که با واقعیت، یعنی قطع رابطه از سوی آمریکا و اقدامات آن کشور علیه منافع ایران در نیم قرن گذشته فاصله بسیار دارد.

کیهان

«کار پژمردگى یک گل نیست جنگلى مى سوزد» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛ اینجا، چشم ها همه به گودى نشسته و رنگ ها پریده است. زینب 4ساله سر بر زانوى مادر نهاده و خیره به او مى نگرد، درد مى کشد، دلش آشوب است، نوک انگشتانش گزگز مى کند، اما رمق ناله کردن ندارد. چند دقیقه بعد، از نفس مى افتد و بى صدا مى میرد. مادر بوسه اى خیس بر گونه زینب 4ساله مى نشاند، بى تاب است، فریاد مى کشد... پدر، از این که کارى از دستش برنمى آید خجالت مى کشد، آرام اشک مى ریزد. خواهر و برادر 7 و 9ساله زینب که با همه کوچکى مى دانستند باید بغض خود را در گلو بریزند، حالا که کار از کار گذشته، با صداى بلند گریه مى کنند... طفلکى ها نمى دانند و شاید مى دانند و به روى خود نمى آورند که چند روز دیگر نوبت آنهاست... زینب 4ساله تنها کودک این ماجرا نیست، اینجا، همه کودکان، سرنوشتى مشابه دارند، «کار پژمردگى یک گل نیست، جنگلى مى سوزد»... اینجا، شب ها هیچ چراغى روشن نیست، شب که از راه مى رسد، تاریکى همه جا را فرا مى گیرد. تنها روشنایى شب، آتش بمباران شبانه و هر از چندگاه دشمنان در آن سوى این منطقه است. اینجا بیمارستان هست، بیمار هم، اما از دارو خبرى نیست. اینجا بیمارستان با خانه و کوچه و خیابان یکى است... همه جا بیمارستان است و همه با مرگ دست به گریبانند. بیمارها، اما، فقط زودتر مى میرند. زودتر از بقیه که به تدریج از گرسنگى و سرما بیمار مى شوند و اگر با ترکش خمپاره و توپ به شهادت نرسند، از گرسنگى و سرما و ده ها سختى طاقت فرساى دیگر طاقت از دست مى دهند و جان مى سپارند... اینجا آبى براى آشامیدن نیست، آبها آلوده اند و بیمارى زا، اجاقى روشن نیست، غذایى به هم نمى رسد، آخرین ذخیره آرد، چند هفته قبل مصرف شده و... یک خبرنگار اروپایى که با نام مستعار به کیهان ایمیل زده بود- آزادى بیان غرب را ببینید!- نوشته بود؛ «چند ماهى است که در عکس هاى مخابره شده از این منطقه هیچ لبخندى بر لب ساکنان آن دیده نمى شود...» اینجا، «شعب ابیطالب» نیست، آنجا که مشرکان در صدر اسلام، مسلمانان را به محاصره کشیده بودند. اینجا نوار غزه است، در غرب فلسطین اشغالى با 1.5 میلیون جمعیت. این بار هم محاصره شدگان همان زنان و مردان و کودکان مسلمانند و محاصره کنندگان، علاوه بر یهود بنى قریضه، سران مشرک برخى از کشورهاى عربى نیز هستند.

آنان برخلاف صدر اسلام، به مسلمان بودن تظاهر مى کنند و باز هم برخلاف آن هنگام که خودشان بودند، این دفعه،  به نوکرى یهود درآمده اند. گناه مردم غزه آن است که على رغم فشار آمریکایى ها و صهیونیست ها به جنبش حماس رأى داده اند، جنبشى که رژیم صهیونیستى را به رسمیت نمى شناسد و تنها راه مقابله با اشغال سرزمین فلسطین را مقاومت مسلحانه مى داند. نوار غزه با 360 کیلومترمربع در غرب فلسطین اشغالى قرار دارد و تمامى 1.5 میلیون جمعیت آن فلسطینى هستند. نوار غزه از شمال به فلسطین اشغالى از جنوب غربى به مصر و از غرب به دریاى مدیترانه محدود است. این منطقه که به علت مقاومت مردم آن مورد خشم و کینه شدید صهیونیست هاست از نوامبر 2005- آذرماه 1384- براساس یک توافقنامه با عنوان توافقنامه گذرگاه ها که میان تشکیلات خودگردان به ریاست محمود عباس و رژیم صهیونیستى به امضاء رسید عملاً به محاصره صهیونیست ها درآمد و از 2 سال قبل، این محاصره با جلوگیرى از ارسال دارو، آب، سوخت، مواد غذایی، قطع روشنایى و... کامل شد. رژیم صهیونیستى همزمان با این محاصره فاجعه آفرین، هر از چندگاه نیز ساکنان مظلوم و بى دفاع غزه را با بمباران هوایی، موشک باران و آتش خمپاره و توپخانه به خاک و خون مى کشد... در جنوب نوار غزه گذرگاه «رفح» قرار دارد که مرز میان غزه و مصر است. این مرز نزدیک به 11کیلومتر طول دارد.

سال گذشته، مردم مظلوم غزه که از شرایط طاقت فرساى محاصره به تنگ آمده بودند، با یورش به موانع فیزیکى در گذرگاه رفح وارد خاک مصر شدند و اندک آذوقه و مایحتاج ضرورى خویش را فراهم آوردند ولى بلافاصله با مقابله سخت نظامیان مصرى روبرو شدند و اکنون بیش از یکسال و چند ماه است که دولت حسنى مبارک با چندهزار نظامى از این گذرگاه مراقبت مى کند و به هیچیک از مسلمانان مظلوم و ماتم زده نوار غزه اجازه عبور از این گذرگاه را نمى دهد. نکته درخور توجه آن که توافقنامه نوامبر 2005 بدون مشارکت مصر، میان رژیم صهیونیستى و تشکیلات خودگردان- بخوانید صهیونیست گردان- به مدت یک سال امضاء شده بود  و در حال حاضر مدتها از پایان آن مى گذرد و رژیم آمریکایى حسنى مبارک بدون  آن که کمترین تعهدى در قبال توافقنامه یاد شده داشته باشد همچنان با سنگدلى نوکرمآبانه از گشایش گذرگاه رفح و نجات  مسلمانان فلسطینى که در نوار غزه به محاصره اى فاجعه آمیز درآمده اند، جلوگیرى مى کند! جاى شهید خالد اسلامبولى خالی، روحش شاد و انشاءالله، راهش پر رهرو باد. براساس یک نظرسنجى که ماه گذشته از سوى شبکه تلویزیونى الجزیره و در میدانى گسترده از ملت هاى مسلمان انجام گرفت، بیش از 95 درصد پرسش شوندگان، سران کشورهاى عربى مخصوصاً  ملک عبدالله پادشاه سعودى و حسنى مبارک، رئیس جمهور مصر را عامل اصلى فاجعه غزه نامیدند و سؤال این است که 5 درصد بقیه را چه مى شود؟!

از ملک عبدالله پادشاه دست نشانده سعودى انتظارى نیست که خواست اربابان آمریکایى و اسرائیلى خود را وانهد و از مصیبت مردم مظلوم غزه ابرو درهم کشد. او دو هفته قبل در کنفرانس ادیان در نیویورک جام خود را- که ادعا مى کند آب بود!- به جام شراب بوش و شیمون پرز زد و سر کشید تا بى خیالى حکام سعودى نسبت به قتل عام مسلمانان در غزه و شرایط فاجعه بار مردم مظلوم آن سامان را به نمایش گذارده باشد. از حسنى مبارک که بارها سرسپردگى خود به صهیونیست ها را نشان داده است نیز انتظارى نیست که گذرگاه  رفح را به روى مردم مصیبت زده غزه باز کند، اما... مگر بر غیرت اسلامى و انگیزه هاى انسانى ملت هاى مسلمان، مخصوصاً مردم مسلمان مصر و حجاز خاک مرگ پاشیده اند؟ مردم حجاز چگونه فاجعه  انسانى و قتل عام بى رحمانه برادران و خواهران مسلمان خود در نوار غزه را تحمل مى کنند و در همان حال حضور ملک عبدالله براى تائید این نسل کشى در کنفرانس نیویورک را تاب مى آورند و دم برنمى آورند؟ آیا سخن رسول خدا(ص) را فراموش کرده اند که اگر کسى فریاد دادخواهى و مظلومیت مسلمانى را بشنود و  به یارى او برنخیزد، مسلمان نیست؟بسیار تعجب آور و باور نکردنى است که مردم با فرهنگ مصر دست روى دست بگذارند و شاهد بسته بودن گذرگاه رفح و فاجعه انسانى ناشى از آن در نوار غزه باشند؟! اگر برخیزند، کسى جرأت ایستادگى ندارد. کاش از مردم ایران، لبنان و فلسطین درس ایستادگى و مقاومت مى آموختند. باید از آنها پرسید؛  اگر کودکان خودتان جلوى چشمتان پرپر مى شدند،  بازهم بى تفاوت  مى ماندید؟ اگر ماهها بى آب و برق و غذا و دارو بمانید چه؟! این روزها ملت هاى مسلمان و مخصوصاً  مردم مصر در مخالفت با حضور «طنطاوی» مفتى الازهر در کنفرانس ادیان  در نیویورک و خوش و بش او با شیمون پرز نخست وزیر اسرائیل دست به اعتراض زده اند که این اعتراض قابل تقدیر است ولى مسئله اصلی، همراهى رژیم مصر و عربستان و عالمان بى تعهدى نظیر طنطاوى با سران صهیونیست در قتل عام  مردم مظلوم غزه است که نباید به فراموشى سپرده شود.

جنایت صهیونیست ها در غزه، منطقى ترین جواز دینی، حقوقی، عقلى و انسانى براى به هلاکت  رساندن آنهاست و توده هاى عظیم مردم مسلمان که در همه جاى جهان حضور دارند به آسانى مى توانند از عهده این وظیفه الهى و دینى و رسالت انسانى برآیند، صهیونیست هاى ساکن فلسطین اشغالى به بهاى قتل عام مردم فلسطین و آوارگى و رنج هاى طاقت فرساى این ملت مظلوم در فلسطین حضور دارند بنابراین مجازات کاملاً منطقى و خداپسندانه است و از آنجا که آزادانه به کشورهاى دیگر سفر مى کنند دسترسى به آنان براى مجازات و انتقام به آسانى امکان پذیر است. برخى از سران عرب که امروزه در محاصره غزه نقش سران شرک در محاصره مسلمانان در شعب ابیطالب را بازى مى کنند به یقین سرنوشتى شبیه ابولهب ها و ابوسفیان ها خواهند داشت. آنان از دو سوى در مخاطره هستند. اول خشم مردم مسلمان که دیر یا زود گریبانشان را خواهد گرفت و دوم از سوى اربابان آمریکایى و صهیونیست خود... خداى مهربان رحمت کند مرحوم استاد جعفر شهیدى را آن استاد فرزانه مى گفت؛ کسانى که به ستمگران در ستمگری  آنها کمک مى کنند نقش و سرنوشتى شبیه «داربست»  دارند، که ستمگران براى ساختن کاخ ستم خود از آنها به عنوان جاى پا استفاده مى کنند و هنگامى که کار ساختمان به پایان  رسید، اولین وسیله اى هستند که برچیده مى شوند. و بالاخره، سران رژیم صهیونیستى که دو سال قبل ضرب شست حزب الله را در جنگ 33 روزه چشیده  اند  باید از روزى بترسند که دور نیست آن روز  که حزب الله  با حضور جوانان پاکباخته از سراسر جهان اسلام تکثیر شده مرزهاى فلسطین اشغالى را درمى نوردد و انتقام خون هاى به ناحق ریخته مردم مظلوم  فلسطین را باز مى ستاند.

امروز دیگر ملت هاى مسلمان ماجراى اشغال ظالمانه فلسطین  را مسئله  همه جهان اسلام مى دانند و بر این باور دقیق و عالمانه هستند که مردم مظلوم فلسطین در خط مقدم جبهه صهیونیسم و اسلام، قرار دارند، بنابراین حمایت از  فلسطین مظلوم را فقط یک  وظیفه اخلاقى نمى دانند بلکه دفاع از آنان  را وظیفه خود و بخشى از بهاى امنیت در سایر کشورهاى اسلامى تلقى مى کنند. کاش سران سازشکار برخى از کشورهاى عربی، قدرت فهم این نکته بدیهى را داشتند.

اعتماد ملی

«همایش نمایندگان مجلس؛ چراغی فراروی آینده» عنوان سرمقاله‌ی روزرنامه‌ی اعتماد ملی به قلم مجید انصاری‌ است که در آن می‌خوانید؛برگزاری همایش نمایندگان ادوار مختلف مجلس در آستانه سی‌امین سالگرد پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می، فی‌نفسه اقدامی مفید و شایسته است. گرد هم آمدن نمایندگان ادوار مختلف با سلا‌یق و اعتقادات گوناگون و تجدید دیدارها می‌تواند زمینه‌سازی باشد برای ارزیابی عملکرد کلا‌ن دستگاه تقنینی کشور در سی سال گذشته و چراغ راهی فراروی آینده. یقینا این اقدام ابتکاری می‌تواند نشانگر توجه نمایندگان دوره‌های مختلف مجلس به اصل سرنوشت کشور و تمایل به حفظ جایگاه رفیع قوه مقننه و نمایندگی ملت و نیز نظری به اصل قانونگذاری و حقوق حقه

از آن جا که جایگاه مجلس بی‌بدیل و افتخار نمایندگی مردم افتخاری بزرگ است به نظر می‌رسد هدف اصلی دوستان ترتیب‌دهنده همایش مذکور توجه به جایگاه این نهاد در آستانه سی‌امین سالگرد انقلا‌ب اسلا‌می باشد. از سوی دیگر این اقدام شایسته اگر با برنامه‌ریزی دقیق‌تر و دستورکارهای مشخص هرچند گاه تکرار شود، قطعا برای پویایی تجربیات قوه مقننه و تلطیف فضای کشور موثر خواهد بود.

نمایندگان مجلس همواره برآیند سلا‌یق مختلف و خواست‌های ملت بوده‌اند و این تکثر سلیقه‌ها در مجالس نخست پس از انقلا‌ب به ویژه در مجلس اول به وضوح مشاهده می‌شد. در آن زمان علی‌رغم فضای موجود و در شرایطی که فضای امنیتی برای حفظ انقلا‌ب پررنگ‌تر می‌شد، سعه صدر حاکم بر محیط سیاسی کشور ناشی از نگاه سیاسی امام (ره) به گونه‌ای بود که همه جریان‌های سیاسی حضور داشتند؛ از اکثریت که همان خط امامی‌ها بودند گرفته تا اقلیت درون جامعه مثل نهضت آزادی، حامیان بنی‌صدر، جنبش مسلمانان مبارز و بسیاری گروه‌های دیگر و این گروه‌ها با تعامل با یکدیگر به پیشبرد امور کشور کمک می‌کردند. حال با توجه به این نحوه تعامل، برگزاری چنین نشست‌هایی و با حضور همین افرادی که کوله‌باری از تجربه بر دوش دارند، می‌تواند برای مجریان و ناظران انتخابات این پیام و درس را داشته باشد که استفاده از تجربیات این افراد در عین اینکه به پویایی دستگاه قانونگذاری کمک می‌کند، می‌تواند ابزاری باشد برای تلطیف فضای سیاسی کشور. واقعیت مجالس ادوار اخیر این است که در زمینه امور پارلمانی و پویایی قانونگذاری حرکت قهقرایی داشته‌ایم.

این روزها مجلسی که در زمان امام(ره) به واقع در راس امور بود و همه نگاه ملت به سمت خانه ملت معطوف، جایگاه خود را در میان افکار عمومی از دست می‌دهد و هر چه جلوتر می‌رویم، این وضع ملموس‌تر می‌شود. این در حالی است که یقینا مزایا و فواید یک مجلس پویا و فراگیر با تفکرات مختلف و اظهارنظرهای گوناگون، از زیان‌های احتمالی مجلسی یکدست و یکصدا به مراتب کمتر خواهد بود. ‌
نتیجه اینکه در خلا‌ل برگزاری چنین همایش‌هایی می‌توان راهکارهایی را برای ارتقای جایگاه قوه مقننه و حفظ شأن این قوه جست‌وجو کرد ضمن اینکه این قبیل نشست‌ها می‌تواند به عنوان رویه‌ای مناسب از سوی دیگر قوا، به ویژه قوه مجریه، نیز مورد اجرا قرار گیرد تا به این ترتیب و با بهره‌گیری از تجربیات گذشتگان، آزموده‌های قدیمی مجددا مورد آزمایش قرار نگیرد.

جمهوری اسلامی

«فاجعه غزه سکوت اعراب و گستاخی انگلیس» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن آمده است؛ اظهارات گستاخانه « دیوید میلیبند » وزیر خارجه انگلیس درباره مسئله فلسطین تحولات منطقه و وظایف اعراب در حفظ امنیت رژیم صهیونیستی وقیح تر از آنست که بتوان از کنار آن به سادگی گذشت . تلخی این اظهارات آنگاه بیشتر احساس می شود که همزمانی آن با فاجعه انسانی در غزه که در اثر جنایات صهیونیست ها و سکوت اعراب و مجامع بین المللی شکل گرفته است را در نظر بگیریم . اگر چه انگلیس اکنون در صحنه جهانی رقمی نیست و حتی در سطح اروپا هم به « چرخ پنجم » شهرت دارد و یک کشور دست چندم اروپایی محسوب می شود که همیشه « ترمز اروپا » در مسیر پیشرفت و توسعه و نقش آفرینی تلقی شده ولی افاضات مقامات رسمی این کشور عموما با گزافه گویی و خود بزرگ بینی همراه است .

مقامات لندن دچار عقده های روانی هستند و سعی دارند برای تمام دنیا تعیین تکلیف کنند و حرفهایی بزنند که عموما از دهان آنها بزرگتر است و شاید همیشه با تمسخر و بی اعتنایی دیگران مواجه شده و می شود.
« میلیبند » در مصاحبه ای طولانی با شبکه تلویزیونی « العربیه » . حفظ امنیت اسرائیل را وظیفه اصلی غرب و هم پیمانان عرب نامید تکلیف سازشکاران عرب را روشن کرد. برای حماس و حزب الله لبنان خط و نشان کشید به فلسطینی ها گفت حق ندارند غیر از محمود عباس رهبر دیگری را برگزینند و همگی باید از تشکیلات باصطلاح خودگردان حمایت کنند چون انگلیس و آمریکا خیلی روی آنها کار کرده اند واز این گروه دست پرورده حمایت می کنند.

وزیرخارجه انگلیس برای حمایت از مردم لبنان سینه چاک کرد و هر گونه گرایش به حزب الله لبنان را به این معنی معرفی کرد که انگلیس از ملت لبنان چشم پوشی کرده است ! وی اشاره ای به این حقیقت نکرد که انگلیس برای تقویت ماشین جنگی اسرائیل در جنگ 33 روزه از هیچ جنایت و خیانتی فرو گذار نکرد و با برقراری پل هوایی میان آمریکا و اسرائیل به سرپل ارتباطی جهت انتقال بمب های چند تنی سلاح های لیزری و جنگ افزارهای فوق مدرن تبدیل شده بود و لابد آنهمه جنایت مشترک آمریکا و اسرائیل و انگلیس هم در حمایت از مردم لبنان صورت گرفته بود!

« میلیبند » با گستاخی شرم آوری شاخه نظامی حزب الله را « نماینده اهرم خشونت » نامید و حال آنکه ملت لبنان حزب الله را « سمبل مقاومت ملی » می دانند که توانسته است یک تنه پوزه اشغالگران شرور صهیونیستی را به خاک بمالد و حامیان گستاخ آنان را ناکام و سرخورده سازد. وزیر خارجه انگلیس در عین حال که اعتراف کرد : « معتقدم سیاست به یک پیروزی نیاز دارد » حاضر نشد رمز شکست و ناکامی اسرائیل و حامیانش در جنگ 33 روزه علیه ملت لبنان را بازگو کند و حتی به فقدان پایگاه مردمی برای تمامی مزدوران محلی غرب و صهیونیستها اشاره ای داشته باشد.

وزیر خارجه انگلیس آشکارا سعی داشت با بکارگیری جملات طنزآلودی موقعیت حزب الله لبنان را تضعیف کند و کوچک جلوه دهد و اظهار نمود که حزب الله لبنان می خواهد به یک قدرت سیاسی تبدیل شود. حال آنکه اکنون سالهاست حزب الله لبنان بزرگترین قدرت سیاسی لبنان است و از اعتبار سیاسی و محبوبیت اجتماعی عظیمی نه تنها در لبنان و نه تنها در دنیای عرب که حتی در دنیای اسلام نیز برخوردار است . خشم روزافزون صهیونیستها و جلوگیری از امواج تلویزیونی شبکه حزب الله در غرب کاملا نشان می دهد که اشغالگران و حامیان گستاخ آنها تا چه اندازه از اقتدار و محبوبیت عام حزب الله واهمه دارند.

« میلیبند » اگر چه ادعا کرد انگلیس نوکر آمریکا نیست و از بوش دستور نمی گیرد لکن با همان الفاظ و واژه های مورد مصرف بوش عراق را کشوری ثروتمند ولی نیازمند کمک برای توسعه خواند و با گستاخی فراوان انگلیس را سرگرم کمک به مردم عراق و فلسطین معرفی کرد!
وی درباره همکاری لندن در محاصره اقتصادی غزه سکوت کرد ولی از کمکهای آشکار و نهان به تشکیلات فاسد محمود عباس پرده برداشت و انگلیس را یکی ازبزرگترین کمک کنندگان به این تشکل فاسد و خائن معرفی نمود که البته همین امر باعث بی اعتباری بیشتر جناح خائن محمود عباس می شود و ماهیت استعماری این تشکل را برملا می کند.

اظهارات وزیر خارجه انگلیس حتی بدون تحلیل و تفسیر هم به خوبی ابعاد خیانت انگلیس به دنیای اسلام و دنیای غرب را بازگو می کند ولی در این اعترافات صریح نکاتی وجود دارد که بایستی دقیقا مورد توجه خاص قرار گیرد. کاملا بعید بنظر می رسد که چنین مطالبی از دیدگاه تیز بین ملتها پنهان بماند و در واقع بخاطر آگاهی آنها از همین موارد است که شاهد ناکامی و شکست و رسوایی سیاستهای ضدانسانی غرب و به ویژه آمریکا و انگلیس در منطقه هستیم .

لازم است ملت های مسلمان و عرب از سازشکاران عرب قویا توضیح بخواهند که آنها چگونه و در کجا به حامیان شرور رژیم صهیونیستی تعهد داده اند که حفظ امنیت اسرائیل را « وظیفه اصلی » خود می دانند طبعا اگر آنها این اظهارات جنون آمیز وزیرخارجه انگلیس را قبول ندارند بایستی آنرا تکذیب کنند و موضع صریح و رسمی خود را در قبال این ادعای شرم آور اعلام نمایند.

این برای ملتهای مسلمان و ملتهای عرب قابل درک و پذیرش نیست که سازشکاران عرب به جای تعهد در برابر حفظ منافع دنیای اسلام و دنیای عرب و حمایت از ملت مظلوم فلسطین برای تامین و تضمین امنیت اشغالگران صهیونیست متعهد شوند و نه تنها آنرا « وظیفه اصلی » خود معرفی کنند بلکه حتی به دشمنان اسلام التزام بدهند که در این زمینه به امنیت اسرائیل به عنوان وظیفه اصلی ! خود می نگرند.
شرم آور است که سازشکاران عرب در توجیه این رفتار خائنانه می گویند « ما از فلسطینی ها فلسطینی تر نیستیم و هیچ تعهدی برای حفظ امنیت فلسطینی ها نداریم » ولی بر عکس در مرحله دفاع از اشغالگران به دشمنان اسلام تعهد می دهند که امنیت رژیم صهیونیستی را « اصلی ترین وظیفه » خود بدانند.

ایکاش دنیای اسلام و دنیای عرب از چنین رهبران خائنی محروم بود و ایکاش ملتها می توانستند مکنونات قلبی خود را به صراحت بیان کنند. آنگاه می دیدیم که سایر ملتهای مسلمان و عرب نیز همانند مردم لبنان وفلسطین و بویژه همچون ساکنان ثابت قدم و استوار غزه که اکنون در بدترین شرایط بسر می برند به دوست و دشمن ثابت می کردند خائنین را طرد می کنند و دست رد بر سینه آنها می زنند. آنها گرسنگی و سختی و رنج محاصره دشمنان را به جان می خرند ولی ذلت و ننگ همدستی با جناح خائن محمود عباس را نمی پذیرند. هم اینک بسیاری از مردم غزه و نمایندگان مجلس ملی فلسطین و دولتمردان حماس در سیاهچالهای قرون وسطایی اسرائیل به سر می برند ولی مسئله اینست که مزدوران محمود عباس به « خبرچینی » جاسوسی و خوش خدمتی به اشغالگران سرگرمند. اگر انگلیسی های شرور از این طیف خائن و جاسوس حمایت نمی کردند جای تعجب می بود و اگر با اراده و خواست ملت های بزرگ فلسطین و لبنان همراه می شدند ابعاد خیانت سازشکاران و مزدوران محلی دشمن تا این اندازه آشکار نمی گردید.
وزیر خارجه انگلیس در عین حال مرتکب اشتباه بزرگی شد و با این اعترافات خود واقعیت های تلخی را برملا کرد. هر چند بدون این اعترافات تکان دهنده هم واقعیت های عینی بر همگان روشن بود ولی بیان این اعتراف برای تکمیل تاریخ منطقه بسیار لازم و ضروری بود.

اعتراف به اینکه هم پیمانان غرب متعهد به حفظ امنیت رژیم صهیونیستی به عنوان « وظیفه اصلی » خود هستند موضوع تکان دهنده ای است که اهمیت آنرا هیچکس نباید نادیده بگیرد. این اعتراف یکبار دیگر. ابعاد مسئولیت های تعطیل ناپذیر ملتها در قبال خیانتکاران را بازگو می کند و این سئوال حیاتی را مطرح می سازد که چرا خیانتکاران و حامیان شرور آنها تا این اندازه گستاخ شده اند که دیگر نیازی به پرده پوشی و انکار چنین حقایق دردناکی را احساس نمی کنند

دنیای اقتصاد

«ماهاتیر محمد چه کرد؟» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛ ماهاتیر محمد، در حالی در مرز 84 سالگی قرار دارد که میراثش برای کشور و مردم مالزی بسیار بیشتر از آن است که بتواند به سن و سال او درآید.
وی که از سال 1981 تا 2003 نخست‌وزیر کشور مالزی بود، با اندیشه‌ای منسجم و مبتنی بر آزادی‌های اقتصادی، توانست به جاودانه‌ترین نخست‌وزیر مالزی نیز تبدیل شود. به‌طوری که هم اکنون کسی نامی از سه نخست‌وزیر پیش از ماهاتیر نمی‌آورد.
برای اینکه به اهمیت ماهاتیر محمد و اندیشه‌هایش برای اقتصادی همچون اقتصاد ایران پی ببریم، لازم است بدانیم که مالزی کشوری است با اکثریت مسلمان، کشوری که به شدت از تنوع قومی برخوردار است (با اقلیت‌های قدرتمند چینی و هندی و اکثریت مالایی) و هم چنین کشوری است نفت خیز (که البته بیشتر نفت تولیدی در این کشور به مصرف داخلی می‌رسد و صادرات اندکی دارد). اینها همه شاخص‌هایی است که شباهت‌های این کشور را با کشور ما نشان می‌دهد.

مضافاً این که تا قبل از سال 1980 بیش از 50‌درصد مردمان این کشور زیر خط فقر قرار داشتند (در حالی که بنابر آمار رسمی دولت مالزی، هم اکنون کمتر از 4‌درصد مردم زیر خط فقر هستند. البته خود ماهاتیر محمد معتقد است توانسته است فقر را از 70‌درصد به 4‌درصد برساند)، جالب‌تر از همه این که دولت متحدی به نام مالزی تا قبل از سال 1963 وجود نداشته و از این سال دولت در این کشور شکل می‌گیرد و ایالت‌های گوناگون تحت یک حکومت مرکزی ملی قرار می‌گیرند.

برای شناخت کاری که ماهاتیر محمد انجام داده است، ابتدا با زبان آمار و ارقام شاخص‌های اقتصاد مالزی در قبل و پس از دوران نخست وزیری ماهاتیر محمد را بررسی می‌کنیم و سپس به نقش اندیشه‌ها و سیاست‌های وی در پیشرفت مالزی اشاره خواهیم داشت.از سال 1980 تا 2003 رشد اقتصادی مالزی به‌طور متوسط حدود 10‌درصد بوده، در حالی که تورم به طور متوسط تک رقمی بوده است.هم چنین از سال 2000 تاکنون این کشور تورم متوسط کمتر از 3‌درصد را تجربه کرده و تولید ناخالص داخلی این کشور از 24 میلیارد دلار در 1980 به حدود 200 میلیارد دلار در سال 2005 رسیده است.

همچنین صادرات این کشور از 14 میلیارد دلار در سال 1980 به 161 میلیارد دلار در سال 2005 رسیده و هم اکنون مازاد صادراتی بیش از 30 میلیارد دلاری دارد.حال که پیشرفت چشم گیر مالزی مشخص و اهمیت ماهاتیر و نقشی که او برای مالزی بازی کرده است، برای کشوری همچون ما روشن گردید، باید بدانیم که ماهاتیر چه کرد؟ و چگونه مالزی را از میان فقیرترین کشورهای آسیایی به یکی از کشورهای تازه صنعتی شده (New Nics) تبدیل نمود؟ و این که کارهایی که او انجام داد، آیا از دست و زبان سیاستمداران ایرانی بر نمی‌آمد؟!

در ابتدا باید اذعان کرد که ماهاتیر محمد، اندیشه‌ای بر ساختگرا در جهت توسعه دارد. یعنی معتقد است دولت می‌بایست نقشی فعال در توسعه کشور داشته باشد و از چیزی که خود وی نام آن را «حمایت‌گرایی سازنده» می‌گذارد، دفاع می‌کند.در حالی که در مالزی به طور متوسط از 48 تا 28‌درصد مالیات از بخش خصوصی گرفته می‌شود، زمینه‌های فعالیت بخش خصوصی آن چنان فراهم شده که میزان سرمایه‌گذاری در این کشور رشد بسیار مناسبی دارد. همچنین بنا بر اظهارات ماهاتیر محمد، دولت در هیچ زمینه‌ای که بخش خصوصی فعال است، وارد نمی‌شود و سرمایه‌گذاری نمی‌کند.

ماهاتیر محمد از مخالفان ملی کردن صنایع بود و اجازه نداد تا صنایع مالزی ملی شوند و این خدمت بسیار بزرگی بود که در بسیاری از کشورهای دیگر همتای مالزی صورت نپذیرفت. در دوران ماهاتیر محمد، حتی صنایع مادر همانند فرودگاه‌ها، شرکت‌های عمرانی عظیم دولتی، خطوط هوایی، شرکت‌های آب و برق و بسیاری از شرکت‌های کوچک دولتی خصوصی شدند.اندیشه او به طور خلاصه تعامل نزدیک دولت و بخش‌خصوصی بود. این تعامل به مالایی‌ها این توانایی را داد که تجارت خیلی راحت انجام بشود و سود آن نیز از طریق مالیات به دولت برگردد.

‌سیاست خارجی تحسین‌برانگیز او هم در رشد اقتصادی این کشور بسیار موثر بود. وی در سال‌هایی که کشورهای توسعه نیافته عامل توسعه نیافتگی‌خود را به گردن عوامل خارجی می‌انداختند، راه تعامل با دنیا را برگزید و نشان داد که از مزیت‌های تجارت خارجی استفاده کردن و در عین حال امتیازهایی به این کشورها دادن، بیشتر در جهت استقلال و البته رشد اقتصادی است و این تجربه‌ای است که مالزی مبدع آن نبوده است، بلکه خود از بسیاری کشورهای دیگر این مهم را آموخت.

 این اندیشه‌ تعامل با دنیا تا بدان حد در ذهن ماهاتیر قوی بود که وی زبان اصلی دانشگاه‌ها و مراکز علمی و حتی بسیاری از مدارس را به انگلیسی تغییر داد. همچنین به جای محکوم کردن شرکت‌های چند ملیتی، با یادآوری نقش این شرکت‌ها در افزایش اشتغال و انباشت تکنولوژی در این کشور، با ایجاد محیطی امن و آرام، شرایطی را ایجاد کرد که در دوران حضور وی سیل شرکت‌های چند ملیتی به درون اقتصاد مالزی وارد شدند و به سرمایه‌گذاری پرداختند. این امر تا آنجا گسترده شد که حدود 60درصد سهام شرکت‌های ثبت شده را به خارجی‌ها واگذار کردند و کارهایی را در جهت رشد اقتصادی انجام دادند که در غیر این صورت امکان انجام آن را نداشتند. جالب‌تر از همه اینکه از 27 میلیون جمعیت مالزی حدود دو میلیون نفر آن را کارگران خارجی تشکیل می‌دهند.

ماهاتیر محمد در یک سخنرانی گفته است: «ما به جای استراتژی جایگزینی واردات، استراتژی توسعه صادرات را پی گرفتیم و اجازه دادیم خارجی‌ها با تکنولوژی خود، کشور ما را صنعتی کنند. در حالی که اگر خودمان می‌خواستیم هر یک از این تکنولوژی‌ها را بسازیم، 30 تا 40 سال طول می‌کشید.» (استراتژی جایگزینی واردات، سیاستی است که در دهه‌های 60 و 70 مورد تاکید برخی اقتصاددانان با نگرش دولتی قرار داشت که طی آن کشورها با بستن درهایشان به سوی دنیای خارج سعی می‌کردند تا خودشان کالاهای وارداتی خودشان را تولید کنند و اصطلاحا به خودکفایی برسند! شایان ذکر است کشورهایی که از این سیاست پیروی کردند، دچار مصیبت‌های اقتصادی فراوانی شدند و وادار به عوض کردن این استراتژی شدند. همچنین استراتژی توسعه صادرات، استراتژی رقیب این سیاست بود که به باز کردن درهای کشور به روی تجارت خارجی و همچنین به استفاده از دستاوردهای کشورهای صنعتی و توسعه صادرات کشور حکم می‌داد).

ماهاتیر در سخنرانی مشهور خود در سال 2005 در ایران، جمله‌ای را بیان کرده است که شایسته نتیجه گیری این مقاله است، وی گفت: «ایران یکی از پیشگامان تمدن بوده است که مالزی در مقایسه با آن هیچ است، اما ما توانستیم (با اندیشه درست) بسیار سریع پیشرفت کنیم.» آری مالزی توانست و ما نتوانستیم. اما نباید از یاد برد کاری که ماهاتیر انجام داد، کار بزرگی بود، اما نه آن قدر بزرگ که از پس معمولی ترین آدم‌ها برنیاید! تنها کاری که وی انجام داد، این بود که در یک کلام به علم اقتصاد، اعتماد کرد. کاری که ما نکردیم! و هنوز هم تکلیف خود را با این مساله درسطوح اجرایی روشن نکرده‌ایم.

صدای عدالت

«میانجیگری ترکیه و برقرای رابطه ایران-آمریکا» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم پیمان وهاب پور است که در آن می‌خوانید؛ انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، بازیگران بین المللی و همچنین فعالین سیاسی داخلی را به برقراری ارتباط سیاسی دو کشور ایران و آمریکا بسیار امیدوار کرد. ‏

خیلی ها آنقدر هیجان زده شدند که نتوانستند منتظر روند طبیعی شوند و با امیدواری پیشنهاد میانجی گری را مطرح کردند. این پیشنهادات در راستای تسریع در تحولاتی بود که رئیس جمهور منتخب آمریکا در مبارزه های انتخاباتی حود وعده آن را داده بود. عراق و ترکیه جزو اولین هایی بودند که این پیشنهاد را مطرح کردند. نیویورک تایمز در خبری اعلام آمادگی رجب طیب اردغان را برای میانجی گری منتشر کرد. فردای آن روز سخنگوی وزارت خارجه در نشست هفتگی خود با خبرنگاران داخلی و خارجی در واکنش به اظهارات نخست وزیر ترکیه تصریح کرد: "ما در این زمینه مانعی ایجاد نمی کنیم اما واقعیت این است که مسائل بین ایران و آمریکا فراتر از مباحث معمولی و سیاسی دو کشور است که با میانجیگری کشوری ولو با حسن نیت قابل حل و فصل باشد." ‏

در حقیقت از سخنان وی چنین بر می آید که نمی توان امید چندانی به تغییر در ماهیت رابطه دو طرف از طریق میانجی گری داشت. اما آیا براستی واقعیت آنچیزی است که مسئولین وزارت خارجه عنوان کرده اند، یا میانجیگری می تواند دروازه رابطه ایران وآمریکا را از زنگار بی اعتمادی و خصومت بزداید. دیدگاهای مختلفی در این زمینه وجود دارد. ‏

نکته اول این است که نباید با میانجیگری برخورد ارزشی داشته باشیم. به این معنی که کارکرد میانجیگری خوب یا بد بودن آن و به عبارتی موثر بودن یا ناکارآمد بودن آن را مشخص می کند. کما این که در تاریخ روابط بین الملل و تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از این نمونه ها فراوان است.اما در مورد ایران و آمریکا به نظرم این میانجیگری پیش از آن که اوباما به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود باعث ایجاد ارتباط شده بود. و آن زمانی بود که دو طرف حاضر شدند پس از سی سال، گفتگوهایی را در مورد عراق و با میانجیگری دولت عراق انجام دهند که هنوز هم رایزنی ها برای کشاندن دو کشور بر سر میز مذاکره از سوی طرف عراقی ادامه دارد.پس تجربه نشان می دهد که برای در هم شکستن تابوی عدم ارتباط دو طرف، می توان بر روی میانجیگری به عنوان یک متغیر تأثیر گذار سرمایه گذاری کرد. ‏ترکیه کشور تأثیر گذاری در منطقه می باشد که با روی کارآمدن دولت اردوغان در چند سال اخیر تحرکات دیپلماتیک فراوانی را تجربه کرده است تا به عنوان یک قدرت منطقه ای از سوی دیگران مورد پذیرش قرار گیرد.نمونه بارز و موفق آن را در برقراری روند مذاکرات مابین اسرائیل و سوریه مشاهده کرده ایم. اما این کشور در برقراری ارتباط دو طرف از مشکلی به نام اعتماد سازی(‏Confidence Building‏) رنج خواهد برد. تاریخ روابط دو طرف چنان پیچیده و به عبارت بهتر منفی است که این اعتماد سازی بسیار سخت به دست خواهد آمد. ‏اساساً میانجیگری ترکیه ما بین ایران و آمریکا در ادامه پروژه هایی قرار می گیرد که این کشور به عنوان استراتژی ارتباط سازی میان جهان غرب و جهان اسلام در چند سال اخیر انتخاب کرده است. ‏بن کاچر نویسنده مجله اینترنتی واشنگتن نوت با اشاره به این مسئله می گوید: ترکیه به دلیل ارائه موفق از یک نمونه دموکراسی که در جهان اسلام روی داده است، می تواند الگوی خوبی برای کشورهای مسلمان باشد و می تواند شکاف ایجاد شده ما بین اسلام و غرب را پر کند. ‏در چند روز اخیر رسانه های مختلفی به بررسی پیشنهادهای ترکیه به ایران و آمریکا پرداخته اند. سایت گلف نیوز می نویسد: پیشنهاد ترکیه در حقیقت می تواند از خطرات ایران هسته ای و تهدیدات آن بکاهد.

این سایت با اشاره به آزمایشات موشکی ایران در چند ماه اخیر رسیدن به یک نقطه اشتراک را دور از دسترس می داند. در واقع این تحلیل، بیانگر آن است که کشورهای حوزه خلیج فارس، برقراری رابطه دوجانبه به خصوص از کانال ترکیه را زیاد خوشایند سیاستهای خود نمی دانند.‏حتی این نویسنده در پایان نمی تواند این نگرانی را پنهان سازد و می نویسد: برقراری رابطه ایران و آمریکا می تواند پروژه های نظامی ایران را با شدت بیشتری جلو ببرد و این تهدیدی نیست که به سادگی از کنار آن بتوان گذشت. ‏

هرالد تریبون نیز در مورد این پیشنهاد می نویسد: مقامات غربی نسبت به میانجیگری بیطرفانه ترکیه به دلیل عضویت در اتحاد غرب و به عنوان عضوی از ناتو دودل و مردد هستند. روابط ایران و ترکیه پیچیده است؛ دو کشور از طریق انرژی و فرهنگ به هم پیوند خورده اند، اما بر سر نفوذ سیاسی در منطقه به شدت با هم رقابت دارند. و علیرغم این که دولت اردوغان رنگ و بوی اسلامی دارد، ولی از لحاظ ایدئولوژیکی و نظام سیاسی تفاوت های عمیقی با ایران دارد. این مسأله می تواند برای این کشور از ریسک زیادی برخوردار باشد. این سایت در ادامه می افزاید، موفقیت ترکیه در برقراری ارتباط بعید است اما حمایت از کشورهای اسلامی که سعی در تغییر رفتار ایران را دارند،بسیار حیاتی است. ‏با وجود گذشت چندین روز از این پیشنهاد و با بررسی تحلیل های مختلف می توان چنین ارزیابی کرد که ترکها از میانجیگری اهداف متفاوتی را دنبال می کنند. دسته ای از تحلیل گران معتقدند ترکیه پس از معاهده سِور 1920 و فروپاشی امپراطوری عثمانی با چرخش به سمت غرب، سیاست خارجی خود را معطوف به همگرایی با دو سوی آتلانتیک کرد و در این بین کشورهای همسایه و خاورمیانه از جایگاه خاصی برخوردار نبودند. اما در سالهای اخیر به دلیل رشد قدرت منطقه ای و مسایل متعدد امنیتی چاره ای جز مداخله در مسایل منطقه خاورمیانه ندارد. میانجیگری و ارائه نقش فعال،می تواند ترکیه را به دیپلماسی خاورمیانه بازگرداند.

گروهی دیگر از تحلیل‌گران با دید مثبت به قضیه نگاه کرده و معتقدند ترکیه می تواند در ایجاد ارتباط میان ایران و آمریکا نقش فعال ایفا نماید. آنها با اشاره به نقش ترکیه در برقراری مذاکرات بین اسرائیل و سوریه، معتقدند می توان از چنین الگویی استفاده کرد.
به طور کلی میانجیگری به عنوان یک عرف در تاریخ روابط بین المللی مطرح بوده و گاهی از آن به عنوان صلح سازی میانجیگرانه نیز یاد می شود. ایران و آمریکا سالهاست که به دلایل متعدد قطع رابطه کرده‌اند و ظهور و بروز بعضی از عوامل سرعت بخش مانند میانجیگری کشور ثالث می تواند به این روند کمک نماید.‏

مردم سالاری

«نگرانی یکی پس از دیگری برای طرح تحول اقتصادی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم سروش احمدی است که در آن می‌خوانید؛براساس اخبار اگر تکذیب نشود قرار است احمدی نژاد فردا برای ارائه طرح تحول اقتصادی و ارائه گزارشی از آن به مجلس برود. طرح تحول اقتصادی چند ماهی است که یکی از مهمترین موضوعات مطرح کشور است. طرحی که مهمترین قسمت آن، پرداخت نقدی یارانه ها ست.

اما در این میان، در حالی که دولت باکسری بودجه روبرو است، هنوز بسترها آماده نیست، قیمت نفت کاهش یافته و بسیاری از کارشناسان تصویر شفافی از این طرح ندارند، مشخص نیست دولت چگونه می خواهد این طرح را اجرا کند. این درحالی است که دولت همواره اعلا م کرد که همراهی مجلس را در این موضوع خواهد داشت. اما از شواهد و انتقادات نمایندگان می توان دریافت که چندان همراهی در این موضوع پدید نیامده است.

این که یارانه ها در کشور باید هدفمند شود، امری است که تا به حال هیچ کارشناسی آن را رد نکرده است اما بحث برسر آن است که چگونه این اقدام صورت می گیرد؟ آیا بستر لا زم برای جلوگیری از تورم ناشی از این طرح آماده است؟ آیا دولت بررسی ها و کار کارشناسی لا زم را برای اجرا صورت داده است؟ چه مکانیزمی وجود دارد که هزینه های طرح بیشتر از فوایدش نباشد؟

همه این سوال ها در حالی مطرح است که رئیس قوه مقننه، با صراحت از نگرانی در خصوص شوک تورمی طرح تحول اقتصادی سخن به میان آورده است. کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس نیز هنوز نظر مثبت اش را برای اجرا اعلا م نکرده است.رئیس قوه قضاییه نیز از نمایندگان خواسته با دقت و جامعیت این طرح را بررسی کنند و شرایط فعلی کشور را در نظر بگیرند.همه این اظهار نظرها، حاکی از آن است که هنوز دولت نتوانسته، قوای دیگر را برای اجرای طرح تحول اقتصادی همراه کند.

وقتی تا این میزان ناشفافی و نگرانی در طرح وجود دارد، مشخص نیست در اجرا چه خواهد شد. دولت بهتر است به اتفاقاتی که در پی اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده رخ داد، توجه کند. یک قانون که در اجرا، مخاطبان اولیه اش اصناف بودند، به دلیل آماده نبودن بستر، چه بحران هایی پدید آورد، حال که طرح تحول اقتصادی با زندگی کل مردم گره خورده است، با این همه نگرانی چه خواهد شد؟لذا بهتر است، دولت شتاب را کنار بگذارد و حداقل حرف کارشناسان اصولگرا  راگوش دهد و به فکر بستر سازی باشد تا اجرای با عجله.

قدس

«حملات بمبئی ؛ گسترش ژئوپلتیک اسلام هراسی » عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛ پس از انتشار اخبار اولیه آغاز حملات تروریستی در بمبئی، شبکه های مطرح خبری آمریکا که عمدتاً از حمایت لابی صهیونیسم برخوردارند، سعی کردند با پوششی هدفدار، این وقایع را بدون هیچ دلیل و مدرکی به مسلمانان منتسب کنند.پروژه «اسلام هراسی» سناریویی است که کشورهای غربی از اوایل دهه 80 میلادی با هدف انزوا و تحقیر مسلمانان در دستور کار قرار دادند تا از این منظر، ضمن ترسیم چهره ای خشن از مسلمانان، اقدامهای امنیتی را در اقصی نقاط جهان با نام مسلمانان پیوند بزنند و از این طریق مشروعیت حضور خود را توجیه کنند.

ایالات متحده در دوران جنگ سرد، بستر رشد و شکوفایی اقتصاد غرب بویژه آمریکا را وجود رقیبی به نام کمونیسم معرفی می کند و پس از فروپاشی شوروی سابق آلترناتیو رقیب را، اسلام معرفی کردند تا از این رهگذر سرمایه گذاریهای آنها در حوزه های گوناگون، با بن بست مواجه نشود. «ساموئل هانتینگتون» یکی از استراتژیستهای غربی و مبتکر دکترین «برخورد تمدنها»، در اظهاراتی اعلام می کند: «جنگ سرد به ما هویت داد و با فروپاشی شوروی، غرب دچار خلا رقابت شده و باید جایگزینی برای شوروی بیابیم و در صورت فقدان آن باید دشمن خلق کنیم.»

رسانه های غربی در شرایطی که عاملان و مسببان حادثه بمبئی مشخص نشده اند، مسلمانان را عامل رخداد یاد شده معرفی می کنند. این رویکرد بیانگر تعقیب و تشدید پروژه اسلام ستیزی است و از اقدام اخیر بنگاه های غربی، تحت عنوان موج چهارم اسلام ستیزی، می توان یاد نمود.
اکنون پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دغدغه واگرایی همپیمانان ایالات متحده تشدید گردیده است؛ بویژه اگر شعار تغییر که اوباما مطرح نموده، در دستور کار قرار گیرد.

پس از فروپاشی شوروی، دغدغه روند واگرایی اروپا از آمریکا سبب گردید با بزرگنمایی خطر اسلام مانع جدایی کشورهای اروپایی از آمریکا شود و براساس پروژه «اسلام هراسی» و «اسلام ستیزی» در واقع بازار «بیگانه هراسی» به عنوان یک الزام برای حفظ وضع موجود و همراهی اروپا با سیاستهای آمریکا فراهم گردید.

از سوی دیگر، اتهام به سوی مسلمانان، می تواند شکست جمهوریخواهان را تحت الشعاع قرار دهد و رهیافت و انگاره امنیتی در مناسبات جهانی آمریکا را بر اساس دیدگاه نئومحافظه کاران قابل دفاع معرفی نماید و ضمن ترسیم خطر مسلمانان، ایده های سیاست خارجی اوباما را قبل از عملیاتی شدن در نطفه خفه کند. به عبارت دیگر، رئیس جمهور منتخب، ماجراجویی جمهوریخواهان را با لحن دیپلماتیک و نرم تعقیب می کند.
حملات اخیر بمبئی حادثه جدیدی نیست، بلکه زنجیره ای از حوادث سریالی گذشته است که نظام سلطه در راستای پیگیری هدفهای ماجراجویانه خود آن را تعقیب می نمایند.

کاخ سفید پس از واقعه مشکوک 11 سپتامبر، به افغانستان و عراق لشکرکشی نمود. ریشه اقدامهای کاخ سفید را در حفظ انسجام همپیمانان غربی آنها باید جستجو نمود. از سوی دیگر، مقامهای کاخ سفید با ترویج پدیده مذکور، نه تنها منطقه را با چالشها و درگیریهای گوناگونی مواجه نمودند، بلکه زمینه حضور طولانی مدت خود را فراهم کردند. از سوی دیگر، این موضوع را نمی توان نادیده گرفت که نقش لابی صهیونیسم در آمریکا و تعقیب موضوع اسلام ستیزی از سوی آنها، مهره نامشروع این کشور را در منطقه در حوادث اخیر بمبئی منتفع می نماید.

اسرائیل تاکنون از هدفهای تروریستی آمریکا منافع بسیاری برده است. طبیعی به نظر می رسد که در صورت تمرکز و اهتمام رئیس جمهور فعلی بر استمرار سیاستهای ماجراجویانه گذشته کاخ سفید، می تواند منافع تل آویو را به شکل مطلوبی تأمین کند و با پیگیری پروژه اسلام ستیزی برخورد با گروه های اسلامی را توجیه و بازارهای فروش تسلیحات را پر رونق نگه دارد. این درحالی است که در صورت فروکش کردن موضوعهای اسلام هراسی و مبارزه با بنیادگرایی اسلامی، نه تنها حامیان اسرائیل از درآمدهای ناشی از فروش تجهیزات نظامی محروم می شوند، بلکه حصار امنیتی رژیم صهیونیستی نیز آسیبب پذیر می گردد.

پرداختن به سوژه مذکور می تواند ضمن تخریب وجهه مسلمانان نزد افکارعمومی، حاشیه امنی برای تعرضها و تجاوزهای رژیم غاصب صهیونیستی فراهم کند، به گونه ای که محاصره غزه و تشدید فشارها بر مسلمانان فلسطین در سکوت جهان اسلام، تأییدی بر این مدعاست.با عنایت به موارد فوق، شاید بتوان عوامل رژیم صهیونیستی و آمریکایی را در این حادثه دخیل دانست. صهیونیستها با چنین اقدامهایی، ضمن انحراف افکارعمومی از فاجعه انسانی غزه، زمینه و بستر مهاجرت یهودیان را به سرزمینهای اشغالی فراهم می کنند.

بنابراین، پرداختن به موضوع اتهامهای تروریستی مسلمانان، موضوع جدیدی نیست، بلکه سالهاست دکترین اسلام هراسی و مسلمان ستیزی، در دستور کار غرب قرار گرفته است. براساس این رویکرد، غرب معتقد است متون اسلامی، تروریسم زاست و خواهان برخورد سریع و خشونت بار با اسلامگرایان می باشد. افرادی همچون برنارد لوئیس این تفکر را نمایندگی می کنند.

سالهاست به بهانه خشونت طالبانیسم، خاورمیانه مورد تاخت و تاز غرب و آمریکاست. افغانستان و عراق با این دکترین اشغال شده است و نه تنها خشونت در آنها کاهش نیافته، بلکه هر روز جلوه جدیدی از آن مطرح می شود. پاکستان در این راه قربانی می دهد، در افغانستان نه تنها قادر به مهار تروریسم نشدند، بلکه طالبان با تسلط بر بیش از 55 درصد خاک افغانستان، توانستند هدفهای آمریکا و همپیمانانش را با ناکامی مواجه کنند.
باید گفت، اسلام نه تنها توصیه به انتحار و خشونت نمی کند، بلکه به شدت مسلمانان را از این عمل پرهیز می دهد و کشتن یک انسان را با کشتن همه انسانها برابر می داند و جلوگیری از کشته شدن انسانها را مساوی با زنده کردن همه آنان برمی شمارد. در متون اسلامی از خودکشی به عنوان منفورترین عمل یاد می شود.

با وجود این، اتهام به مسلمانان همواره در سالهای اخیر در دستور کار بوده است و در هر مقطعی به شیوه های گوناگون برخورد با پیروان دین مبین اسلام را پیگیری کرده اند. اتهام زنی اخیر در حادثه بمبئی، آخرین اقدام غربیها علیه مسلمانان نیست، بلکه در حوادث احتمالی آینده نیز، چنین برخوردهایی با مسلمانان متصور است. آنچه از کشورهای اسلامی انتظار می رود، این است که با اجتناب از هرگونه خوش بینی و سطحی نگری، مسیر ارتقای روابط و مشروعیت سازی چهره های مطرود و منفور جهان اسلام را مسدود نمایند.

سرمایه

«افت روانی در بورس» عنوان یادداشت ستون نگاه روزنامه‌ی سرمایه به قلم دکتر حسن قالیباف اصل است که در آن می‌خوانید؛ کتر حسن قالیباف اصل ہ : کاهش قیمت جهانی نفت و فلزات اساسی طی ماه های گذشته به سودآوری شرکت هایی که قیمت محصولاتشان وابستگی مستقیم با قیمت های جهانی دارد، تاثیر گذاشت.

شرکت های بزرگی که تا قبل از آن به دلیل رشد سودآوری و رشد قیمت سهام موجب افزایش ارزش روز بازار سرمایه و رسیدن آن تا مرز 70 میلیارد دلار شدند اکنون و پس از گذشت چهار ماه در پی بحران اقتصادی حاکم بر جهان و کاهش قیمت فلزات و نفت، موجب کاهش حدود 20 میلیارد دلاری ارزش بازار سرمایه شده اند، ضمن آنکه شرکت های هلدینگی که وابستگی به این شرکت ها داشتند نیز با افت قیمت سهام مواجه شدند و سایر صنایع بورسی افت خاصی نداشتند.

نیاز به نقدینگی و فروش سهام از جمله دلایلی است که جو روانی فروشنده شدن را تشدید کرد ضمن آنکه خروج نقدینگی از بورس و تعهد خریداران بلوک های خصوصی سازی موجب شد تا سرمایه گذاران آن گروه از سهامی را که از قدرت نقدشوندگی برخوردارند در معرض فروش قرار دهند.
به هر رو کاهش شاخص ها و افت هر روزه قیمت سهام اگرچه برگرفته از بحران های جهانی است اما بعد روانی آن نیز بی تاثیر نبوده است.  

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها