در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با خودم گفتم برم یک کناری و خستگی در کنم. خاکی کنار جاده هم پربرف بود و نمیشد کنار جاده پارک کرد. در مسیرم یک جاده آسفالته فرعی، سمت راست دیدم، رفتم آنجا. یکدفعه دیدم ماشینهای پشت سرم هم دنبالم دارند میان توی آن جاده. گفتم حتما آنها هم میخواهند کمی استراحت کنند، ولی نه! وقتی که از ماشین بیرون آمدم و روی کاپوت شروع کردم با فلاسک چایی ریختن دیدم چند ماشین با بدوبیراه همراه با بوق مرا سرزنش کردند تازه فهمیدم که مثلا من راهنمای آنها شده بودم. آنها هم فکر میکردند مسیر جاده همین طرف است. میتوانید حدس بزنید که ماتم برده بود. آخر بگو من شاید میخواستم ته دره برم یا اینکه روستای من آنجا باشد، آنها باید دنبالم میآمدند؟ به قول قدیمیها هر کس باید به فکر مسیر درست زندگی خودش باشد.
عباس چهرهسنبل ــ چالوس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: