دوخاطره

درس عبرت

اواسط شهریور ماه سال 1367 ساعت حدودا 2‌یا‌5/2 بعدازظهر بود. در یک مغازه لوازم ساختمانی و بهداشتی کار می‌کردم. وانت مغازه در اختیارم بود. با رفیقم گفتیم بریم دوری بزنیم. مغازه ما در قلهک بود.
کد خبر: ۲۱۹۸۴۰

خیابان شریعتی را رفتیم بالا، طرف تجریش یکدفعه نمی‌دانم چرا رفتیم طرف پل رومی و بعد خیابان فرشته و بعد رسیدیم به خیابان مقصودبیک که به طرف پل تجریش یکطرفه و ورود ممنوع است. خلاصه با ترس و لرز رفتیم بالا و خوشحال بودیم که ماموران ما را ندیده‌اند، ولی به محض این که رسیدیم به سر پل یکدفعه صدای بوق شنیدیم و بعد دیدیم دو سه تا مامور راهنمایی ایست داده‌اند. ما هم به قول معروف جوانی کردیم گاز را گرفتیم و در رفتیم.
چشمتون روز بد نبیند دیدیم یه موتورسوار دنبالمون می‌آید، بله خودش بود مامور پلیس با هارلی دیویدسون تعقیبمون می‌کرد. در تعجبم که چه جوری لابه‌لای ماشین‌ها با وانت پیکان ویراژ می‌دادم. خلاصه رسیدیم میدان تجریش (قدس)‌ بعد هم دوباره شریعتی را رفتیم پایین و خواستیم از یک فرعی فرار کنیم، رفتیم تو یه کوچه و دیدیم بن‌بست است.

خواستیم برگردیم که دیدیم جناب سروان آمد و فورا شماره وانت رو برداشت و توضیح داد که فکر نکنیم خیلی زرنگیم چون سوئیچ دو جعبه کوچک عقب موتور که به اصطلاح به آن سایدباکس می‌گفتند در وسط راه افتاده و ایشان مجبور شده بود توقف کند و آنها را پیدا کند، خلاصه به دستور ایشان ما دست از پا درازتر به یک پارکینگ کوچک در دوراهی قلهک راهنمایی شدیم و ماشین را خواباندیم و افتادیم دنبال خلافی و عوارض و... .

وانت هم متعلق به شخص دیگری بود که او هم مجبور شد با سند مالکیت بیفته دنبال کار ماشین و این جور کارها.
خلاصه دردسرتون ندم 3 روز طول کشید تا مدارک را آماده کردیم و بردیم منطقه برای ترخیص ماشین و آخرش مجبور شدم برم سر پل تجریش که یک پاسگاه کوچک آن موقع وسط میدان بود و گردن کج کردیم و عذرخواهی از جناب سروان و بالاخره ماشین از توقیف درآمد و این برای من درس عبرتی شد تا به قوانین احترام بگذارم.

 خسرو صادقیان‌ ــ تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها