روزانه ها

جاده‌ای برای لیلیکی‌ها

مستوره برادران نصیری: دخترک چادرش را می‌برد بالای سرش، نیم دوری می‌زند و دوباره چادر را سرش می‌کند. به دوربین نگاه می‌کند و می‌گوید: ما دوست داریم مدرسه‌مان باز شود و به مدرسه برویم... بعد خنده‌اش می‌گیرد. بعد از او پسرکی می‌آید و از روی کاغذی مثلا انشاء می‌خواند که آرزو دارد جاده روستایشان درست شود و مدرسه برایشان درست کنند... . ماجرا از این قرار است که روستای «لیلیکی» در ارتفاعات گیلان قرار دارد و حالا بعد از مدت‌ها به همت نیرو‌های بسیج می‌خواهند برایشان جاده درست کنند.
کد خبر: ۲۱۹۷۱۱

گروه فیلمبردار و گزارشگر هم از شبکه 3 همراه بسیجیان از جاده جنگلی بالا می‌روند.

گزارشگر با پیرزنی مصاحبه می‌کند. گیلکی حرف می‌زند و بعید می‌دانم همه متوجه شوند، اما آنجا که گزارشگر باز هم می‌پرسد، «خب دیگه چه مشکلاتی دارین مادر؟» چند کلمه‌ای می‌گوید و بغضش می‌گیرد و بعد هم گریه... تصویر اسلوموشن (آهسته) می‌شود. تصویر گریه هم که ترجمه‌بردار نیست. دوربین دوباره می‌رود توی جمع بچه‌ها. دخترک شیرین‌زبانی می‌کند.

پسر‌ها روی نیمکتی نشسته‌اند و زمینه تصویر ساختمان فرسوده مدرسه است. تابلوی مدرسه همچنان سرپاست. جلوی سال تاسیس نوشته شده: 1348.

می‌شود 39 سال پیش. پسرک خجالتی سرش را پایین گرفته. گزارشگر می‌پرسد: «یعنی شما الان مدرسه نمی‌رین؟.»

با انگشت‌هایش بازی می‌کند و خیره به آنها می‌گوید: نه.

با دست به پشت سر اشاره می‌کند و مدرسه را نشان می‌دهد: پدرم، عموهام، همه اینجا درس خوندن. پسرک کنار دستیش می‌گوید: جاده نداریم و نمی‌توانیم برویم جای دیگر درس بخوانیم.

دوربین می‌رود سمت دخترک. چرخ می‌زند دور خودش. چادرش هم می‌چرخد. تصویر آهسته می‌شود. دوباره جاده نیمه تمام نشان داده می‌شود. جاده از دل جنگل می‌آید بالا تا برسد به لیلیکی‌ها. نمای دیگری از ساختمان خرابه مدرسه. سال تاسیس مدرسه کمی اذیت می‌کند. پدر‌هایی که مدرسه داشته‌اند، پسر‌هایی که بی‌مدرسه مانده‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها