در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رومن گاری به 4 زبان فرانسه، انگلیسی، لهستانی و روسی تسلط داشت و مینوشت. او در کتاب لیدی ال دو دلداه را از میان خیل جوانان اواخر قرن پرآشوب نوزدهم برگزیده که یکی آرمان سودای مبارزه سیاسی را در سر میپروراند و دیگری دیانا سودایی عشق است و معشوق را به تمامی برای عشق ورزیدن میخواهد. پیداست که در کشاکش عشق و مبارزه چه بسا یکی فدای دیگری میشود و در این هنگامه پر غوغا پیوسته شکنندهتر و آسیبپذیرتر است. رومن گاری از این تصویر روایت جذابی خلق کرده که میتواند بهخوبی مخاطب را با خود درگیر کند. در واقع اگر دلتان برای کتابهایی که از فرط جذابیت توان بر زمین گذاشتنشان را نداشتهاید تنگ شده این کتاب را به دست بگیرید. با هم بخش آغازین این کتاب را میخوانیم:
پنجره باز بود. دسته گل لاله و رز بر زمینه آسمان آبی و نور تابستانی تابلوهای ماتیس را بهخاطرش میآورد و حتی به نظر میرسید گلبرگهای زردی که بر چارچوب پنجره افتادهاند به ظرافت از قلم موی استادی بزرگ تراویدهاند. لیدی ال از رنگ زرد بیزار بود و تعجب میکرد که چگونه این گلها به آن گلدان دوره مینگ راه یافتهاند.
روزگاری گذاشتن هیچ دستهگلی در خانه بیاجازه و تایید او میسر نبود. اما اینک زنی بود سالخورده و بیاعتنا و گوشه گیر. پس از جنگ جهانی اول چندین سال یک هنرمند گل آرای ژاپنی را از هنرستان معروف تانی استخدام کرده بود، او مردی بود در کار خود بیش از حد خبره و هوشیار که درباره ترتیب هر چیزی از پیش میاندیشید و نقشه میکشید و در زمان اقتدارش گلها از آزادی و اختیار برخوردار نبودند. بعدها خود مراقبت از گلها را به عهده گرفت و باغهایش چه در انگلستان، چه در ایتالیا شاید از زیبایی صاحبش بلندآوازهتر بودند. اما از همه اینها سالها گذشته بود. به پشتی صندلی خود تکیه داده سرش را بر مخده کوچکی که در 30 سال اخیر در مسافرتها همراه خود داشت گذاشته بود. نقشهای روی مخده را بسیار دوست میداشت. این نقش حیوانات گوناگونی را نشان میداد که در باغ بهشت در صلح و صفا با یکدیگر بهسر میبردند. دستش بر عصای ظریفش قرار داشت. از پنجره به قبه عمارت کلاه فرنگی مینگریست که در آن سوی درختهای شاه بلوط استخرها و محوطه گلکاری در برابر آسمان انگلیس گسترده بود. همان جا که ترکیب ابرها و آسمان آبی فام لابهلای آن کمابیش مانند جامههای دختران پسرش به نظر میرسید دقیقا قراردادی و بینقص. اغلب میاندیشید که آسمان انگلیس فاقد شور و هیجان است. حتی در بارانیترین و توفانیترین حالت از عنصر درام خالی است و میکوشد رفتاری به هنجار داشته باشد. آسمانی است که مانند اطفال تربیت شده در برابر جامعه مبادی آداب رفتار صحیحی دارد. اینک تنها توقعی که از این آسمان داشت این بود که همچون پسزمینهای آبی و ملایم در پشت قبه عمارت کلاهفرنگی به همان حال همیشگی بماند تا او بتواند گاهبهگاه ساعتی لبخند بر لب به تماشایش بنشیند. عمارت کلاه فرنگی به سبک شرقی ساخته شده بود و او را به یاد بسفر و گلدن هورن میانداخت که آن همه دوستش داشت...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: