در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سلام شترگاوپلنگیهای تنهای دیار من. امیدوارم حالتان خوب باشد. چه خبر؟ چه میکنید با پائیزی که دیگر در فکر رفتن است و نارنجیهایی که دیگر سپید میشوند؟ ما هم خوبیم و سعی میکنیم هر جوری شده با زندگی کنار بیاییم. راستش این هفته یک نامه از باربد داشتم. پسری که به گفته خودش برای اولین بار عاشق شده و حالا نمیداند چطور این وضعیت را به قول خودش مدیریت کند. باربد عزیز، سهراب میگوید: «بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشقتر است» پس فکر نکن اتفاقی که برای تو افتاده اتفاق تلخ یا وحشتناکی است. این بهترین اتفاقی است که میتواند برای یک انسان بیفتد به این شرط که تو بتوانی درست با آن برخورد کنی. زندگی پر از فراز و نشیب است و این انتظار بیهودهای است که بخواهی همیشه یک جور بگذرد. به نظر من این که در پایان راهی که تو در پیش گرفتهای چه اتفاقی میافتد کاملا به تو بستگی دارد. این که چه جور به ماجرا نگاه کنی و آن را چطور موشکافی کنی. کار سختی نیست؛ معتدل بودن و با اعتدال رفتار کردن. این کلید خوشبختی است؛ البته من این جوری فکر میکنم. فکر میکنم آدم خوشبخت کسی است که سراغ افراط و تفریط نرود؛ کسی که بتواند راه میانه را برگزیند و به آن عمل کند. به خاطر همین اگر از من میشنوی باید بگویم هیچ عجله نکن. بگذار خود عشق راهنمای تو باشد و دستت را بگیرد؛ البته این چیزهایی که من میگویم روی کاغذ راحت است، در عمل مرد کهن میخواهد اما ممکن و شدنی است. بیشتر ما فکر میکنیم عاشقی نیازمند یک دنیا تعصب و شدت عمل است، اما واقعا این طور نیست. خیلی چیزها را میشود در سکوت و آرامش حل کرد. خیلی چیزها را میشود با صبوری فهمید و دانست. اگر بتوانی به چنین مرحلهای برسی نهتنها در عشق که در همه ادوار زندگی میتوانی آدم موفقی باشی. میتوانی از پس بحرانهایی که خواهناخواه در زندگیات پیش میآیند به خوبی بربیایی و سربلند بیرون بیایی. حتی میتوانی این روش را با رفتارت به دیگران نیز یاد دهی. اگر چنین کاری را بتوانی انجام دهی بدان که قدمی در راه آرام کردن جهان برداشتهای و این اتفاق کمی نیست. رسالتی است که باید هر کسی روی شانههای خودش احساس کند و در عملی کردن آن شب و روز از پای ننشیند. امیدوارم نهتنها در راه عشق که در راه زندگی از آن دسته آدمهای موفقی باشی که دیگران برای خوشبخت بودن به او اقتدا میکنند. مرا از حال خودت بیخبر نگذار.
خب، شترگاوپلنگیها، من دیگر باید بروم. این ستون بیشتر از این تحمل پرحرفیهای مرا ندارد انگار. از صمیم قلبم برای شما روزهای خوبی را آرزو میکنم. روزهایی شیرین و دوستداشتنی بدون هیچ تکدر و ناراحتی. میدانم که تعداد چنین روزهایی این سال ها، در زندگی ما زیاد نیست، اما از قدیم گفتهاند آرزو بر جوانان عیب نیست. ما هم که جوان!!! خوش باشید. تا هفته بعد درود و بدرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: