مکث

همیشه دیر می‌رسیم

یادش بخیر،‌ تقریبا 8 روز پیش بود یا بهتر بگم 8 شب پیش. خیابان جهان‌آرا، خیابان هفدهم نزدیک به انتهای خیابان. اما نه، بهتر است، برگردم به یک هفته قبل از آن شب،‌ زمانی که مشغول تولید برنامه تلویزیونی تیک‌تاک برای شبکه 2 بودم. بخش ابتدا و انتهای برنامه گفتار متنی دارد که منصور ضابطیان آن را می‌نویسد. شاید کلید اصلی برنامه هم همین گفتاری باشد که در شروع و پایان وجود دارد. با سیاوش و بچه‌های دیگر کلی صحبت کردیم که این گفتار را صدایی آشنا برایمان بخواند. آدم‌های مختلفی از ذهنمان گذشتند، ‌به زبانمان آمدند و همه را به دلایل مختلف رد کردیم، اما یک اسم بود که همه روی او توافق داشتند؛ اسمی که صاحب صدایی آشنا و با آبرو است. با آقای صدرالدین شجره تماس گرفتم چون این دو دوستی دیرینه‌ای با هم دارند. آقای شجره گفت،‌ ایشان حالش خوب نیست و فکر نکنم راضی بشود این کار را انجام دهد. به زحمت صحبت می‌کند. ولی آقای شجره از سر لطفی که به من داشتند قرار گذاشتند با ایشان صحبت کنند. یک ساعت بعد پیام تلفنی‌شان را دریافت کردم «با من تماس بگیرید،‌آقای آقالو موافقت کردند گفتار متن شما را بخوانند.» زمانی که پیام را دریافت کردم ساعت یک صبح بود و روم نشد تماس بگیرم.
کد خبر: ۲۱۹۴۹۹

فردا صبح شاد و سرخوش با آقای شجره تماس گرفتم و خلاصه قرار و مدار ضبط کار در  منزل آقای آقالو گذاشته شد.
از آن روز به بعد هرکسی که مرا می‌دید می‌خواست سلام ویژه به آقالو برسانم. دوستان قدیمی و جدید ایشان؛ از بهناز جعفری گرفته تا منصور ضابطیان،کمال تبریزی و... .

برگردیم به 8 شب گذشته. زنگ در را زدم. در باز شد. امیر جوشقانی و آشا محرابی کسانی بودند که برای این ضبط صدا به من لطف زیادی کردند. وارد خانه که شدم آقای آقالو، ‌آقای احمد آقالویی که در خاطرات دوران کودکی من و خیلی‌های دیگر حضور داشت، روی تختی که در کنار هال قرار داشت، دراز کشیده بود. خانم ایشان از من استقبال کردند. بعد از سلام و علیک و احوالپرسی آقای آقالو از من پرسید «تو کدومشونی» گفتم: «من فوادم ولی سیاوش هم سلام رسوند.» سلام بقیه را هم رساندم، حالش خیلی خوب نبود و به سختی صحبت می‌کرد.

اجازه گرفتم کار را شروع کنم با اجازه او میکروفن و وسایل ضبط صدا را پهن کردم. متن را به ایشان دادم. همسرش بالشی را پشت سرش گذاشت. خواهش کردم تست صدا بدهند. دکمه رکورد زده شد. عرض کردم بفرمایید. مشعوف شدم از صدای احمد آقالو که می‌گفت« تیک تاک وقتی معنا می‌یابد که چرخ دنده‌ها با هم حرکت کنند» با صدایی گرفته ولی باشکوه و بعد از آن، متن قسمت اول را خواندند و به این ترتیب تیک تاک شروع خودش را با آخرین صدای ضبط شده احمد آقالو آغاز خواهد کرد.

دیشب بار دیگر به خیابان هفدهم رفتم. دوستان احمد آقالو آنجا بودند؛ فاطمه معتمدآریا، ‌گلاب آدینه، خانم روستا، آقای کرامتی، احمد حامد، رضا فیاضی، دکتر گیل‌آبادی و خیلی آدم‌های خوب دیگر،‌ و آمبولانسی که دم در بود. دوستان او را از منزلش بدرقه کردند. چقدر همیشه دیر می‌رسیم.

محمد فواد صفاریان‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها