دعواهای زناشویی که به قهر و جدایی میانجامد، مشکلاتی که در ترافیک به وجود میآید و خیلی زود صدای فحش و بدو بیراه به آسمان میرود، دعواهاو درگیریهایی که در صفهای مختلف به وجود میآید، دعواهای راه مدرسه تا خانه همه و همه ناشی از همین مساله است.
خیلیها معتقدند که روحیه بد آنها ناشی از عوامل خارج از کنترل آنهاست. بعضی روحیه بد خود را به مسائل هورمونی یاخواص ژنتیکی نسبت میدهند، گروهی نیز اتفاقات به ظاهر فراموش شده دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه را مقصر دانسته و عدهای این مسائل را به اوضاع بد جهان، وضعیت بد اقتصادی، شلوغی و ترافیک و... نسبت میدهند.
بدون شک حوادث محیطی، موقعیت شیمیایی و تضادهای مربوط به گذشته روی ما تاثیر میگذارند، اما واقعیت این است که میتوانیم احساسمان را تغییر بدهیم و کنترل کنیم.
اگر میخواهید احساس بهتری داشته باشید، باید بدانید که به جای حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقیهای شما هستند که احساسات شما را بهوجود میآورند.
در برخورد با رفتارهایی که در مقابل شما قرار میگیرند نیز این مطلب صدق میکند. فرض کنیم شخصی در مقام انتقاد از شما حرف بزند؟ چه احساسی پیدا میکنید؟ اگر فکر کنید که انتقادکننده قصد تحقیر شما را دارد و میخواهد حرف شما را رد کند، نگران میشوید. اگر خود را مقصر بدانید، احساس بدی بر شما حاکم میشود، اما اگر از عزت نفس خوبی برخوردار باشید ممکن است از روی کنجکاوی بخواهید از دلیل انتقاد او آگاه شوید.
همسرمان. مثلا وقتی منتقد ما همسرمان باشد، او را غرغرو میخوانیم و اجازه نمیدهیم حرفش تمام شود، ولی اگر رئیس یا همکارمان انتقادی کند، ممکن است حرفش را بپذیریم و بگوییم من آدم انتقادپذیری هستم.
شما در یک حالت وضعیت و افکار تدافعی به خود میگیرید و در حالت دیگر نقش شخصی با فکر باز و انتقادپذیر را میپذیرید. این نشان میدهد که رفتار شما متناسب با طرز نگرشتان تغییر میکند.
در اصل پیامی که شما به خود میدهید، روی احساساتتان تاثیر دارد. در حالت افسردگی یا نگرانی به خود و زندگیتان بدبین میشوید و وقتی مثبتتر و واقعبینانهتر میاندیشید، احساس شادمانی کرده و از عزت نفس و کارآیی بیشتری برخوردار میشوید.
هر احساس منفی، از اندیشه منفی خود شما برمیخیزد. میبینید که شما همیشه یک رفتار را ندارید. بنابراین همینی که هستید، نیستید. شما در مقابل یک نفر محترمانه و در مقابل دیگری، خشمگین برخورد میکنید. حرف یکی را براحتی میپذیرید و حرف دیگری را حتی گوش نمیدهید. شلوغی و سروصدای یکجا برایتان قابل تحمل است؛ ولی میزان کمتری از سروصدا در منزل براحتی منجر به عصبانیت و تنبیه فرزندتان میشود. بنابراین شما در شرایطی میتوانید طور دیگری باشید؛ زیرا در آن شرایط به شکل دیگری مینگرید و میاندیشید. پس اگر از دعواهای خانوادگی و پرخاشگریهای خیابانی خود خسته شدهاید، بیایید یکییکی افرادی که شما را خشمگین میکنند را در ذهنتان با کسانی که حرفهایشان را میپذیرید، همانندسازی کنید.
در فهرست زیر، ارتباط میان افکار واحساسات را میبینید. این فهرست به شما کمک میکند که از دلیل روحیه خود آگاه شده و در نتیجه طرز احساس شما تغییر کند.
احساس اندوه و افسردگی: به از دست دادن و باختن مربوط است.
گناه یا خجالت: به دلیل خودمحکومسازی است و ترس از چشم دیگران افتادن ایجاد میشود.
خشم و رنجش و دلخوری: احساس میکنید کسی با شما رفتار غیرمنصفانه کرده یا میخواهد از شما سوءاستفاده کند.
یاس و ناامیدی: زندگی را در حد انتظار نمیبینید و میخواهید امور طور دیگری پیش برود.
اضطراب ، ترس و نگرانی: احساس خطر میکنید
احساس حقارت و ناشایسته بودن: خود را با دیگران مقایسه میکنید و نتیجه میگیرید که بخوبی آنها نیستید و به اندازه آنها، باذوق و استعداد نیستید.
احساس تنهایی: به قدر کافی مورد توجه قرار نمیگیرید و ناخشنودید.
اغلب افکار منفی که احساس ناخوشایند ما را پدید میآورند، غیرواقعبینانه، مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند. با این حال باید توجه داشت که در بسیاری از مواقع، افکار منفی سالم و بجا هستند. تشخیص افکار سالم از ناسالم و اینکه چگونه با موقعیتهای براستی منفی برخورد واقعبینانه داشته باشیم، به همان اندازه رهایی از افکار و احساسات مخدوش اهمیت دارد. باید یاد بگیرید احساسات منطقی منفی را کشف کنید و با آنها به روش صحیح مقابله کنید.
ماندانا ملاعلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم