یادها . خاطره‌ها

خاطره‌ای از خردسالترین بازیگر تاریخ رادیو

من «ترانه کریمیان» حدود سه سال و نیم داشتم که به رادیو دعوت شدم. در کودکی خیلی زود زبان باز کردم و قصه‌هایی را که مادربزرگم برایم تعریف می‌کرد، حفظ و بازگو می‌کردم. در آن دوران محیط‌ها خیلی بسته‌تر بود، بچه‌ها کمتر فرصت و اجازه پیدا می‌کردند که ابراز وجود کنند، ولی من بچه‌ای بودم که اعتماد به نفسم بالا بود و خیلی خوب صحبت می‌کردم. بچه اول خانواده بودم و پدر و مادرم دوست داشتند مرا به دیگران نشان بدهند که چقدرخوب حرف می‌زنم. شاید بیش از 20 قصه قدیمی بلد بودم.
کد خبر: ۲۱۸۸۲۷

آن وقت‌ها مردم دور هم جمع می‌شدند و در شب‌های ماه مبارک رمضان و تابستان‌ها روی بام‌ها به گـفـتـگو می‌نشستند. همسایه‌ها خـیـلی باهم ارتباط داشتند. در همسایگی‌ ما خانواده‌ای بودند که افـراد فـامـیلشان جزو هنرمندان بزرگ بودند. آقای سخایی که در بـرنامه صبح جمعه رادیو ایفای نـقـش مـی‌کـردنـد، عـضو همین خانواده بودند. یک روز جمعه که این‌ها دور هم در خانه همسایه‌ ما جمع بودند حوصله‌شان سر رفته بود و دنبال من فرستادند که بروم و برایشان قصه بگویم. خلاصه این که مرا از روی دیوار بغل کردند و بردند خانه آنها. آقای سخایی که خود گوینده بودند از قصه گفتن من خوششان آمد و گفتند که این بچه را بیاورید رادیو و بدین ترتیب پای من به رادیو باز شد. زمانی که من وارد رادیو شدم (سال 1338)‌ از عـمــر بـرنـامـه رادیـو یـک سـال می‌گذشت.

مـشـکلی که تهیه‌کننده‌های برنامه با من داشتند این بود که من مدرسه نرفته بودم و سواد نداشتم. بنابراین اولین فکر آنها این بود که من فقط قصه بگویم، چون نیاز به متن نداشت. بعدها که به مدرسه رفتم و سواد یاد گرفتم مثل بقیه بچه‌ها متن را خودم می‌خواندم.

ترانه کریمیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها