چند ساعتی همراه با گروه سازنده یک فیلم تلویزیونی

سفر به دیگر سو شاید زود شاید هرگز

انتظار برای رسیدن به هدف خاصی که این هدف می‌تواند وعده دیدار با دوست، معشوق، معبود و یا مخلوق باشد، شاید زود شاید هرگز به دست نیاید؛ در واقع تلاش برای دیر نشدن از همان هرگز آغاز می‌شود و شاید زود محقق شود و شاید...
کد خبر: ۲۱۸۸۲۵

فیلم تلویزیونی <شاید زود شاید هرگز> که برای ایام حج و زیارت زائران خانه خدا آماده می‌شود، حکایت تلاش حسام برای رسیدن به معبود و خدایی شدن در کم‌ترین زمان ممکن است که اگر این تلاش با پشتوانه معنویت و سفری به سوی حق آغاز شود، خیلی زود محقق می‌شود و در غیر این صورت شاید هرگز؛ در واقع سفرمعنوی حسام برای دیدارخانه خدا درکمال نا امیدی آغاز می‌شود و در نهایت به شیوه‌ای دیگر به سرمنزل مقصود می‌رسد.

خانه پدری حسام در مرکزی ترین نقطه تهران در خیابان بهار واقع شده و قرار است در این خانه سکانس دیدار حسام با مادر تصویربرداری شود. عصر یک روز ابر گرفته در شلوغی شهر تهران سری به خلوت این مادر و پسر و گروه تصویربرداری این تله فیلم زدم تا از نزدیک شاهد تلاش حسام و البته برای رسیدن او به خانه خدا باشم.

حیاط بزرگ خانه پدری حسام به درستی تداعی کننده روزهای کودکی حسام و خواهرش بود روزهایی که در گفتگوی دو نفره بین این دو در سکانس 59 توسط مادر یادآوری شد. روزهای بازی و شیطنت دوران کودکی حسام و مریم و بازی گرگم به هوای آنها زیر درخت مو و مرور خاطرات حسام از دورانی که به گفته خودش زود گذشت.

سکانس 59 از سکانس‌های حساس و به گفته بهرام ملکی، مدیر تولید پر از حس‌های رنگارنگ که تنها از طریق بازی و دیالوگ دو نفره بین پسر و مادر بیان می‌شود. این سکانس با تمام قاب‌بندی‌های آن در اندازه‌های مختلف از جمله سکانس‌هایی بود که یک روز کامل وقت و انرژی گروه را گرفته بود البته ناگفته نماند که رضا بهشتی کارگردان در کمال آرامش با خونسردی پلان به پلان این سکانس را مرور می‌کرد و با توجه به جزئیات و ظرایف کل مجموعه را از نو هم برای خود و هم برای بازیگران مرور می‌کرد تا به حس مورد نظر با توجه به نگاه مخاطب به این تله فیلم دست پیدا کند.

خانه قدیمی پدرحسام بوی کهنگی و گذر ایام می‌دهد و درست به همین دلیل است که خواسته یا ناخواسته حس نوستالژی خاصی را ایجاد می‌کند و حالا قرار است این حس و حال در اتاق حسام به روایت دوربین ناصر محمود کلایه نیز به تصویر کشیده شود.

اتاقی به رنگ قهوه‌ای سوخته و عکس‌هایی ازدوران کودکی تا امروز که به دیوار آویخته شده است و کتابخانه‌ای قدیمی که درست در گوشه‌ای از اتاق جا خوش کرده و در نهایت فرشی با طرح ترنج که به فضای داخلی و حس و حال فیلم هم شبیه است؛ و حالا همه عوامل و حتی وسایل چیده شده در صحنه هم آماده‌اند تا سکانس پر از نوستالژی فیلم تلویزیونی شاید زود شاید هرگز تصویربرداری شود.

امیر دژاکام کارگردان تئاتر که این بار به عنوان بازیگر در نقش حسام ایفای نقش می‌کند با مهوش افشارپناه که نقش مادر او را بازی می‌کند همبازی شده و قرار است سکانس پرخاطره روزهای کودکی او و جوانی مادر را با یکدیگر مرور کنند.

همه عوامل حاضر هستند. این سکانس با ورود مادر به اتاق خواب حسام آغاز می‌شود؛ مادر در حالی که ظرف میوه به دست دارد از لای در به داخل سرک می‌کشد و پس از کسب اجازه وارد می‌شود و رو به پسر خود با حالی ناخوش به عکس روبرو نگاه می‌کند می‌گوید:

ــ‌ بیدار شدی ؟ سرت بهتره؟ (میوه‌ها را روی میز می‌گذارد)

حسام: بهترم.

مادر: میوه برات خوبه.

حسام: این فصل انگور از کجا آوردی؟

مادر: کیسه کردم برای یه همچین وقتی دیگه، درسته که 30 سال از زمان گذشته و حافظه مثل قدیما درست کار نمی‌کنه اما یادم نرفته تو و مریم سر انگور زیر درخت مو چه قشقلقی به پا می‌کردید.

حسام در حالی که لبخندی تلخ از سر حسرت به مادر تحویل می‌دهد می‌گوید: مریم چطور است؟

مادر: خوبه داره زندگیشو می‌کنه (درحالی که سکوت طولانی بین آنها برقرار شده و هر یک به نقطه‌ای خیره مانده‌اند مادر ادامه می‌دهد) ناهار حاضر است هر وقت گرسنه‌ات شد بگو برات بکشم.

مادر از اتاق بیرون می‌رود و حسام هم در حالی که چشم به راه مادر مانده از اتاق خارج می‌شود.

این سکانس پس از چندین بار تمرین‌های مکرر به پایان می‌رسد و هریک از عوامل برای رفع خستگی چای به دست به گوشه‌ای خلوت در خانه پدری حسام می‌خزند؛ از این فرصت استفاده می‌کنم و سراغ امیر دژاکام بازیگر نقش حسام می‌روم و به عنوان اولین سوال از او می‌خواهم درباره چگونگی بازی در نقش حسام با همه ظرایفی که از آن بیان شده بگوید: کاراکتر حسام در سه برهه زمانی کاملا متفاوت با انگیزه‌های روانی متفاوت به سر می‌برد. در واقع به دلیل وجود این انگیزه‌ها موقعیت‌های مختلف را نیز تجربه می‌کند و به دنبال این اتفاق‌ها دچار کابوس، رویا، اضطراب و پریشان حالی‌های مکرر می‌شود و این حالات بر رفتار و کردار او نیز تاثیر می‌گذارد به همین دلیل بازی در این سه موقعیت کاملا متفاوت، بسیار سخت و در عین حال نیاز به بازی زیر پوستی دارد که امیدوارم به شکل مطلوبی هریک از این موقعیت‌ها را پیش ببرم.

این بازیگر در ادامه به ویژگی‌های شخصیت حسام اشاره می‌کند و می‌گوید: مکاشفه و جستجو برای پیدا کردن حقیقتی گم شده  یا دور از دسترس از ویژگی‌های اصلی این کاراکتر است؛ به این معنا که حسام دکترای فلسفه دارد و همواره در طول زندگی خود دنبال علت و معلول می‌گشته. او که در خارج از کشور تحصیل کرده به خاطر یک حادثه و در پی آن جستجو برای پیدا کردن حقیقت وجودی خود به ایران بر می‌گردد و دچار انگیزه‌های متفاوت می‌شود. در واقع این جستجو و مکاشفه برای پیدا کردن حقیقت را بسیار دوست دارم و شاید انگیزه اصلی من برای پذیرفتن بازی در این نقش بود البته ناگفته نماند که بسیار خوشحالم که با این دوستان همکاری می‌کنم.

یکی از خصوصیات  بازی دژاکام در نقش حسام همان‌طور که خود او اشاره کرد، بازی زیرپوستی او است که بخشی از این بازی به تجربه کار او در عرصه تئاتر برمی‌گردد. بر همین اساس از او می‌خواهم که درباره تاثیر تئاتر در بازی خود بگوید و او هم در ابتدا به تفاوت‌های بازی در صحنه تئاتر و سینما اشاره می‌کند و می‌گوید: بازی در سینما  یا یک فیلم تلویزیونی با بازی روی صحنه دو مقوله کاملا متفاوت است و قوانین و تکنیک‌های خاص خودشان را  دارند به این معنا که رسانه تئاتر رسانه زنده‌ای است و مخاطب در همان لحظه همراه با بازیگر و سایر عوامل حضور دارد بنابراین کم و کیف حضور بازیگران تئاتر سختی ها، ممارست‌ها و تمرین‌های خاص خودش را دارد و این درحالی است که بازی در یک فیلم سینمایی و تلویزیونی ساختار خودش را دارد و بازیگر می‌بایست مشخصات بازی‌های خودش را از آغاز تا انتها حفظ کند. البته ناگفته نماند که وجوه مشترکی با یکدیگر دارند و در هر دو مقوله فیلم و تئاتر یک بازیگر باید در لحظه اتفاق‌ها را خلق کند، در لحظه عواطف را بروز دهد ولی در عین حال باید قدرت تخیل، مرکز و مانور داشته باشد بنابراین بازی‌ها در یک فیلم زیرپوستی‌تر است  اما در تئاتر به دلیل رویارویی مستقیم با مخاطب بازی‌ها کمی درشت‌تر است و اگر من از تجربه‌ای استفاده می‌کنم در واقع آموخته‌های من به عنوان یک معلم بازیگری  و البته کارگردان تئاتر است و در این بین از راهنمایی‌های کارگردانم نیز استفاده‌های مفید می‌کنم و با دقت به توصیه‌های او گوش می‌سپارم و سعی دارم آنها را از آن خود کنم.

رضا بهشتی که پیش از این تله فیلم پنجره‌ای رو به حیاط را کارگردانی کرده بود و این فیلم دومین پروژه سفارشی او در تلویزیون است معتقد است که برخلاف تصور رایج از یک کار سفارشی در هر دو فیلم با قبول انجام یک کار سفارشی حرف و روایت خود را از سوژه موردنظر بیان کرده است؛ او که پس از یک روز کار کردن در تراس خانه قدیمی رو به خیابان بهار ایستاده در توضیح این مطلب گفت: هر دو فیلم تلویزیونی «پنجره‌ای رو به حیاط» و <شاید زود شاید هرگز> هر دو فیلم‌های مناسبتی هستند کـه سـاخـت آنـهـا سـفـارش داده شده است اما این سفارشی بودن دلیل نمی‌شود که به عنوان نویسنده و کارگردان حرف خودم را نزنم چراکه همواره سعی کردم که به مقوله سفارش به شکلی نگاه کنم که این مناسبت خیلی سطحی نباشد به همین دلیل وجود فیلمنامه قوی و شخصیت پردازی درست از عواملی است که در ساخت فیلم به آن خیلی توجه دارم چون متاسفانه این‌گونه جا افتاده که فیلم‌های سفارشی فیلم‌هایی دست چندم و بی رنگ و مایه است.

صحبت‌های این کارگردان به اینجا که رسید از او خواستم درباره عناصر به کار گرفته برای شیوه بیان مولف در یک کار سفارشی بگوید: جذابیت داستان از مهم‌ترین عوامل است چراکه اگر در یک داستان سفارشی مفاهیم و مبانی موضوع خواسته شده پیاده شود همان مفهومی را می‌دهد که سفارش دهنده می‌خواند اما اگرمستقیم سراغ آن مفاهیمی که قرار است درباره آن صحبت شود برویم هم بیننده پس می‌زند و هم سفارش دهنده راضی نـمـی‌شود بنابراین اول باید شاکله اصلی داستان و شخصیت‌هایی که در قصه وجود دارد مشخص شود و بعد با یک شخصیت‌پردازی درست تار و پود داستان به یکدیگر محکم گره بخورد تا هم بیننده جذب داستان بشود و هم کارگردان و نویسنده حرف خودشان را زده باشند و در عین حال اگر قرار است به خاطر مناسبتی حرفی در لایه‌های زیرین بیان شود مخاطب به طور ناخودآگاه آن حرف‌ها را درک کند؛ خوشبختانه در این دو فیلم این اتفاق افتاد.

بهشتی در ادامه به تفاوت‌های دو تله فیلم پنجره‌ای روبه حیاط  و شاید زود شاید هرگز اشاره کرد و گفت: تفاوت پنجره‌ای روبه حیاط با این کار در این است که این فیلم یک داستان خطی داشت و خیلی سعی می‌کردم به شکل زندگی نزدیک باشد اما  شاید زود شاید هرگز قصه خطی ندارد و داستان پیچیده‌ای دارد. این فیلم بیانگر سه‌ سفر است که به موازات یکدیگر در کنارهم پیش می‌رود این داستان یک سفر سفر ذهنی و دو سفر واقعی را تعریف می‌کند که یکی از این دو سفر واقعی به مرگ شخصیت اصلی که خیلی آگاهانه هم هست منجر می‌شود چون می‌داند که قرار است بمیرد.

وی به چگونگی چیدمان کاراکترهای این فیلم در این سه سفر اشاره کرد و گفت: خیلی سخت بود که بتوانم این سه سفر محوری را به طور موازی به گونه‌ای طراحی و پیش ببرم که بیننده پس نزند و همه تلاشم  را به خرج دادم که همه این سفرها چه آنهایی که واقعی و چه آنهایی که ذهنی هستند از لحاظ ساختار به گونه‌ای پرداخت شوند که هم  بیننده سیر داستان را دنبال کند و هم خیال نکند که با فضای غیرواقعی طرف است.

کارگردان فیلم تلویزیونی شاید زود شاید هرگز در پایان ساخت فیلم‌های تلویزیونی در رسانه ملی را مفید دانست و گفت: ساخت فیلم‌های تلویزیونی امکان خوبی برای برقراری با مخاطب است و در عین حال به کارگردان فرصت تجربه کردن را می‌دهد ولی تنها مشکلی که وجود دارد سرعت و شتابی است که در ساخت این فیلم‌ها  وجود دارد چراکه باید به اجبار با یک سرعت بیشتری کار را تولید کنیم و این معضل به دلیل بودجه‌های پایین است که برای تهیه و تولید درنظرگرفته می‌شود. بخش بزرگی از این بودجه‌ها به منظور جذب مخاطب صرف فضاسازی  می‌شود و این فضاسازی در کارهای تصویری اهمیت فراوان دارد و اگر بودجه کافی وجود نداشته باشد فضاهایی که در ذهن کارگردان و نویسنده است در فیلم در نمی‌آید.

پریسا ساسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها