کسانی که برای اطلاق اوصافی هـمچون «شاهکار»، «فوق العاده»، «خارق العاده»، «بی نظیر» و غیره به آثار هنری، جدی بودن و تاثیرگذاری خالی از طنز و شوخی را مهمترین ملاک تصور میکنند و تمجید از آثار کمدی تاثیرگذار را کسر شان خویش میدانند و در خصوص فیلمهای جدی آغشته به چاشنی طنز هم به اصطلاحاتی مثل «خوب»، «مورد قبول»، «سرگرم کننده» و «بامزه» اکتفا میکنند و به قول معروف طوری اظهار نظر میکنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب! در این طرز تلقی از روایت، جانبداری، اصلی خدشهناپذیر است و فیلمساز، دیگر نه راوی بیطرف، که هواخواهی متعصب بر عقیده مورد دفاع فرض میشود و کار او به جای بیان هنری به بیان خطابهای و بیانیهای تقلیل پیدا میکند. ریشه این کجفهمی را چه بسا باید در شیفتگی به مضمون جستجو نمود و اینکه از آسیبهای مهم عدم شناخت درست رسانه، اصالت جداگانه قائل شدن برای فرم و محتواست به طوری که لزوم امتزاج این دو با هم مورد بیتوجهی قرار گیرد. فرم و محتوا در فیلم سینمایی و تلویزیونی به تنهایی کوچکترین اصالتی ندارند. رابطه این دو با هم، رابطه تزاحم است. هر لحظه هر کدام که به دیگری آسیب میزند باید فدای آن یکی شود. جمع مطلق میان فرم و محتوا اصلا و ابدا ممکن نیست. به عبارت دیگر فرم باید لباس مناسبی برای محتوا باشد و محتوا هم در حد و اندازهای که بتوان آن را با لباس فرم پوشاند. هر کدام از این دو در فیلم پررنگتر باشد به اثر صدمه خواهد زد. نتیجه این خواهد شد که یا محتوا بیشتر دیده میشود که مثل اضافات اندام پیکری است که لباس تنگ و نامناسب، نتوانسته از عهده پوشاندن کامل آن برآید یا فرم بیشتر دیده میشود که مثل لباس گشاد و بدقوارهای است که زیبایی اندام در آن گم شده و اصلا دیده نمیشود. تماشاگرانی که حرف آثار هنری را فارغ از زبان بیانی آنها لحاظ میکنند تعجبی ندارد اگر سخن در ستایش فیلمهای خشک و بیروحی مثل آثار پازولینی، تارکوفسکی و تئوآنجلوپولوس برانند و آنها را با فیلمسازان کاربلدی همچون فلینی، دسیکا و بونوئل در روشنفکری و طرح مضامین خاص، همردیف بپندارند. طنز و شوخی همواره عنصر لاینفک بیان غیرجانبدارانه هنری است و اگر جایی نمونهای جز این یافت شود استثنایی است که نمیتواند بدون جایگزین مناسبی برای این المان اصلی و کلیدی به بیان خالص هنری نزدیک شده باشد.
بحث درباره اینکه آمیزه شوخی و تلخی، طنز و جدی، خنده و گریه، لبخند و اشک و شادی و ترس ترکیبی است بر مبنای واقعیت زندگی و جز این نمیتوان تصویری باورپذیر از واقعیات ارائه نمود بحث جداگانهای است که با طرح مبنایی مسأله «گروتسک» و بحث مفصل درباره این نگاه هوشمندانه به زندگی و هنر امکان پذیر است که البته در حوصله این نوشته نیست.
کارگردانان مهم و صاحب سبک سینمای جهان عمدتا بر این ویژگی مهم ـ که همیشه مورد بیتوجهی قرار گرفته و میگیرد ــ تاکید بخصوص دارند. آنهایی هم که سخنی در این باره نگفتهاند، آثارشان گویاتر از هر اشاره صریح و مستقیمی مؤید این مدعاست. در پایان با ارجاع بحث به همه بهترین آثار تاریخ سینمای جهان (البته نه در نظر منتقدین)!، برای تطبیق مضمون طرح شده در این آثار و تعقیب عنصر طنز و شوخی در آن ها، سخن را با ذکر نقل قول از دو تن از بهترینهای این فن، «هاوارد هاکس» و «سرجو لئونه» پایان میبریم.
جوزف مک براید: به جوانان علاقهمند برای شروع کار در سینما چه توصیهای میکنید؟
هاوارد هاکس: محض رضای خدا سعی کنید کارتان خالی از نمک و شوخ طبعی نباشد، چون که برای یک مبتدی بدترین کار این است که تصور کند [بهترین روش برای] تحت تاثیر قرار دادن تماشاگر، زیادی جدی و دراماتیک بودن است و به گریه انداختن افراد. من بیست سال است که در هیچ کدام از فیلمهایم صحنه گریه نیاوردهام، مگر آن که به قصد ایجاد خنده باشد؛... مطلقا به این جور درام بازی در آوردن اعتقادی ندارم... محض رضای خدا سعی کنید فیلمتان قدری مفرح باشد. (سینما به روایت هاوارد هاکس، جوزف مک براید، ترجمه پرویز دوایی، تهران، نشر نی، 1381)
نوئل سیمسولو: با وجود اینکه از سیاستمداران دلگیر هستید، اما طنز زیادی در فیلمتان دیده میشود؟
سرجو لئونه: دلگیر بودنم دلیل دارد. دوستان زیادی را از دست داده ام. بسیاری از آنها از شدت ناامیدی دست از موضعگیریهای سیاسی خودشان برداشتهاند. بدبختیهایی که پدرم کشید، کافی بود تا ابد از سیاستزده شوم. با این همه باید داستان هایم طنز داشته باشند. این عامل بسیار مهمی است. از یک آدم بسیار باهوش الهام گرفته ام. منظورم آندره ئوتی است، رهبر حزب دموکرات مسیحی. او، هم در زندگی خصوصیاش طنز داشت، هم در فعالیتهای سیاسی. حتی از طنزش استفادهای سیاسی میکند. با یک جمله بانمک قادر است از یک بحث سیاسی پیچیده برنده بیرون بیاید. باید از او آموخت... شخصا از طنز استفاده میکنم، اما در زمینه به کارگیری آن دقت لازم است. مثلا نمیتوان همان طنزی را که در روابط میان لویی سیزدهم و ریشیلیو وجود دارد، وارد داستانی چون بینوایان ویکتور هوگو کرد. متأسفانه منتقدان دوست ندارند طنز را با مسائل جدی ادغام کنیم. کافی است به درسهای شکسپیر گوش دهند. چاپلین نیز این کار را میکرد و به همین خاطر هرگز اسکاری برای فیلمهایش دریافت نکرد. (روزی روزگاری سرجو لئونه، نوئل سیمسولو، ترجمه نادر تکمیل همایون و مرجان شریفی خراسانی، تهران، روزنه کار، 1379)
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم