در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم «W» از زمان نمایش فیلم «109»PT درباره «جان افکندی» در سال 1963 تاکنون، اولین پروژه عظیم سینمایی در هالیوود است که زندگی یک رئیسجمهور را به تصویر میکشد، آخرین رئیسجمهور که موضوع یک پروژه هالیوودی قرار گرفت، «بیل کلینتون» بود که گوشهای از زندگی او در فیلم «رنگهای اصلی» به نمایش درآمد.
مخالفت استودیوها با ساخت فیلم
اوایل سال میلادی جاری، زمانی که الیور استون پیشنهاد ساخت و توزیع فیلمی درباره جورج دبلیو بوش را به استودیوهای هالیوودی داد، همه استودیوهای بزرگ هالیوود پس از آن که فیلمنامه را خواندند از پذیرفتن آن سرباز زدند که «استون» نیز ادعا کرده این فیلم از آنجایی که یک فیلم داغ سیاسی است، همه آنها را ترسانده است.
این استودیوها نگران بودند که در فضایی که فیلمهای سیاسی و جنگی در گیشه با استقبال روبهرو نشدهاند، این فیلم سیاسی 30 میلیون دلاری نیز نهتنها برای آنها سودآور نباشد بلکه سرمایه آنان را به آنها بازنگرداند، سرانجام یک استودیوی خارجی قسمتی از هزینههای این فیلم را متقبل شد.
فیلم جنجالیW از همان ابتدا یعنی درست زمانی که کار فیلمبرداری فیلم در لوییزیانا آغاز شد، موضوع بحث بود. چراکه استون کاری میکرد که پیش از او هیچ کارگردانی جرات دست زدن به آن را نداشت؛ ساختن فیلمی درباره قدرتمندترین و تاثیرگذارترین خانواده آمریکا و بالاتر از آن، درباره رئیسجمهوری که هنوز بر مسند تکیه زده است.
رئیس جمهورهایی که فیلم شدند
ساخت فیلمW برای استون کار سختی نبود. او سال 1995 فیلم دیگری ساخته بود در مورد ریچارد نیکسون، رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا که به دلیل «رسوایی واترگیت» مجبور به استعفا شد. فیلم جی.اف.ک در مورد جان اف. کندی، در سال 1991 نیز ساخته همین کارگردان بود، اما استون این بار هدف دیگری را با ساخت این فیلم دنبال کرده است. این فیلم به گفته خود او «سریعترین پروژه» دوران کاریاش بوده است که درست به موقع، 3 هفته پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، روی پرده سینما آمده است. استون با این فیلم دست به بازبینی گذشته میزند و گوشههایی از 8 سال دوران ریاست جمهوری بوش را برای بیننده به تصویر میکشد و همزمان برای چند لحظه هم که شده بیننده را وادار به تامل میکند، تاملی برای آینده ایالات متحده آمریکا.
استون توضیح میدهد: «مردم میگویند که من با فیلم «نیکسون» با تیشه به جنگ او رفتهام، در حالی که نه فیلم «نیکسون» و نه فیلم «W»، هیچ کدام تیشه به ریشه کسی نمیزنند. فیلم «نیکسون» من یک فیلم تاریک بود ولی «W» در مقایسه با این فیلم به مراتب از لحن آرامتری برخوردار است. من در فیلم «W» تنها به این میپردازم که چگونه شخصی تا قبل 40 سالگی فردی لاابالی و مفتخور است ولی از 40 سالگی به بعد به یکی از قدرتمندترین شخصیتهای سیاسی جهان تبدیل میشود که البته از نظر من این که او (بوش) توانسته اینگونه مسیر زندگی خود را تغییر دهد، کار قابل ستایشی است.»!
عقدههای روانی بوش
فیلم «W» یک بیوگرافی درباره جورج بوش است و آن طور که به نظر میرسید و به گفته «استون»، فیلمی «ضدبوش» نیست و فقط میخواهد زندگی او را به تصویر بکشد. اولیور استون اعلام کرد که فیلم جدیدش گردآوری لحظات مهمی است که موجب شدند او 2 بار رئیسجمهور شود.
او میگوید: من میخواهم پرترهای درست و وفادار به این شخص بسازم. این که چگونه او توانست از یک فرد الکلی به ریاست جمهوری اولین قدرت جهانی دست پیدا کند. یکی از نکاتی که استون به آن توجه خواهد کرد، زندگی شخصی بوش و به ویژه روابطی است که او با پدرش داشت.
دوران جوانی و تغییر دین به مسیحیت، مسائل دیگری است که استون در زندگی بوش به آنها میپردازد تا به گفته خودش تصویری «عادلانه و واقعی» از او ترسیم کند. آنچه که بیش از همه برای استون در این فیلم مهم است، رسیدن به مساله اعتقاد بوش است به این که: «خدا خواسته که او رئیسجمهور شود» و در واقع «خدا او را به سوی جنگ عراق هدایت کرده است.»!
استون با نشان دادن صحنههایی از دوران جوانی زندگی بوش، بر انگیزههای روانی شخصیت او تاکید کرده و نشان میدهد چگونه و تا چه حد، ضعفها، شکستها و ناکامیهای فردی بوش در تصمیمگیریهای سیاسی آیندهاش موثر بوده است.
تحلیل روانشناسانه استون از بوش و توجه به عقدههای روانی او بیش از همه در ترسیم رابطه بین پدر و پسر (بوش بزرگ و بوش کوچک) خود را نشان داده است.
بوش پسر از اینکه در روزگار جوانی نتوانسته مایه افتخار پدر باشد و توقعهای او را برآورده کند، در رنج و عذاب است. از زبان پدر، بارها در فیلم میشنویم که به او میگوید تو مرا مایوس میکنی. زمانی که او را پشت سلولهای زندان میبینیم که به جرم دعوا و کتککاری بازداشت شده یا زمانی که به خاطر اعتیادش به الکل نمیتواند سنگینی کار روی چاه نفت پدر را تحمل کند.
او حتی در اوج موفقیت و در جایگاه ریاست جمهوری نیز از کابوس سرزنشهای پدر خواب و قرار ندارد و نمیتواند خود را از زیر سایه سنگین او رها کند. در خواب پدرش را میبیند که به او میگوید تو آبروی خانواده بوش را بردی، لعنت بر این آبروریزی.
به علاوه استون بر این موضوع تاکید دارد که بخشی از عملکرد سیاسی و نظامی بوش در واقع انتقامجویی فردی است. او هنوز خاطره ترور نافرجام پدرش به دست عوامل صدام حسین را فراموش نکرده و نیز نمیتواند قبول کند که پدر در انتخابات ریاست جمهوری به کلینتون ببازد یا جنگ عراق و پروژه سرنگونی صدام را نیمهکاره تمام کند. او وظیفه خود میداند که راه ناتمام پدرش را ادامه دهد. در جواب کالین پاول که از او میپرسد صدام با دیکتاتورهای دیگر چه فرقی دارد، میگوید او میخواسته پدرش را ترور کند.
خانواده بوش اعتراض میکنند
این فیلم اعتراض خانواده بوش را برانگیخته است. طوری که برادر جورج بوش گفته که استون در این فیلم یاوهگویی کرده است.
«جب بوش»، برادر کوچکتر «جورج دبلیو بوش» که پیش از این فرماندار فلوریدا بوده، در انتقاد از فیلم گفته است: «W» یک فیلم مزخرف است، چرا کارگردان این فیلم در تحقیقات خود برای ساخت این فیلم حتی زحمت صحبت و مصاحبه با برادرم و دیگر اعضای خانواده را نداده است. استون در به تصویر کشیدن رابطه پدر و برادرم نیز بسیار گزافهگویی کرده، او برادرم را به گونهای به تصویر کشیده است که گویی او در رفتارهایش انسان روان پریشی بوده است.
بچه محلها
جورج بوش و الیور استون به تازگی سرراه هم قرار نگرفتهاند. بلکه آشنایی آنها به سالهای دور برمیگردد، زمانی که بوش هنوز رئیسجمهور نبود و الیور استون هم کارگردان.
آنها به فاصله 3 ماه از همدیگر متولد شدهاند و از خانوادههایی دارای اعتبار اجتماعی هستند. هر دو قسمتی از بچگیشان را در محلههای ثروتمند گذراندهاند. هر دو در سال 1964 به دانشگاه ییل وارد شدند، اما از آن پس راهشان انشعاب یافت. بوش دیپلمش را تمام کرد و به مدت 5 سال در خدمت نیروی هوایی تگزاس و آلاباما بود و از رفتن به ویتنام سر باز زد. استون دوبار ازYale اخراج شد و سپس به عنوان داوطلب عازم ویتنام شد، جایی که هنگام انجام وظیفه در نبردهایی سخت 2 بار در عملیات مجروح شد. تجربیات دوران جنگ او برای نشان لیاقت را برایش به ارمغان آورد و او را به سمت ساختن فیلمهای ویتنامی و ضدجنگ سوق داد. فیلمهای پلاتون و متولد چهارم جولایی که هر دو برنده اسکار بودند و همچنین فیلم بهشت و زمین.
استون میگوید «بوش یکی از آن نوع پسران «ییل» است که کاملا با من فرق دارد. من عطش دنیا را داشتم، میخواستم به ویتنام بروم، میخواستم دنیا را ببینم. این مرد به راه دیگری رفت. او در درون کشور و در رفاه ماند. در خانه ماندن او بسیار کوته فکرانه بود و خدمت او در نیروی هوایی برایش همانند زندگی در خانه بود.»
آنها هرگز در ییل با هم ملاقات نکردند و تا سال 1999 هنگامی که فرماندار تگزاس در حال آماده شدن برای رئیس جمهوری بود، همدیگر را ملاقات نکردند. بوش در بورلی هیلز در حال سخنرانی بود که استون کمی با تاخیر به آنجا رسید. «ساعت هشت و نیم صبح بود. جمهوریخواهان همیشه این نوع صبحانهها را در برنامه دارند. تازه رسیده بودم آن هم با لباسی سرتاپا مشکی. یه جورایی به دیلان توماس شبیه بودم. وارد اتاق شدم و صدای بوش را شنیدم که داشت درباره «عشق بادوام» صحبت میکرد. بعد من را سورپرایز کرد و گفت که ما با هم در ییل بودهایم در حالی که من هرگز این را نمیدانستم. بعد حرفهایی در مورد دوستانش در ویتنام گفت. آن روز او قدرت داشت، کاریزما داشت. طوری بود که به شمایل یک رئیسجمهور درآمده بود.»
لیلا بهبودی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: