در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بزرگترین نقدپرداز رئالیستها «تئوفیل توره( »1807ـ1868) است. «توره» بازگشت به طبیعت را پیشنهاد میکند و مینویسد:«همواره از طریق بازگشت به طبیعت بوده است که هنر هر عهدی آفریده شده است.» او در اعتراض بر ضد جدایی رئالیسم و ایدآلیسم نوشته است: «جدایی بین رئالیسم و ایدآلیسم غیرقابل قبول است، اما باید گفت که آرمان در شیوه نقاشی است نه در موضوع آن.»
با انقلاب سال 1848 جریان رئالیست با کارهای «گوستاو کوربه( »1819ـ1872) شروع میشود. کوربه میخواهد به نقاشی عناصر مردمی و مدرن بپردازد. یک شیِ مجرد و نامرئی نمیتواند به عرصه نقاشی تعلق داشته باشد. هدف نقاش دستیابی به کاملترین شیوه بیان شیِ موجود است نه در بازآفرینی آن شیِ. مکتب واقعیتگرایی ویژهای که بین سالهای 1850 تا 1859 در فرانسه پا گرفت، کمال عینیت را در تصویری میدید که تهیه آن تنها با دوربین عکاسی میسر بود.
به همین علت نقاشیهای کوربه و سایر هنرمندان واقعگرا معادل عکس پنداشته میشود. بازآفرینی طبیعت به دست انسان هیچ وقت یک بازنمایی یا تقلید محض نیست، بلکه همواره تفسیر و سلیقه و درک زیباشناختی هنرمند است که شیوههای متفاوتی از نسخهبرداری از طبیعت را مجسم میکند. نسخههایی متفاوت از طبیعت که هرکدام تفسیر ویژهای از واقعیت را آشکار میکند. تفکیک واقعیتگرایی و کمالگرایی در هنر، ممکن نیست. کوربه میخواست هیچ معلمی غیر از طبیعت نداشته باشد. منش و خط مشی او تا حدی به منش و خطمشی کارا وادجو شباهت داشت.
«هربرت رید» در کتاب معنی هنر نوشته است. رئالیسم یکی از مبهمترین کلماتی است که در نقد هنر به کار میرود، ولیکن این ابهام از کثرت استعمال آن جلوگیری نمیکند. توجه به این نکته جالب است که این عنوان هرگز مورد قبول هیچ مکتب نقاشی نبوده است. رئالیسم به طور کلی به نظریهای خاص اطلاق میشود که به واقعیت عینی جهان خارج معتقد است. در هنرهای تجسمی، رئالیسم عبارت است از کوشش برای بازنمایی جهان عینا به همان صورتی که بر حواس ما ظاهر میشود، بیکم و کاست، بیجرح و تعدیل! این کوشش آنطور که به نظر میرسد ساده نیست، و این نکته از جنبشی مانند امپرسیونیسم برمیآید که اساس علمی دید عادی یا قراردادی انسان را مورد تردید قرار داد و کوشید که در نقش کردن طبیعت دقیقتر و دقیقتر باشد. ایدآلیسم براساس دید رآلیستی آغاز میشود. هنر یونانی هم یک دوره رئالیستی دارد. اما اینگونه هنر، در هنر مصری و رومی رایجتر است. یکی از مراحل رنسانس ایتالیا هنر رئالیستی است که در هنر آلمان و هلند بیشتر دیده میشود. باربارا هپورث گفته است:
کار رئالیستی عشق هنرمند را نسبت به زندگی و انسان و زمین تجدید میکند. نقاشی واقعگرا از آغاز تاریخ نقاشی بر روی دیوار غارها تا تجارب نقاشان انتزاعی، حضوری بنیادین و غیرقابل انکار در عرصه هنر داشته است. پیت موندریان (1872-1944) تا سال 1904 یک نقاش ناتورئالیست (طبیعتگرا) بود که با تجزیه و تحلیل ساختار عینی و ملموس یک درخت (واقعیت عمق نمایانه براساس تقلید از طبیعت« )واقعیت نو( »واقعیت بیان پلاستیک یا واقعیت شکلها و رنگها در نقاشی) را عرضه کرد.
آندروویث Andrew wyeth( نقاش امریکایی، تولد 1917) با تابلوی «دنیای کریستینا» عرصههای نوین بیان واقعگرا را در عالم هنر نقاشی مفتوح کرد. تجسم جهان ناپیدا و غیرملموس، در قاب نقاشی با تواناییهای بیان رئالیسم است که تحقق پیدا میکند و امر نادیدنی جنبههای واقعنمای خود را نشان میدهد. رئالیسم در نقاشیها و مجسمههای موجود در مقابر مصر باستان، عصر طلایی یونان (دوران پریکلیس) رنسانس تا نئوکلاسی سیسم و از رومانتی سیسم تا قرن بیستم حضوری جدی و تعیینکننده داشته است. رئالیسم در نهایت، آرمانی است که در بطن واقعیت نهفته است و هنرمند آن را در اثر هنریاش تفسیر میکند و به عبارتی جنبههای متفاوت واقعیت را در اثر هنریاش آشکار میکند. واقعیت در بیان زیباشناختی هنرمند به صورت تصویر واقعنما تفسیر میشود.
تصویر نقاشی براساس ساختار تجسمیای که نقاش آن را خلق میکند، بیان موضوعی نیز پیدا میکند. موضوع در نقاشی واقعگرا با صورت تجسمی تصویر، تفسیر میشود. رئالیسم تقلید مو به موی واقعیت نیست، بلکه هنرمند واقعگرا از منظری که واقعیت را نظاره میکند، صورت و محتوای امر واقع را با اثر هنریاش تفسیر میکند. اگر واقعیت به مثابه «متن» تلقی شود، تفسیر واقعیت حاکی از این است که در «متن» ابهام وجود دارد و تفسیر میکوشد که این ابهام را برطرف کند. نقاشی واقعگرا از طریق ایجاد نظم در اثر نقاشی، تصویری ارائه میدهد که با صورت ظاهر جهان واقعی مشابهت دارد. نمایش تصاویر مختلف بر پرده نقاشی از کلیت همان اصلی تبعیت میکند که بر جهان عینی حاکم است. یعنی اصل وحدت و پیوستگی.
میتوان از طریق تقلید دقیق صحنهای که نقاش آن را ترسیم میکند، واقعیت را به شکل تصویری ثابت بر بوم نقاشی نشاند. ترسیم جزئیات تصویر با حساسیت بصری فوقالعاده و ذرهبینی شیوهای است که یک نقاش میتواند آن را برای تجسم تصویری دقیق از اشیاء با تمام جزئیات آن به کار گیرد، آن گونه که در تجسم یک چهره، بافت دقیق و حفرههای پوست صورت و موهای قابل شمارش آن را بتوان مشاهده کرد. واقعگرایی افراطی که هایپررئالیسم نیز نامیده میشود، نتیجه چنین رویکردی است که نقاش به اشیاء دارد. شیوه دیگری نیز برای تجسم واقعیت متصور است. ترسیم تصویری از واقعیت با رعایت قوانین نور که بر عمل دیدن حاکم است. نقاش، براساس کشف قوانین حاکم بر دیدن اشیاء، شکل و رنگ را در ساختاری موزون با ترکیببندیای هنری (که جلوههای زیبایی شکل و رنگ را با تجسمی پالایش یافته آشکار میکند) ظاهر میسازد.
در رویکرد تقلیدی صرف برای تجسم واقعیت، نقاش از طریق کمال مهارت فنی و تکنیکی در بازنمایی اشیاء توهم تجربه مستقیم بصری را در مخاطب ایجاد میکند و هدفی جز نمایش شیِ با روشی تقلیدی ندارد. گزارشی بسیار دقیق از تصویر شیِ بر صفحه بوم! عملی کاملا فنی و مبتنی بر مهارت اجرایی در مثنیبرداری و تقلید مو به موی واقعیت آن گونه که هست بدون هیچگونه دخل و تصرف و تفسیر! روشی مکانیکی در هنر نقاشی! روشی که گاه فراتر از قدرت فنی دوربین عکاسی در ضبط تصویر اشیاست. مهارتی اعجاب برانگیز و شگفتآور در نمایش اشیاء که میکوشد به جهان تصاویر میکروسکوپی نزدیک شود.
روش دیگر در بیان واقعیت، بر «چگونه دیدن اشیاء» تاکید میکند. واقعیت از منظرهای متفاوت و گوناگون و در زمینههای بسیار متکثر قابل تجسم است و به همین جهت عرصه هنر واقعگرا میتواند عرصهای بسیار فراگیر و گسترده و متنوع باشد.
آثاری که در این نمایشگاه دیده میشود، تنها بخشی از تجارب نقاشان واقعگرای معاصر ایران است که خاندان غفاری و خصوصا کمالالملک و شاگردانش در آن نقشی بسزا و تعیین کننده داشته و زمینهساز سایر گرایشهای واقعگرا در نقاشی معاصر ایران بودهاند. رئالیسم دارای گرایشهای انتقادی و اجتماعی است و به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم میتواند مناسبات اجتماعی را منعکس کند. بنا به همین خصوصیت، رئالیسم در نقاشی، گرایشهای متفاوتی هم در شیوه بیان و هم در رویکرد به مضامین اجتماعی پیدا کرد.
گرایش دیگری که از نقاشی واقعگرا مطرح است، تحقق بخشیدن به بازنمایی خنثای یک واقعیت بصری است که از هر گونه برداشت و تعبیر و تفسیر شخصی فارغ باشد. گرایشی که بین سالهای 1965 و 1970 در ایالات متحده پدیدار شد و در 1972 در «داکومنتا» واقع در «کاسل» به اوج خود رسید. این گرایش، واقعنمایی افراطی یا فوقالعاده، فتورئالیسم، سوپر رئالیسم و یا هایپررئالیسم ( Hyperrealismواقعنمایی جزئیات دقیق و مو به موی اشیاء) نامید شد که در معنا با واژه وریسم )Verism( که نوعی افراطی واقعنمایی یا واقعگرایی است که در آن، هنرمند میکوشد در نهایت وفاداری، ظاهر دقیق سوژه خود را بازآفرینی کند و از هرگونه آرمانسازی و تعبیر تخیلی بپرهیزد، مشترک است. این واژه در مورد آن نوع سوررئالیسم که مدعی بازآفرینی بیکم و کاست رویاهای هنرمند بوده، به کار رفته است. از شاخههای این نحله، رئالیسم جادویی است. )magic reafists( تصویری جادویی مبتنی بر نمایش گونهای از واقعگری در ایجاد حس غریبی در مخاطب است که بدون نشان دادن بافت، رنگ و اثر قلم مو بر روی بوم مانند دوربین عکاسی عمل میکند.
بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران در فروردین ماه 1384 نیز نمایشگاهی از نقاشان واقعگرا و هایپررئالیست معاصر هلند تشکیل داد که مورد استقبال قرار گرفت. نمایشگاه نقاشان رئالیست و هایپررئالیست معاصر ایران کوششی برای معرفی بخشی از توانهای آکادمیک و هنری و ارزشهای زیباشناختی آثار نقاشان معاصر ایران است.
با این امید که به قول لابرویر la Bruyere در کتاب منشها )les caracteres( باید بکوشیم که درست فکر کنیم و درست سخن بگوییم. اصراری نداشته باشیم که دیگران را تابع سلیقه و احساسات خود سازیم. این اقدام بسیار بزرگ و مهمی است.
دکتر علیرضا نوروزیطلب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: