یک علم چند پدر

در تمام کتب نظریه اجتماعی این واقعیت مورد اشاره است که جامعه‌شناسی بسیار دیرتر از سایر دانش‌های مدرن به شکل یک رشته دانشگاهی درآمد. از بنیادگذاران رشته جامعه‌شناسی تنها دورکیم توانست کرسی استادی دانشگاه را بدست آورد. وبر اگرچه از بنیانگذاران انجمن جامعه‌شناسی آلمان بود، لیکن بسیاری با استناد به تحقیقات حقوقی و اقتصادی‌اش از جامعه‌شناس بودن او تردید می‌کردند. سالیان سال طول کشید تا نظریات مارکس به عنوان نوعی جامعه‌شناس در بدنه دانش جامعه‌شناسی قرار گیرد. در مورد پذیرش او به عنوان جامعه‌شناس حتی خود جامعه‌شناسی رسمی تا مدت‌ها ابا و اکراه داشت. با این‌حال در همان کتب نظریه اجتماعی وقتی پای تاریخ نظریه اجتماعی به میان می‌آید، دامنه آن تا ابن خلدون یا دست کم تا دوران روشنگری به عقب برده می‌شود.
کد خبر: ۲۱۷۶۶۰

پرسش اصلی این‌جاست که چگونه دانشی که سرچشمه‌های آن از زمان روشنگری وجود داشته این قدر دیر لباس رسمیت بر تن کرده است؟ این پرسش ناخودآگاه پرسشی از هویت گفتمان جامعه‌شناسی است. در واقع داستان تأسیس جامعه‌شناسی به مثابه یک رشته‌ رسمی دانشگاهی، قصه بنیانگذاران آن برای مشخص‌‌کردن مرزهای گفتمان جامعه‌شناسی با سایر گفتمان‌های دیگر است. تلاش دورکیم برای نشان دادن تمایز گفتمان جامعه‌شناسی با گفتار روان‌شناسی ناظر به همین امر است یا تاملات روش شناختی وبر در واقع تلاشی‌هایی هستند برای قایل شدن تمایز میان گفتار جامعه‌شناسی و گفتارهای علوم طبیعی که خواهان گسترش مرز خود تا سطح مطالعه جامعه بودند. مقدمه تأسیس هر دانش در گرو بنیان گذاشتن روش و متد متفاوتی است و تلاش دورکیم و وبر از همین جهت دارای اهمیت است. کتاب‌های اینان - به عنوان مثال خودکشی دورکیم یا اخلاق پروتستانی و روح سریه داری وبر- بیش از آن‌که به لحاظ معرفتی در طرح مساله مهم باشند، از جهت متدولوژیک اهمیت دارند. نکته‌ای که نباید از یاد برد آن است که این تعیین هویت قطعی نیست. جامعه‌شناسی و سایر علوم انسانی مدرن ناگزیر از آن‌ هستند که مدام درمباحثه با یکدیگر میزان تداخل هر یک در دیگری را بررسی کنند و مرزهای خود را ثبات ببخشند. این مساله از آن‌جا شدت می‌گیرد که جامعه‌شناسی واجد بصیرت واحدی نیست. بنیانگذاران جامعه‌شناسی- دورکیم، وبر و مارکس- هر یک از منظر خود به تحلیل مسائل جامعه‌ مدرن پرداخته‌اند. با این‌حال هر سه و سایر جامعه‌شناسان کلاسیک و حتی مدرن در حالاندیشه و تأمل در منظومه‌ای هستند که برخی مفاهیم و دغدغه‌ها دارای جاذبه و مرکزیت هستند. کتاب «درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی» نوشته الکس کالینیکوی تلاش می‌کند با رویکردی تاریخی مهم‌ترین مسائل و مباحث نظریه اجتماعی را دوباره خوانی کند. گالینیکوی استاد دانشگاه یورک و دانش آموخته کالج بالیوان در اکسفورد و دانشگاه معروفLSE است و دکترای فلسفه‌اش را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرده است. کالینیکوی از لحاظ فکری چپ محسوب می‌شود و پیش از این کتاب‌هایی از او درباره دورکیم و مارکس در ایران ترجمه شده است. کالینیکوس بازخوانی‌ نظریه اجتماعی را با تعریف آن آغاز می‌کند. به‌‌‌گمان او نظریه اجتماعیاندیشه‌ای 1) در باب جامعه هم‌چون یک کلیت است 2) سعی می‌کند انواع گوناگون آن‌را از هم تمییز دهد و درباره هریک به قوانین تعمیم یافته‌ای دست پیدا کند. علاوه بر این 3) دل مشغول تحلیل مدرنیته و شکل‌های زندگی اجتماعی است که طی دو سده گذشته اولین‌بار در غرب و سپس در سراسر جهان فرمانروا شده است. (ص17)

نظریه اجتماعی از بدو پیدایش خود دل مشغول تحلیل مدرنیته بوده است. در واقع یکی از مهم‌ترین اجزا نظریه اجتماعی تبیین پیدایش و تکوین مدرنیته است. وبر در آغاز «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه اتفاقی که در غرب افتاد در هیچ جای دیگر جهان نیفتاده است. او در این کتاب و سایر تحقیقاتش همواره دغدغه تحلیل پدیده‌ای به نام مدرنیته را دارد و سعی می‌کند تمایزات جامعه مدرن غربی را از سایر جوامع دیگر بازشناسد. این تنها منحصر به کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری نیست. وبر حتی در آن‌جا که الگوهای متفاوت سلطه (فرهی، قانونی و سنتی) را برمی‌شمارد در کار آن است که تفاوت جامعه مدرن و سنتی را باز نماید. مارکس نیز با نقد جامعه‌سرمایه‌داری تبدیل به یکی از تیزبین‌ترین تحلیلگران جامعه مدرن و مدرنیته می‌شود که گمان دارد قواعد جامعه مدرن تحت یک منطق سرمایه‌دارانه قرار دارند. حتی دورکیم هم با طرح انواع همبستگی ارگانیک و مکانیک در پی آن است که تفاوت و تمایز جامعه مدرن را از جوامع پیش از خود یادآور شود. با این حال نظریه اجتماعی به صرف آن‌که به تحلیل مدرنیته و جامعه مدرن می‌پردازد، پدیده نوینی نیست. نظریه اجتماعی به این جهت گفتاری نو پدید است که شناخت جامعه به مثابه کلیتی برای خود و جدا از دولت امر نوظهوری است تا پیش از روشنگری و بخصوص در نزد یونانیان آن‌چه در مرکز توجه بود، طبیعت انسان و شکل‌های حکومت بود. اخلاق و سیاست محور تفکر بود و جامعه چیزی جدا از انواع گوناگون نهادهای سیاسی- که مورد بحث قرار می‌گرفت- به حساب نمی‌آمد. به این ترتیب تاریخ رسمی پیدایش نظریه اجتماعی تا روشنگری عقب‌تر نمی‌رود و کالینیکوس هم از همین جا آغاز می‌کند. نظریه اجتماعی به تعبیر گویایی فرزند روشنگری به حساب می‌آید. نه تنها امکان تاسیس آن منوط به بصیرتی بود که متفکران عصر روشنگری بنیان گذاشتند که از جهت دیگر نظریه اجتماعی همواره در پی حک و اصلاح آرمان‌های روشنگری بوده که در تکوین جامعه مدرن واقعی به دیوار خوردند. محور اصلی کتاب «درآمدی تاریخی به نظریه اجتماعی» تا حد زیادی بحث در میزان کامیابی و یا ناکامینظریه اجتماعی در نقد و اصلاح آرمانهای روشن‌گری است. آن سوی بام آن‌جا است که ممکن است در نقد آرمان‌های روشن‌گری به چاله نقدهای پست مدرنیستی بیفتیم. رویکرد کالینیکوس چنین افراطی را که پایان دیالکتیک مدرنیته را به یمن فروپاشی کلان روایت‌ها اعلام می‌کند نمی‌پسندد.

در واقع این رویکرد اصلی نظریه اجتماعی است که سعی می‌کند بدون آن‌که مداخله عقلانی بر اصلاح امور جامعه را نفی کند، به نقد پروژه مدرنیته و نارسایی‌های آن بپردازد. کتاب کالینیکوس در زمینه انعکاس تلاش نظریه اجتماعی و بررسی منصفانه‌ای از کارنامه کامیابی و ناکامی‌های آن موفق بوده است.

محمد نوذری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها