«اندیشه» تاب‌ ماندن‌ ندارد اما آیا پایی‌ برای‌ رفتن‌ دارد؟‌

تفکر در اسارت‌ تفکر ‌

برای‌ «رهرو بودن»، گریز از توقف، و خواستن‌ تحرک، کافی‌ نیست‌ بلکه‌ باید امکاناتی‌ یا حداقل‌ امکانی‌ هم‌ برای‌ رفتن‌ تدارک‌ کرد. اما کمترین‌ و بیشترین‌ امکان‌ تفکر، چیست؟ فقط‌ تفکر است. ‌ سالک‌ طریق‌ تفکر، توشه‌ای‌ جز تفکر ندارد چرا که‌ تفکر می‌اندوزد و از تفکر خرج‌ می‌کند. تفکر می‌کارد و تفکر درو می‌کند. تفکر می‌بافد و تفکر رشته‌ می‌کند. ‌
کد خبر: ۲۱۷۶۴۹

 آری‌ کمترین‌ توشه‌ اهل‌ تفکر، تفکر است‌ و بیشترین‌ توشه‌ اهل‌ تفکر، تفکر است. ولی‌ این‌ تفکر چیست‌ که‌ در عین‌ کمی، زیاد است‌ و در عین‌ زیادی، کم‌ است؟‌

 تفکر، با این‌ که‌ به‌ فراوانی‌ از او سخن‌ رفته‌ و می‌رود، گویی‌ کمتر دیده‌ می‌شود، کمتر فهمیده‌ می‌شود. تفکر چه‌ مقوله‌ عجیبی‌ است‌ و عجیب‌تر از او سالک‌ طریق‌ تفکر، که‌ در انبانش، چیزی‌ جز تفکر ندارد و بلکه‌ خودش‌ چیزی‌ جز انبانی، برای‌ خودش‌ نیست‌.

تفکر، کم‌ خرج‌ و پرهزینه‌ است. تفکر پرزحمت‌ و بدون‌ رنج‌ است. تفکر آشنا و غریب‌ است. ‌

تفکر پرهیاهو و بی‌سروصداست. تفکر پر طرفدار و بی‌یاور است. تفکر بنیان‌ساز و بنیان‌ سوز است. ‌

تفکر ابزار و هدف‌ است. تفکر مسوول‌ و آزاد است. تفکر در اسارت‌ تفکر است‌ و تفکر رهیده‌ از تفکر است‌ یعنی‌ تفکر پر از خودش‌ و تهی‌ از خودش‌ است. ‌ اما با تمام‌ این‌ اوصاف‌ هنوز تفکر را نشناخته‌ایم‌ بلکه‌ برخی‌ از اوصاف‌ او را یادآوری‌ کرده‌ایم. ‌

در واقع‌ هنوز اندیشیدن‌ را تماما نیندیشیده‌ایم‌ و شاید هیچ‌گاه‌ نتوانیم‌ کاملا و تماما اندیشه‌ را بیندیشیم‌ چرا که‌ ظاهرا نمی‌توان‌ اندیشه‌ را با تور خودش‌ و در تور خودش، صید و شکار کرد ‌- و اگر اساسا اندیشیدن، نیندیشیدنی‌ باشد پس‌ این‌ چیست‌ که‌ از نیندیشیدنی‌ بودنش، سخن‌ می‌گوییم‌ ‌-  گویی‌ وقتی‌ درباره‌ اندیشه‌ می‌اندیشیم‌ از اندیشیدنش، نیندیشیدنی‌اش‌ و از نیندیشیدنی‌ بودنش، اندیشیدنی‌ بودنش‌ لازم‌ می‌آید و پارادوکسیکال‌ بودن‌ اندیشه‌ یعنی‌ همین: «با تور اندیشه‌ به‌ شکار خود اندیشه‌ رفتن.» ‌

به‌ هر تقدیر اندیشه‌ هر چه‌ باشد از این‌ مطلب‌ نمی‌توان‌ صرف‌نظر کرد که‌ برای‌ تفکر، فکر کردن، درباره‌ چه‌ چیزی‌ و چگونه‌ فکر کردن‌ و به‌ چه‌ قصد و انگیزه‌ای‌ فکر کردن‌ مهم‌ است.

برای‌ سالک‌ تفکر، هم‌ اصل‌ اندیشیدن‌ مهم‌ است، چون‌ نیندیشیدن‌ مساوی‌ است‌ با نزیستن‌ و گندیدن‌ و این‌ دو نسبتی‌ با زیستن‌ و طراویدن‌- که‌ از خصائص‌ تفکر است‌ ‌- ندارند. هم‌ درباره‌ «چه‌ چیزی» و «چگونه» اندیشیدن، مهم‌ است‌ چرا که‌ رهاورد تفکر به‌ شدت‌ وامدار موضوع‌ و روش‌ تفکر است‌ و هم‌ به‌ چه‌ قصد و مقصد و هدفی‌ اندیشیدن‌ مهم‌ است‌ چرا که‌ مقاصد ما سهم‌ تعیین‌کننده‌ای‌ در نحوه‌ اندیشیدن‌ و موضوع‌ اندیشه‌ ما دارند. ‌

براساس‌ آنچه‌ گفتیم، می‌خواهیم‌ «مقصد و مسیر» خود را به‌ اختصار تمام، اینچنین‌ معرفی‌ کنیم‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ «نقطه» ‌-  در حد بضاعت‌ و امکاناتش‌ - ‌ «تعالی‌ بخشیدن» به‌ اندیشه‌ از طریق‌ «تحرک‌ بخشیدن» به‌ آن‌ است. البته‌ می‌توان‌ به‌ وسعت‌ درباب‌ محتوا و شاکله‌ «نقطه» سخن‌ گفت‌ اما ترجیح‌ می‌دهیم‌ به‌ تفصیل‌ و بتدریج‌ ‌-  آنچنان‌ که‌ در شان‌ اندیشیدن‌ است‌ ‌-  از طریق‌ مطالعه‌ شماره‌های‌ کنونی‌ و آتی‌ این‌ مجموعه‌ با آن‌ محتوا و شاکله‌ آشنا شوید. ناگفته‌ پیداست‌ که‌ طریق‌ اندیشه، پیموده‌ نمی‌شود و دوام‌ نمی‌یابد مگر به‌ مدد اندیشه‌ورزان‌ و از این‌روی‌ مقدم‌ همکاری‌ و همراهی‌ اهل‌ اندیشه‌ را پیشاپیش‌ گرامی‌ و مغتنم‌ می‌داریم. ‌

محمدرضا اسدی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها