پُستخانه‌

کد خبر: ۲۱۵۹۹۳

اینم در یک جمله: نوجوانی دوره‌ای‌ست که وقتی هر آدم عاقلی می‌خواهد دنباله‌رو عقل باشد تا شکست نخورد، فریب نخورد، پیشرفت کند، و... (خلاصه این جور چیزاااااا) نوجوان مورد نظر ور می‌دارد می‌نویسد: حرف عقل را قبول کنم یا دل را...!! (همه اینا یه جمله بودهااااا. یه نمه بیشتر تمرین کنم، چه بسا مارسل پروستی هم که جمله‌هاش اول صفحه شروع می‌شد و آخر صفحه، هنوز به نقطه نرسیده بود، می‌یاد پیش ما درسِ یه جمله در یه صفحه‌نویسی می‌خونه!!)

عاشق همیشگی 20 ساله: ...به نظر من، مشکلات یه اعتماد به نفس خاصی به آدم می‌دن؛ چون مجبوری برای چپ کردنشون فکر کنی تا تصمیم بگیری. با هر تصمیم درستی هم بیشتر امیدوار می‌شی و از تصمیم اشتباه می‌تونی عبرت بگیری و تجربه کسب کنی...

نظر شما متین! فقط چون متوجه نشدم این نظر متین چه ربطی به بیکاری داشت، به همین نظر متین اکتفا کردم و خلاص! دفعه بعد اگه خواستی دنده موضوعات ارسالی رو بذاری رو خلاص، یادت باشه پات رو هم رو ترمز نگه داری که ماشین جملاتت واسه خودش راه نیفته بره به این طرف و اون طرف! می‌دونی که؟ خطرناااااکه حسن!

فرهاد ممی‌پور: تا چند وقت پیش به این فکر بودم که من هنوز سربازی نرفته‌م، پس نیازی به فکر کردن به آینده ندارم. می‌گفتم حالا برم سربازی و برگردم، بعد یه زندگی عالی رو شروع می‌کنم. اون‌جا هم که وقت واسه فکر کردن زیاد دارم. ولی معاف شدم و حالا موندم چطوری و از کجا باید شروع کنم...

مهدی ارجمند از شهر راز: چند صباحی که نبودم به تفکر و تأمل بر اشعاری که سروده‌ام نشستم و به نتیجه‌ای بس شگفت رسیدم. فهمیدم که شما هنوز در اشتباه کامل به سر می‌برید و شعر بنده نه تنها دارای منطق و اصول شعری است، بلکه مورد تأیید شعرای قرون کنونی و پیشین نیز هست. اگر باورتون نمی‌شه یه بار دیگه بخونینش: «پشت دریا آب است/ آخرش هم خورشید/ زیر دریا ماهی/ توی ساحل هم من/ پس کجا این شهر است؟». پاسی جون، اگه کل دنیا هم یک طرف بشن و بگن اینی که گفتی شعر نیست، من تک و تنها اون طرف وامیستم و می‌گم این شعر هست. تازه‌شم، من دو هزار و اندی بیت شعر در صندوقچه ذهن خود گنجانده‌ام، بعد این شعر وزین رو سروده‌ام. اینک تو هی چپ و راست می‌ری و به ما گیر می‌دی...

واااااای... آقای جادوگر! کُمممممممَکککک!!!

مهدیار از قم: ...تو هر جور باشی، خوب یا بد، با اون شخصیتی پیش دیگران شناخته می‌شی که دوستان و اطرافیانت دارند. پس سعی کن بری دنبال دوستانی که شخصیتی دارند که دوست داری با اون پیش دیگران شناخته بشی. یه دوست، غیر از تأثیرهایی که ممکنه روی رفتارت بذاره، می‌تونه کلیت خوب یا بد بودن تو رو هم در نظر دیگران عوض کنه...

آقا چَشم! آقا راس می‌گی آقا حرف حساب جواب نداره، آقا چَشم! همه‌ش تقصیر این نفسِ خبیثِ کیوون بود! هی اومد تو خوابم، هی منو از راه به در کرد... (حالا اعتراض نکنید که چرا از مهدیار دو تا نامه چاپ شده. اون وسطیه، از هفته پیش تو صفحه‌بندی اضافه اومد، اگه این دفعه هم کنار می‌ذاشتمش، تیکه بزرگه‌م گوشم نبود، ای‌ی‌ی اگه دقت می‌کردی، شاااااااید سرِ یکی از مژه‌های چشمم رو تو این گیرودارِ خین‌وخینریزی می‌شد ببینی!! ...نخند! اِه... خین‌وخینریزی که خنده نداره! اِه!!)

مونای زمستانی: یه چیزی رو می‌دونین؟ شما هر دوشنبه به خیلیها هدیه می‌دید. دو-سه هفته پیش هم به من هدیه دادید. از بس خوشحال شدم، پریدم و پای ضرب‌دیده‌م تا فردا صبح تلافیش رو سرم درآورد و نذاشت دیگه راه برم. یه دنیا تشکر...

شما متن خوب، رَوون، به‌دردبخور و کوتاه بنویس، من قول می‌دم هر بار که نوشته باحالی داشتی، یه هدیه دیگه هم بهت بدم که هی بپری بالا و هی بازم پات ضرب ببینه!! (اگه پات هم تا اون موقع خوب شده بود که دیگه شانس آوردی، چون یا ضرب و تقسیم ریاضیت خوب می‌شه یا ضَرَباً ضَرَبای عربیت!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها