در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
انتظار
خانگلزاده در وبلاگ «شیعه» با اشاره به اینکه از نظر عقلی، نشاط و پویایی بشر در زندگی فردی و اجتماعی، مرهون نعمت امید و انتظار است، تاکید کرده است: در اهمیت انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمردهاند. مثلا میشل فوکو و کلر بریر در بحث مبارزه با تفکر مهدی یاوری ابتدا قیام امام حسین(ع) و بعد انتظار امام زمان(عج) را 2 عامل مهم پایداری شیعه معرفی میکنند. در کنفرانس تلآویو نیز افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل امجی، جنشر، برونیرگ و... بر این نکته تکیه فراوان داشتهاند.
شعرای مرحوم را عشق است
هوشنگ سامانی در «موسیقی ما» اطلاعات جالبی از هزینههای لازم برای انتشار یک آلبوم موسیقی نوشته است. او درباره دستمزد خوانندهها مینویسد: خیلی خیلی که کم بگیرن، دستکم 4 برابر دستمزد یه نوازنده پول میخوان. یعنی برای هر قطعه به کمتر از 200 هزار تومن راضی نمیشن. معمولا از 300 شروع میشه و میره تا 500 و شاید یه ذره هم بیشتر. البته خدا نکنه سر کارتون با خوانندههای مشهور بیفته چون هر آهنگی 3 تا 6 و گاه تا 8 میلیون تومن آب میخوره.او درباره دستمزد شاعر و ترانهسرا هم مینویسد: اینم از 50 هزار تومن برا هر شعر یا ترانه شروع میشه تا 500 هزار تومن. اونایی هم که خیلی دیگه اسم در کردن، ممکنه هر ترانه را تا یه میلیون تومن هم آب بکنن. او با اشاره به یک تجربه درباره دستمزد یک ترانهسرا نوشته است: ما هم که دیدم اینجوری نمیتونیم پیش بریم کلا بی خیال خرید شعر شدیم و گفتیم این دو روزه عمرمونو با شعر شعرای مرده به سر کنیم بهتره!
یک زن به جای دو زن و سه زن
نویسنده وبلاگ «آهستان» در نوشتهای با عنوان چرا هیچکس بهجای «دو زن» و «سه زن»، «یک زن» را نمیسازد؟ درباره زندگی زندهیاد طاهره صفارزاده نوشته است: به یقین خانم صفارزاده، به جایگاه واقعی زن مسلمان رسیده بود و این جایگاه رفیع علمی و ادبی را هم مدیون ایمان، اعتقاد، تلاش و مجاهدتش بود. فکر میکنم مشکل اصلی همینجا باشد. مشکل این است که معرفی، شناخت و الگو قرار دادن چنین بانوانی در کشور، باعث به حاشیه رفتن و فراموشی دیگرانی میشود که ادعا میکنند زن واقعی ایرانی همانها هستند! بیهنرانی که در سالهای گذشته و به مدد تبلیغات رسانهای داخلی و خارجی، اسم هنرمند و هنرپیشه را با خود یدک کشیده و میکشند.
تنهایش بگذار
اقلیما پولادزاده در «لحظههایی که میگذرند» با اشاره به اینکه گاهی باید آدمها را تنها گذاشت نه برای اینکه طعم تنهایی را بچشند بلکه بتوانند راحت تر زندگی کنند، مینویسد: اگر دوستی داری که فکرمی کنی نمیتوانی هیچ کاری برایش بکنی و دوستیتان فقط مجموعهای از کلیشههای جاری در دوستیهای امروزی است، تنها گذاشتنش لطف بزرگی است که تو درحق اوودوستی میکنی. دوستش داری درست، دوست ترش داشته باش و به ذهنش فرصتی برای تنفس بده.
او مینویسد: گاهی به دوستمان میگوییم فلانی تنهایت میگذارمها.خب اگر فکر میکنی. باید تنها بماند بازهم بهتر است تنهایش بگذاری تا تهدیدش کنی. میترسی؟ دوستش داری؟ نترس هیچکس از تنهایی نمرده است.
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: