هر صاحب اثری، خالق یک اندیشه است که درصدد انتقال این اندیشه و تفکر به مخاطب است. منتقد هم از یک زمینه فکری و فلسفی برخوردار است که این دو اندیشه را در یک داد و ستد قرار میدهد و اگر این تعامل بین اندیشه منتقد و خالق اثر به وجود آید، ما به یک سنتز میرسیم که آن سنتز شکل متعالی این اندیشه است. خود تئاتر به خودی خود از برخورد این دو اندیشه به وجود میآید و نتیجه آن اندیشه جدید و متعالیتری است که در ذهن تماشاگر شکل میگیرد.
اگر در جوامع غربی هنر تئاتر تا این حد رشد کرده است، به دلیل این داد و ستد، میان اندیشه مخاطب، منتقد و خالق اثر است.
متاسفانه زمانی که نقد در جامعه اروپا به پیش میرفت جامعه ما دچار آشفتگیهای اجتماعی و فکری بود و نقد در جامعه ما محلی از اعراب پیدا نکرد. آنچه امروز در جامعه ما نقد نامیده میشود، یک گرتهبرداری دستچندم است و باید امیدوار باشیم با یک برنامهریزی اصولی در آینده نهچندان دور، نقد تئاتر ما از جایگاه درخور و لازم که نشاندهنده شان هنرمند تئاتر ایرانی و منتقدان است برخوردار شود.
با وجود این که خیلی از منتقدان از میان فارغالتحصیلان تئاتر هستند، ولی نقد آنچنان که سزاوار است در دانشگاهها جدی تلقی نمیشود. آنچه در برخی گرایشها در مورد نقد تدریس میشود بیشتر به نقد ادبی میپردازد.
همچنین معمولا استادان برای تدریس نقد تئاتر بیشتر از اطلاعات و تجربیات خودشان بهره میگیرند و در این خصوص منبع درسی وجود ندارد و اگر باشد، مورد استفاده قرار نمیگیرد. مسلما آموزش اصولی، توجه و نگاه علمی به نقد در دانشگاه میتواند منتقدان خوبی را از میان دانشجویان و فارغالتحصیلان، به جامعه منتقدان معرفی کند و گامی موثر در اعتلای نقد تئاتر باشد.
به این نکته باید توجه داشت که هر برنامهای به منظور رسیدن به هدفی خاص شکل میگیرد و برای رسیدن عدهای خاص به هدف مدنظر، باید شرایط حرکت آن فراهم شود. علاوه بر آن هر پیشروی نیازمند یک نیروی پشتیبان نیز است. این 3 عامل؛ یعنی هدف، نیروی انسانی و پشتیبان در طراحی یک برنامه سهیم هستند. نقد ما هنوز در دوره کودکی خود است و تا دوره بلوغ، راه بسیاری در پیش رو دارد.
*مدرسدانشگاه و عضو هیات مدیره کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم