گفتگو با کلینت ایستوود

واقعیت چیست؟ حقیقت‌کجاست؟

آیا می‌توان بچه گم ‌شده‌ای را که به خانواده‌اش برگردانده شده، بچه‌ای بدانیم که متعلق به آن خانواده نیست؟ آیا می‌شود یک بچه عوضی به این خانواده تحویل داد؟ این ماجرایی واقعی است که در شهر لس‌آنجلس به سال 1930 اتفاق افتاد و حالا کلینت ایستوود در فیلم «بچه عوضی» آن جنجال و رسوایی بزرگ را به چالش می‌طلبد.
کد خبر: ۲۱۳۴۴۰
منتقدان سینمایی تازه‌ترین کار سینمایی ایستوود را تحسین کرده‌اند. دنیای سینما می‌تواند به خود ببالد که ایستوود هنوز هم مثل یک جوان تازه نفس فعال است و هر سال یک فیلم جدید روانه پرده سینماها می‌کند. بچه‌عوضی به اعتقاد منتقدان سینمایی، یکی از بهترین آثار امسال صنعت سینماست.
مصاحبه با کارگردان این فیلم را می‌خوانید.

کل این قضیه اولین بار چگونه به شما گفته شد و چه عاملی باعث شد تصمیم بگیرید آن را به فیلمی سینمایی تبدیل کنید؟

در آغاز کار چیز زیادی درباره این حادثه نمی‌دانستم. وقتی آن را شنیدم در وهله نخست خیلی تعجب کردم که چطور تا به حال هیچ چیزی در این باره نشنیده‌ام. خیلی شگفت‌زده شدم! علتش هم این بود که چنین حادثه‌ای خیلی نادر و غیرمعمول بود. از آن دست حوادثی نبود که در زندگی روزمره زیاد تکرار ‌شود و برای همین باید توجه خیلی‌ها  و از جمله مرا  به خودش جلب می‌کرد. شهر لس‌آنجلس از نظر تاریخی همیشه موقعیت ویژه و دیوانه‌کننده‌ای داشته است؛ اما حتی در این شهر، این اتفاق هم باز حکم یک حادثه استثنایی و غیرمعمول را داشت. زمانی که فیلمنامه را خواندم، تازه با این موضوع آشنا شدم و این اولین بار بود که متوجه وقوع چنین حادثه‌ای می‌شدم. مایکل استراژینسکی، نویسنده فیلمنامه تحقیق خیلی خوبی کرده و فیلمنامه بسیار جذاب و سرگرم‌کننده‌ای در این ارتباط نوشته بود. او بیشتر، قصه مصیبت‌ها و مشکلات یک زن را مطرح کرده بود تا قصه یک جنایت را.

درباره کار و همکاری با بازیگران جوان در این فیلم کمی بیشتر صحبت می‌کنید؟

یکی از دلایلی که کارگردانی فیلم را قبول کردم همین نکته بود. من پشت دوربین فیلمبرداری قرار می‌گیرم و برای بازیگران جوان این فرصت را فراهم می‌کنم که هنر خودشان را عرضه کنند و نشان دهند که توان ارائه چه چیزهایی را دارند. آنها به این ترتیب می‌توانند وارد بازی شوند و سعی کنند توپ خود را به داخل سبد بیندازند. برایم جای خوشوقتی است که می‌بینم این روزها استعدادهای جوان و تازه‌ای از راه می‌رسند و پا به پای هنرمندان قدیمی قدم برمی‌دارند. به همین دلیل احساس خیلی خوبی دارم که با این افراد کار می‌کنم. خیلی وقت‌ها از دیدن این همه روحیه و استعداد  در وجود برخی از آنها شگفت‌زده می‌شوم. برایم خیلی جالب است که می‌‌بینم آنها در چنین سن و سالی، این همه مستعد هستند. این همکاری به من هم چیزهای تازه‌ای یاد می‌دهد.

در بچه عوضی فضا و حال و هوای آن دوران شهر لس‌آنجلس را خیلی خوب به تصویر کشیده‌اید. حتی نوع صحبت کردن آدم‌ها و واکنش آنها نسبت به یکدیگر هم خیلی خوب ترسیم شده است. چگونه به این وضعیت دست پیدا کردید؟

من سال 1930 به دنیا آمدم و در طول آن دهه رشد کردم و بزرگ شدم. پس آن وضعیت و فضا درذهنم تازه و شفاف است. تمام آن روزها، حالات و احوالات مردم و حتی نوع حرف زدنشان را به یاد دارم. خیلی خوب پدر و مارم را به‌خاطر می‌آورم. زمانی که من بزرگ می‌شدم آنها خیلی جوان بودند. همیشه به حرف‌ها و قصه‌های آنها گوش می‌دادم و از طریق این قصه‌ها با آدم‌های محیط اطرافم بیشتر آشنا می‌شدم. چیزهایی را هم که آنها صحبتی درباره‌اش نمی‌کردند، خودم در محیط اطراف می‌دیدم!

این طور به نظر می‌رسد که بخشی‌هایی از فیلم که یک جور  حال و هوای پرقدرت، مدرن و امروزی دارند، حتی با آن که با گذشته‌ها سر و کار دارند، تماشاچی فیلم چگونه بین گذشته و حال ارتباطی برقرار خواهدکرد، بویژه آن که در فیلم شما بحث فساد هم مطرح می‌شود؟

یک ارتباط نزدیک بین فساد امروزی و آنچه در گذشته وجود داشت، وجود دارد. خیلی از نکات منفی زندگی در سال‌های گذشته هنوز هم در زندگی اجتماعی امروزی ما وجود دارد و شما حالا هم می‌توانید فساد در دستگاه قضایی، پلیس و دولتی را ببنید.

کار کردن با آنجلینا جولی چگونه بود؟

خیلی خوب. تا پیش از ساخت فیلم، او را خیلی خوب نمی‌شناختم. بازیگر توانایی است که باید در انتخاب نقش‌های خود دقت بیشتری کند.

بچه عوضی و بچه میلیون دلاری هر دو درباره زنانی هستند که مقابل یک دنیای مردانه قد علم می‌کنند، آیا این یک خواست و تصمیم عمدی و ارادی است که در کارهای اخیر شما مشاهده می‌کنیم؟

این روزها به بحث درباره مسائل و مشکلات زنان بیشتراز گذشته علاقه‌مند شده‌ام. (می‌خندد)‌ خیر!‌ من همیشه تحت تاثیر قصه‌هایی بوده‌ام که درباره مشکلات زنان هستند. در سال‌های اولیه کارم تعداد زیادی فیلم اکشن ساختم، ولی در همان دوران هم در فکر ساخت فیلم‌هایی بودم که به مسائل اجتماعی زنان می‌پردازد. نسبت به این مسائل و مشکلات حساس و کنجکاو بود. یادم می‌آید چندین سال قبل پل‌های مدیسن کانتی را ساختم که قصه‌اش از یک نقطه نظر مردانه به بررسی مسائل زنان می‌پرداخت. دیدگاه نویسنده‌اش در این ارتباط خیلی خوب و منطقی بود. هر قصه‌ای نیازها و مطالبات خاص خودش را دارد. احساس شخصی‌ام این است که زنان در مقایسه با مردان، چالش‌های فردی و اجتماعی بیشتری را پیش‌رو دارند و با نبردهای بیشتری روبه‌رو هستند همین مساله باعث خلق موقعیت‌های دراماتیک بیشتر می‌شود که جذابیت ویژه‌ای به یک فیلم‌سینمایی می‌دهد.

توجه به جزییات در بچه عوضی در اوج خودش است، تماشاچی در حیرت می‌ماند که شما در این رابطه چقدر تحقیق کرده‌اید و قبل از شروع کار فیلمبرداری، چه میزان از وقت خود را اختصاص به این موضوع دادید؟

خب، تحقیقات زیاد و مفصلی بود که باید انجام می‌دادم. در این رابطه طراح صحنه ما نقش بزرگی ایفا کرد. ما به گذشته‌ها سفر کردیم و کتاب‌ها و عکس‌های آن دوران را کاملا مرور کردیم. حتی به تماشای تعدادی فیلم مستند از مرکز شهر لس‌آنجلس در آن زمان نشستیم. فیلم بچه‌عوضی حال و هوای خشن و بیرحمی دارد،  اما در همان حال به شما ایده‌ای درباره آن دوران می‌دهد. قصه فیلم در فاصله سال‌های 1928 تا 1935 اتفاق می‌افتد و برخی از مسائل آن دوران را خودم هم به یاد می‌آورم. فضا‌سازی فیلم حاصل تلفیقی از خاطرات و تحقیقات است. وقتی در دهه 50‌میلادی راهی کالج شدم، هنوز آن ماشین‌های قرمز در خیابان‌ها رفت و آمد می‌کردند. ولی این روزها هیچ اثری از آن خاطرات و اشیاء نیست. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم رها شدن از شر آنها خیلی هم خوب نبوده است!

در فیلمنامه این فیلم به دنبال چه چیزهایی بودید؟

چیزهای مختلف که دلایل خاص و متفاوت خودشان را داشتند.بیشتر از هر چیز در آن قصه خوبی را می‌دیدم که دارد یک موضوع مهم و اساسی را مطرح می‌کند. این قصه حال و هوایی ویژه و خارق‌العاده داشت. نکته اساسی این بود که قصه درباره یک آدم واقعی بود و یک موضوع واقعی را مطرح می‌کرد. یک زن جوان ناگهان در شرایطی قرار می‌گیرد که اصلا تصورش را هم نمی‌کرد.

در یک جا گفته بودید آنجلینا جولی و نوع کارش شما را به یاد مریل استریپ می‌اندازد. آنها به یک شیوه سر صحنه خود را آماده بازی می‌کردند؟

به نوعی بله. هر دوی آنها وقتی سر صحنه حاضر می‌شدند، کاملا آماده ایفای نقش بودند و قبل از آن تمام تمرینات خود را انجام داده بودند. جولی هم خیلی خوب کاراکتر و نقش خود را درک می‌کند و این رویای هر فیلمسازی است که بازیگرش آماده باشد و مجبور به برداشت‌های مجدد نباشد. چون خودم بازیگر هستم، می‌دانم از یک کارگردان چه توقعات و انتظاراتی دارم. به همین سبب موقعیت بازیگرانم را درک می‌کنم. جولی هم مثل استریپ همان دغدغه‌هایی را سر صحنه فیلمبرداری دارد که مدنظر کارگردان است.

گفته‌اید دوست دارید بازیگران‌تان را زمانی انتخاب کنید که در حال فکر کردن به نقش پیشنهادی هستند. آیا دیدن آنها در آن حالت، کافی است تا احساس کنید همان کسانی هستند که برای نقش می‌‌خواهید؟

بله. این جادو کار می‌کند و موثر است. بیشتر اوقات این کار نتیجه خوبی داده است. حتی سر صحنه فیلمبرداری هم براساس حال و هوا و وضعیت بازیگر، تغییراتی در فیلمنامه می‌‌دهم تا بازی بازیگر جلوه بهتری داشته باشد.

چرا بتازگی سراغ این قصه‌های پراحساس و مضامین تاثیرگذار عاطفی برای فیلم‌هایتان رفته‌اید؟

اساس هر درامی عنصر تضاد و درگیری است. به این ترتیب پایه و اساس هر قصه‌ای را تضاد و درگیری تشکیل می‌دهد. این تضاد و درگیری می‌تواند درونی باشد (رویارویی کاراکتر با خودش و درونیاتش)‌ یا بیرونی (با آدم‌ها، موقعیت‌ها یا گروه‌های اجتماعی مختلف)‌ زمانی بیان این درگیری و تضاد جالب‌تر می‌شود که بعد احساسی به آن بدهیم. این همان چیزی است که تماشاچی مشتاق دیدن آن است. شما می‌‌توانید قصه‌ای بسیار ساده را با حداقل تضاد، تبدیل به فیلمی سینمایی کنید. اما مطمئن باشید که تماشاچی محدودی هم خواهید داشت. برای همین است که فکر می‌کنم یک قصه غیرمعمول، جذابیت بیشتری خلق می‌کند و آدم‌های بیشتری دوست دارند آن را ببینند و ماجراهایش را پیگیری کنند. به همین سبب است که روزنامه‌ها همیشه به دنبال اخبار پراحساس غیرمعمولی برای صفحات رویی خود هستند و اخبار معمولی در صفحه‌های لایی چاپ می‌شود. اما این به مفهوم آن نیست که هر قصه‌ای الزاما باید درباره قتل یا یک جنجال باشد. قصه‌های شاد زیادی هم وجود دارد که فوق‌العاده هستند و می‌توان آنها را هم روی پرده سینما به تصویر کشید. البته قصه‌ای که در بچه عوضی تعریف می‌شود یک قصه شاد نیست. اما این قصه شما را به فکر فرو می‌برد و می‌خواهید یک وضعیت گم شده را پیدا کنید.

در دل قصه فیلم، نه به دنبال بحث ناپدید شدن یک بچه،‌ که بحث جنگ علیه سیستم فاسد را دنبال می‌کنید. این نکته، فیلم شما را به فیلم‌های نوآر دهه 50 و 60 میلادی نزدیک می‌کند.

دقیقا همین‌طور است. منبع الهام من برای ساخت بچه عوضی همان فیلم‌‌های نوآر بوده‌اند، همه ما در دنیایی خیالی که در ذهنمان ساخته‌ایم زندگی می‌کنیم، بعضی وقت‌ها لازم است به تماشای فیلمی بنشینیم که ما را به دنیای واقعی بر می‌گرداند.

موقعیت ناهمگون‌

کلینت ایستوود این روزها برای دنیای سینما حکم یک چهره معتبر قدیمی و کلاسیک را دارد. این در حالی است که پس از نیم قرن فعالیت پرثمر هنری در زمینه بازیگری و کارگردانی، حکم رقیب سرسخت بازیگران و فیلمسازان جوان را دارد. در یک دهه اخیر، هر یک از کارهای او مورد توجه فراوان منتقدان و تماشاگران جدی سینما قرار گرفته و او 2 اسکار کارگردانی خود برای «نابخشوده» و «بچه میلیون دلاری» را نه در جوانی که در سال‌هایی گرفته که موهایش سفید شده است. این هنرمند که سال 1930 به دنیا آمد، کار بازیگری را از سال 1954 شروع کرد و به دلیل بازی در نقش پلیس‌ها یا کابوی‌های سرسخت، لقب مرد خشمگین دنیای سینما را گرفت. فیلم‌های پرفروش او همچون یک مشت دلار (1964)‌، به خاطر یک مشت دلار بیشتر (1965)‌، خوب، بد، زشت (1969)‌ و هری کثیف (1971)‌ در حال حاضر جزو کارهای کلاسیک سینما به شمار می‌روند.

بچه عوضی براساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و آنجلینا جولی، جان مالکوویچ و جفری دونوان نقش‌های اصلی آن را به عهده دارند. قصه در دهه 30 میلادی رخ می‌دهد و جزو اولین کارهای کارنامه کاری ایستوود است که فضاسازی و طراحی صحنه و لباس نقش مهمی در آن دارد. در عین حال، این فیلم سیاسی‌ترین، اجتماعی‌ترین و انتقادی‌ترین فیلمی است که ایستوود درباره جامعه آمریکا و فساد بخشی از نیروهای دولتی و پلیس آن ساخته است. پس از نگاه انتقادآمیز او به جنگ جهانی دوم و نوع برخورد سوداگران سرمایه‌دار و دولتی با سربازان جنگی در فیلم پرچم‌های پدران ما، این فیلم به شکلی روشن‌تر دیدگاه‌های انتقادآمیز این فیلمساز قدیمی را مطرح می‌کند. البته برخی منتقدان سینمایی می‌گویند مالکوویچ انتخاب خوبی برای این نقش نیست و بهتر بود ایستوود جای او را با قاتل قصه فیلم عوض می‌کرد! بچه عوضی از آن فیلم‌هایی است که خیلی راحت قابلیت نامزد شدن در رشته‌های اصلی جوایز اسکار  بهترین فیلم، کارگردانی، بازیگر زن و مرد  را دارد و حتی شاید برخی از این جوایز را هم دریافت کند.

مترجم: کیکاووس زیاری
کوتاه‌شده از: movieonline

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها