بلاگ جام

بار دیگر شعر

درگذشت طاهره صفارزاده بار دیگر گروه زیادی از وبلاگ‌نویسان فارسی را به یاد ادبیات و شعر انداخت. آنان در آستانه سالگرد درگذشت قیصر امین‌پور بار دیگر به شعر و شاعران توجه نشان دادند و از درگذشت یکی دیگر از چهره‌های برجسته شعر معاصر ابراز تاسف کردند.
کد خبر: ۲۱۳۱۷۲

تکیه بر کعبه‌

سیدحمیدرضا برقعی در پرسه در خیال غزل زیبایی خطاب به حضرت امام زمان (عج) دارد که این دو بیت  پایانی شعر را با هم می‌خوانیم:

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت‌
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...

سلول‌های بی شمار

نویسنده وبلاگ متعالی باش در نوشته‌ای با نام توانایی‌های خود را بشناسید با بیان این که انسان به عنوان جانشین خداوند در روی زمین و اشرف مخلوقات توانایی‌های بی‌شماری دارد، می‌نویسد: هوارد گاردنر پس از تحقیقات فراوان در سال 1992 اعلام کرد که نوابغ فقط از 9 درصد ظرفیت مغزی خود استفاده کرده‌اند! تعداد سلول‌های مغزی شما بیش از صد میلیارد است؛ که هنگام ارتباط با دیگران یا سخن گفتن و تجزیه و تحلیل کردن و یا خلاقیت، تفکر و... هر کدام از این سلول‌ها توسط صدها شاخکی که ایجاد می‌کنند با سلول‌های دیگر مغزی مرتبط می‌شوند.

کافی است عدد سلول‌ها را در تعداد شاخک‌ها ضرب کنید. آیا می‌توانید عدد حاصل را در ذهن خود مجسم کنید؟

براساس داستان کوتاه‌

پدرام رضایی‌زاده در ناتور در نوشته‌ای پیرامون فیلم کنعان می‌نویسد: مهم‌ترین ویژگی کنعان این است که فیلمی است براساس یک داستان کوتاه نه تنها قصه‌اش وامدار آن داستان کوتاه است، که ساختارش نیز ناگزیر، شانه به شانه داستان کوتاه پیش می‌رود. کنعان برای مخاطب تنبل و آسانگیر ساخته نشده، مخاطبی که عادت کرده است به خواندن رمان‌های خوش‌خوان و دیدن تنها آنچه نمایش داده می‌شود، میانه‌ای با داستان کوتاه، تخیل، تصویرسازی و «ادامه دادن» ندارد، جزئیات تاثیرگذار را نمی‌بیند و با ساختار کوه یخ بیگانه است. دقیقا به همین دلیل است که فکر می‌کنم هیچ منتقدی اگر در پیچ وخم باورهای کلاسیک و خط‌کشی‌شده‌ گیر نکرده باشد، نمی‌تواند کنعان را فیلم خوبی نداند و فاصله‌گذاری‌های حقیقی و شیوه‌ روایت او و پرش‌هایش را دوست نداشته باشد و معماری ظریف او را در ساختن جهان‌ کم‌نظیرش نادیده بگیرد.

نویسنده، پایان بندی کنعان را نپسندیده و در این خصوص هم نظر داده است.

منت داماد

عباس احمدی در پابرهنه شعر طنزی دارد که برخی بیت‌های آن را با هم می‌خوانیم و می‌خندیم:

از جفای روزگاران داد می‌باید کشید
نعره می‌باید زد و فریاد می‌باید کشید
پیشترها ناز می‌کردند دختر‌ها ولی‌
این اواخر منت داماد می‌باید کشید
کرده شیرین شوهر و فرهاد فکر خودکشی است‌
تیشه را از دست این فرهاد می‌باید کشید
در سمینارها بردارید از ته دیگ دست‌
بعد از اتمام غذا، سالاد می‌باید کشید
وقت تعطیلات در ایران بشدت اندک است‌
عید را تا اول خرداد می‌باید کشید!

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها