یک خاطره

دزد خودرو من و میوه‌فروش

نزدیک‌های خانه بودم که تلفن همراهم زنگ زد و آنسوی خط همسرم بود که گفت: دو کیلو خیار و یک کیلو گوجه‌فرنگی سرراهت بگیر، سالاد نداریم. گفتم: بابا دیر وقته، خسته‌ام، دارم می‌رسم خونه. گفت: سر چهارراه از سوپر بگیر، تا دیر وقت بازه.
کد خبر: ۲۱۳۰۵۵

صدمتر جلوتر رسیدم به سوپری. دو سه ماشین جلو مغازه پارک کرده بودند، من رفتم جلوتر ایستادم، داخل سوپری تقریبا در آن ساعت شب خلوت بود، خصوصا بساط تره بار فروشیش که جلو مغازه بود. تندی از ماشین پیاده شدم و سریع رفتم پیاده‌رو، یادم افتاد که سوئیچ را برنداشتم، برگشتم نگاهی کردم، دیدم کسی در خیابان نیست و مهم‌تر این‌که من خرید مختصری داشتم و از طرف دیگر توجهم ماشینم بود. سوپری بساط پیاز، سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی و این‌جور چیزها را جلو مغازه پهن کرده بود، همین شد که از خیر برداشتن سوئیچ ماشین گذشتم و تندی رفتم دو کیسه نایلکس برداشتم، ابتدا شروع کردم به سوا کردن گوجه فرنگی و بعد رفتم سراغ خیار، در این مدت نیم نگاهی هم به ماشینم داشتم، جایش امن بود؛ اما داشتم پول فروشنده را می‌دادم که یکهو متوجه شدم ماشینم راه افتاد. هاج و واج ماندم. بله، ماشین خودم بود و کسی هم پشت رل بود، دلم ریخت پایین گوجه فرنگی و خیار را رها کردم و پریدم وسط خیابان: آی دزد! آی دزد!

اما در آن ساعت کسی متوجه نبود، فروشنده سراغم آمد و گفت بپر رو موتور، در چشم بهم زدنی موتورش را که به تنه درخت زنجیر کرده بود، روشن کرد و من هم نشستم ترک موتور و رفتیم دنبال ماشینم که یک پراید مدل 81 بود. خوشبختانه رنگش سفید بود و خوب دیده می‌شد. گمانم آقا دزده متوجه ما شده بود، خصوصا که من دائم داد می‌زدم:  آی دزد!  آی دزد!

اما عابران معدودی که در پیاده‌رو بودند توجهی نمی‌کردند و دو طرف مسیر خیابان هم که ماشین بود و همه هم در آن ‌خیابان کم عرض به ردیف یک می‌راندند. ماشین من تقریبا 8  7 ماشین جلوتر بود. بنده خدا میوه‌فروش هرچی ویراژ می‌داد، راه به جایی نمی‌برد چون خیابان کم‌عرض بود، یکبار خواست از روی پل برود پیاده‌رو و در پیاده‌رو که خلوت‌تر بود براند، اما هنوز چند قدمی نرفته بودیم که خوردیم به موانعی که در پیاده‌رو بود. مثل چاله‌ای که اداره برق کنده بود و اطرافش را با نوار گرفته بود. بنده خدا موتوری دوباره برگشت تو خیابان. در این فاصله، ماشین من سر چهارراه پیچید سمت راست که خیابان عریض‌تری بود. اینجا بود که موتور ما توانست از لای ماشین‌های دیگر تا حدودی خودش را به ماشین من نزدیک کند. راننده ماشین من که متوجه شده بود، شروع کرد به چپ و راست پیچیدن میان ماشین‌های دیگر. نامرد عجب دست‌فرمانی داشت. مثل مار می‌خزید. چند بار نزدیک بود که تصادف کند. دیگه داشتم ناامید می‌شدم. در این فاصله تلفن همراهم هی زنگ می‌زد، گمانم همسرم بود که چرا دیر کردم. تو این فکرها بودم که راننده موتور، یعنی همان جوان میوه‌فروش که اتفاقا در طول راه متوجه شدم روحیه ماجراجویی هم دارد و به سبک فیلم‌ها، دوست دارد ویراژ بدهد، به من گفت: جناب مهندس با تلفن به 110 زنگ بزن، طرف بدجوری اینکارس، گمش می‌کنیم، معلوم نیست تا کی باید دنبالش بریم، می‌ترسم بنزین تمام کنم.

من با هزار بدبختی در حالی که موتورسیکلت ویراژ می‌داد، من هم ترک آن بودم و بدتر از آن تمرکزم را از دست داده بودم، شروع کردم به گرفتن شماره تلفن 110 پلیس و هنوز ماجرا را خبر نداده بودم که صدای تصادف شنیدم. سرم را که بلند کردم، دیدم ای دل غافل ماشینم زده به یک ماشینی که از روبه‌رو می‌آمده. عجیب بود در چشم به هم زدنی آقا دزده از ماشین من پیاده شد و تا ماشین‌های دیگر متوجه شوند در یک غافلگیری عجیب پا به فرار گذاشت و ما سر صحنه تصادف رسیدیم. موتوری گفت: شما پیاده شوید. برید دنبال ماجرا و سراغ ماشینتان تصادف مهمی نیست. گلگیرها به هم خورده‌اند.

من درگیر ماجرا شدم و راننده ماشینی که با ماشین من تصادف کرده بود، پیرمرد محترمی بود و وقتی ماجرا را توضیح دادم. اظهار تاسف کرد و گفت: می‌بینید که ایشان  یعنی آقا دزده  مقصر است حق با او بود، قرار شد با استفاده از کارت بیمه، من متقبل هزینه خسارت ماشین او شوم که البته خسارت زیادی نبود. ما منتظر پلیس راهنمایی و رانندگی ماندیم که به محل بیاید و کروکی بکشد، گرچه راهبندان هم ایجاد کرده بودیم. تو این حال و هوا بودیم که میوه‌فروش موتوری برگشت و گفت؛ آقا دزده را گم کرده و نمی‌داند کجا گم‌وگور شده است.

آقا دزده را که من در آن ساعت شب دیدم قد کوتاهی داشت و چهارشانه بود و هنوز که هنوز است و دوماه‌ونیم از آن ماجرا می‌گذرد هر وقت از دم سوپری رد می‌شوم، بوقی تشکر‌آمیز برای میوه‌ای سوپری می‌زنم، یکی دوبار هم پیاده شده و با او احوالپرسی کرده‌ام. او می‌گوید: بالاخره پیدایش می‌کنم. من هم امیدوارم. البته شاید هم تا حالا اگر دست به کار مشابهی زده پیدا شده است!

 پرویز - ش - تهران‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها