بزرگراه گمشده

روباهی که آدم نشد

به عنوان سومین فرزند از اهالی یک خانواده بزرگ 8 نفره، او در 13 سالگی مدرسه را رها کرد. دیگر حوصله پدرش را که یک کارگر فلزکار دائم‌الخمر بود، نداشت و با اتکا به هیکل بزرگ و قدرت بدنی‌اش فکر می‌کرد می‌تواند راه خودش را پیدا کند؛ اما خیلی زود سر از دارالتادیب درآورد. انگار یک جورهایی همان ژان والژانی بود که در 16 سالگی به جرم دزدی یک نان دستگیر ‌شد. با این تفاوت که زمانه ژراردو پاردیو با ژان والژان بینوا خیلی فرق داشت.
کد خبر: ۲۱۲۷۷۹
 شاید برای همین بود که وقتی 40 سال بعد در نقش این شمایل فراموش‌نشدنی فرانسوی ظاهر شد، همه او را بهترین ژان والژان تاریخ سینما دانستند و حتی در جایی بالاتر از ژان گابن، ستاره مشهور و قدیمی که برای اولین بار در این نقش ظاهر شده بود.

او خیلی زود به یک ستاره تبدیل شد. آن چهره درشت و دماغ گنده و خوی وحشیانه‌ای که به هیکل بزرگش می‌آمد، در کنار آن مهربانی ذاتی دهاتی و رفتارهای ساده‌اش، یک جور احساس صمیمیتی ایجاد می‌کرد که اصلا نمی‌شد نادیده‌اش گرفت. برای همین ویژگی‌ها، او خیلی زود دیده شد و نفهمیدیم که چگونه به یکی از بزرگ‌ترین بازیگران سینمای فرانسه تبدیل شد؛ آن هم در سال‌هایی که سینمای فرانسه در اوج بود و دیگر دوره ستاره‌هایی مثل آلن دلون داشت به سر می‌آمد.

در این مقطع کسی که جای آلن دلون را گرفت از هر نظر با او متفاوت بود؛ دیگر از آن چهره ظریف فرانسوی خبری نبود، هرچند موهای طلایی و چشم‌های آبی‌اش یادآور نژاد انگلوساکسونش بودند. او ناگهان آنقدر مشهور شد که امروز مثل برج ایفل یکی از مظاهر فرانسه است، همان طور که زیدان هم بعدها به چنین نمادی بدل شد.

ژراردوپاردیو که ماه آینده دقیقا 60 ساله می‌شود، یک کارنامه پر و پیمانه در 30 سال بازیگری حرفه‌ای‌اش به هم زده و از هیچ تجربه‌ای شانه خالی نکرده. او اصلا نخواسته مثل آلن دلون، یک چهره شیک یا سطح بالا یا متفکر ارائه کند یا مثل ژان پل بلموندو در نقش جوان شیطان و گاه سر‌به‌هوا ظاهر شود. نه! او هر نقشی را امتحان کرده است؛ از بازی در نقش‌های شناخته شده ادبی مثل ژان والژان ویکتور هوگو و کنت مونت کریستو (الکساندر دوما)‌ گرفته تا روشنفکرانه‌ترین فیلم‌های ژان تروفو. او از بازی در نقش‌های کمدی هم لذت برده، حتی از نقش یک چهره کارتونی و فولکلوریک فرانسوی یعنی همان آستریکس شکم گنده و مو دراز هم غافل نشده است.

احتمالا براحتی می‌توان او را رابرت دونیروی اروپا نامید. البته اگر به روابط خیلی دوستانه این دو استناد نکنیم شاید بهتر باشد برخی کار را جدی‌تر از این هم می‌دانند و او را مارلون براندوی اروپا می‌نامند. کنت جونز، یکی از برنامه‌ریزان انجمن فیلم لینکلن آمریکا در بیانیه‌ای که برای تقدیر از او منتشر شد، آورد: دهه 1970 برای سینمای اروپا همان نقشی را داشت که مارلون براندو دهه 1950 برای سینمای آمریکا. او توانست انواع نقش‌های مردان اروپایی را بازی کند؛ زمخت، خوشگذران، روشنفکر، بورژوا، شورشی، آنارشیست و...

برای همین هم هالیوود با وجود این که ژراردو پاردیو هرگز نخواست دست از لهجه فرانسوی‌اش بردارد و انگلیسی روان و بی‌نقصی ارائه کند، نتوانست او را نادیده بگیرد و فیلم‌هایی برایش ترتیب داد که بتواند از همین لهجه انگلیسی توام با فرانسوی در آن استفاده کند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها