جعفرآقا گاریچی از سالها پیش باربر است . باربر بازار؛ بازار تهران . راه می رود و داد می زند تا مردم از سر راهش کنار بروند. گاری بزرگش که تمام عرض راسته های باریک را گرفته پیشاپیش
کد خبر: ۲۱۲۶۸
، جمعیت را می شکافد. او باید صدایش را آنقدر بلند کند تا در هیاهو گم نشود. این صدا به سقف های گنبدی شکل بازار می خورد و برمی گردد: «برو کنار، نفتی نشی»؛ اما اگر کنار نروی ، نفتی می شوی . جعفر لبه تیرآهن گاری را محکم به ساق پایت می زند یا تو را روی پیشخوان حجره ها می اندازد تا به اجناس مغازه ها خسارت وارد کنی . پس مجبوری به نفع این پیرمرد تکیده کنار بروی . به نفع جعفرآقا که پیشکسوت باربرهای بازار است . او گاهی اوقات هم در دعوای حمال ها وساطت می کند. اما این روزها کسی به حرفهای جعفر گوش نمی دهد. کار به زد و خورد و خونریزی می کشد و بعد دادگاه . از وقتی حجره دارها به جای این که بارهایشان را روی اسب ، الاغ و شتر سوار کنند آدمها را گاری به دست یا کوله به پشت در دالان های بازار راه انداختند، صدای جعفر آقا می آمده که می گفته : «نفتی نشی». حالا دیگر مغازه دارها با شنیدن صدای زنگوله شترها از رسیدن بار خبردار نمی شوند. فریادهای جعفر هم هر چقدر بلند باشند، میان صدای جمعیت و موتورسیکلت ها گم می شوند و طاقهای فروریخته بازار دیگر صدایش را منعکس نمی کنند. از میان جمعیتی که هر روز به بازار می آیند و می روند، کسی جعفر را نمی شناسد. حتی مغازه دارها هم خیلی هایشان او را نمی شناسند. مغازه دارانی که بعضی هایشان بدون توجه به هویت یک بازاری ، هویت یک بازار و هویت یک معماری شغلشان را تغییر داده اند. متاعشان را جایگزین کرده اند و یا هیبتی بی تناسب با معماری هماهنگ بازار ایجاد کرده اند؛ مغازه های شیشه ای ، پاساژهای چندین طبقه که به وسیله شهرداری یا مردم ساخته شده اند و کرکره های آهنی را به جای درهای چوبی گذاشته اند. میان این همه صدا که می گویند «بیایید و ببرید»، صدای زنانه ای نیز به گوش می رسد، روی یک جعبه چوبی نشسته و یک جعبه دیگر هم جلویش گذاشته . چادر سیاهش از فرط کهنگی به سبزی می زند، سبز فقر، از همان رنگی که روی چشمهایش و در صدایش نیز یک لایه کشیده شده . 2بسته سیگار روی جعبه گذاشته و چند نخ سیگار هم به موازات انگشتانش به سوی رهگذران دراز می کند؛ «بیایید و بخرید». نبض تجارت ایران اینجا می زند، میان دستفروش ها، فروشندگان اجناس غیرمجازی همچون عکسهای مبتذل ، فیلم ، آدامس های عکس دار، ترقه ، مال خرها، جیب برها و کیف زن ها. بیشتر افرادی که به منطقه بازار مراجعه می کنند، بومی نیستند. کارکنان و مراجعان ادارات دولتی ، خریداران مراکز بورس تجاری یا اجناس ، دستفروشان و افرادی که بضاعت مالی ندارند، گذرشان به بازار می افتد. بازاری که بلافاصله ورود مهاجران را جذب می کند؛ چون برای افراد غیرمتخصص همیشه کارهایی مانند باربری سراغ دارد. مهندس بابک نادری ، عضو یکی از گروههای متخصصان مشاور که با شهرداری منطقه 12در مورد بازار تهران همکاری می کند، جمعیتی را که روزها در بازار تهران هستند یک میلیون نفر و جمعیت شبها را 200هزار نفر عنوان می کند و می گوید: «در طول روز به اندازه 800هزار نفر، به این منطقه فشار وارد می کنیم . مراجعانی که احساس تعلق به منطقه ندارند و رفتارهای اجتماعی آنها براحتی مساله ایجاد می کند. یک مشکل این جماعت ، کیفیت استفاده از فضاهای زیستی است . الگوهای رفتاری این افراد کاملا بر ضد مصالح فضاهای شهری است . از نوع رانندگی و نوع راه رفتن گرفته تا ایجاد زباله ، نحوه برخورد، بزهکاری و... رفتار این افرادی که فقط مصرف کننده اند و به بازار می آیند تا نیازهایشان را رفع کنند با رفتار کسانی که می خواهند در یک محله زندگی کنند، تفاوت زیادی دارد. در بازار انسان ها خودشان را در یک دریای غربت گم می کنند».
جنوب بازار ، آسیب زاست
روستای کوچک تهران از زمانی که آقامحمدخان قاجار آن را برای پایتختی برگزید، بزرگ و بزرگتر شد تا جایی که منطقه بازار تهران که زمانی یکی از 4محله این شهر بود، با گسترش روزافزون پایتخت ، جزو مناطق جنوبی تهران به حساب آمد. زمان رضاشاه ، بازار تهران از شمال به خیابان امیرکبیر، میدان امام خمینی و خیابان سپه ، از جنوب به خیابان مولوی ، از شرق به خیابان ری و از غرب به حنیف النجات منتهی می شد و امروز به منطقه ای که از شمال به خیابان پانزده خرداد، از جنوب به خیابان مولوی از شرق به خیابان شهید مصطفی خمینی و از غرب به خیابان خیام می رسد، بازار می گوییم . سیر تحول بازار تهران را از زبان مهندس نادری چنین می شنویم : «ارگ سلطنتی در شمالی ترین قسمت و بازار در جنوبی ترین قسمت تهران قرار داشته است . درواقع بازار، واصل تهران به عنوان شهری کوچک به مادر شهر، یعنی ری بوده است . اگر شکل بازار را هم ببینید، راسته های اصلی بازار از یک سو خودش را به دروازه شاه عبدالعظیم می کشاند که در دوره بعد به شهر ری و جاده ابریشم تداوم پیدا می کند. این شهرساز به محدود شدن ورودیه بازار که موجب ازدحام بیش از حد در قسمت شمالی می شود، اشاره می کند و ادامه می دهد: «اکنون ما از جایی وارد بازار می شویم که ارتباط تشریفاتی ارگ حکومتی با بازار بوده و به جای استفاده از همه قابلیت های فیزیکی بازار، فشار ورود و خروج کالا و مراجعان از محدوده شمالی اعمال می شود. از 3محدوده دیگر نه تنها استفاده نمی شود؛ بلکه این مناطق به دلیل استفاده نشدن کم کم حالت متروکه پیدا می کند و آسیب زا و خورنده می شوند». ازدحام جمعیت در یک سوی بازار می تواند عاملی برای آسیب زایی باشد. اگر به بازار بروی ، این سیل جمعیت است که مسیرت را تعیین می کند. در بازار امروز، باید به همه تنه زد، جز این راهی برای پیشروی نیست . حتی یک لحظه فرصت توقف و تماشای سقفهای زیبا و معماری بی نظیر آن برای انسان باقی نمی ماند. معماری ای که به دلیل نبود رسیدگی از میان می رود، ساخت و سازهای نابجا در آن انجام می شود و در برخی موارد نیز خطرساز می شود. آتش سوزی های مکرر بازار، نبود سیستم تاسیسات مناسب شهری ، نبود برنامه ای برای بازسازی منطقه و مناسب کردن تجهیزات شهری و گازرسانی از یک سو و ازدحام جمعیت در منطقه از سوی دیگر چنان وضعیت آشفته ای را برای بازار به وجود آورده است که امکان انجام کارهای عمرانی کوچک در این محدوده برای شهرداری نیز وجود ندارد. به طوری که پروژه های اجرایی در بازار چندین برابر پروژه های مشابه در سایر مناطق به زمان احتیاج دارند. ترافیک بازار در خیابان ها هم به دلیل تردد وسایل نقلیه بیش از ظرفیت سنگین است . اگر چه اخیرا با ورود مترو به این محدوده ، دسترسی مراجعان به بازار راحت تر شده است ؛ ولی مشکل ترافیکی این منطقه همچنان باقی است . علاوه بر این کوچه های باریک بازار و بازارچه ها نیاز به یک وسیله نقلیه مناسب برای جابه جایی بار دارند تا این آشفتگی کنونی حل شود. مهندس بابک نادری ، برای شروع اصلاحات ، پیدا کردن توانمندی های بازار را راحت تر از حل کردن بحران می داند و می گوید: «ما تنها از 10درصد مدخل بازار برای ورود و خروج انسان و کالا استفاده می کنیم . اولین قدم ، توزیع این بار ترافیکی است . در محدوده بازار به دلیل ترافیک ، ایست خودروها وجود دارد که موجب آلودگی هوا می شود و اتوبوس ها نیز بدون دلیل در پایانه های فیاض بخش و امام خمینی (ره) روشن می مانند. این شهرساز پیشنهاد می دهد که خطوط مترو در محدوده بازار گسترش یابد و از وسایل نقلیه ای سازگار با بافت بازار استفاده شود. وی در ادامه می افزاید: «بازار تهران هنوز هم دیدنی و زیباست . مراجعه به بازار می تواند از محورهای تاریخی صورت بگیرد؛ و ورود و خروج کالا از بخشهای دیگر باشد». وقت آن رسیده که وسایل نقلیه بازار جایگزین شوند. شانه های جعفر آقا پیرتر از آن هستند که بتوانند بار سنگین بازار تهران را به دوش بکشند....