ازخودم شرمنده‌ام‌

«شان را از زمانی که تازه به محله ما اسباب‌کشی کرده بودند، می‌شناختم. او با این که از من بسیار کوچکتر بود اما از نظر سنی بیشتر نشان می‌داد و کارهایی که با دوستانش انجام می‌داد برایم جالب بود. او حدود 2 سال قبل به محل ما نقل مکان کرد و خودش را به نام شان معرفی کرد. در آن زمان او 14 ساله بود و من 21 ساله بودم.
کد خبر: ۲۱۱۴۷۵

اختلاف سنی ما آنقدر زیاد بود که هرگز فکرش را نمی‌کردم روزی ما به عنوان دوست به یکدیگر نزدیک شویم. اما این اتفاق خیلی زود افتاد و ما با هم دوست‌های نزدیکی شدیم. دوست‌هایی که در طول مدت چندماه مثل برادرهایی بودیم که همه جا با هم می‌رفتیم. جاهایی که برای او به خاطر سن کمش جالب بود و برای من که از دوران دبیرستان همه چیز را تجربه کرده بودم، عادی و پیش پا افتاده به نظر می‌رسید.» توماس کریستی 23 ساله متهم است با سکوت در مقابل خوردن مقدار بسیار زیاد مشروبات الکلی توسط شان که تنها 16 سال سن داشت او را از حالت عادی خارج کرده و سپس با در اختیار گذاشتن مواد مخدر به او سبب مرگش شده است. گرچه پزشکان با وجود مقادیر زیادی جراحات روی بدن شان ادعا می‌کنند که او بر اثر شدت ضربات بر زمین افتاده و با خونریزی مغزی جان خود را از دست داده است اما از سوی دیگر شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این پسر جوان پس از آن که به مقدار بیش از حد مجاز از مشروبات الکلی استفاده  و سپس مواد مخدر کشیده است زیر دست و پا و کتک 2 نفر قرار گرفته و از آنجایی که بی‌دفاع بوده است و اثر مواد در بدنش هر لحظه بیشتر می‌شده جان خود را از دست داده است. در واقع آنچه در پرونده مرگ شان درج شده آن است که او پس از حالت شوک ناشی از مصرف بی‌رویه مواد مورد حمله قرار گرفته و جانش را از دست داده است. این که او بر اثر سکته قلبی و یا همزمان ضربه مغزی جانش را از دست داده نکته‌ای است که بر سر آن بحث‌هایی وجود دارد. آنچه برای پلیس مشهود است آن که DNA نشان داده دوست صمیمی شان، توماس کریستی هنگام وقوع سانحه در محل حضور داشته و آثار جراحاتی که روی صورت این پسر 16 ساله وجود دارد بر اثر کتک‌هایی است که این پسر به او وارد کرده است. پسری که پس از دستگیری توسط پلیس اعتراف کرد متوجه مصرف بیش از حد مواد الکلی و مخدر توسط دوستش شده، اعتراضی نکرده و جلوی او را نگرفته است. «من پس از طرح دوستی با شان، سعی کردم او را به خودم جذب کنم. سن کمی که داشت باعث می‌شد به من که از او بزرگتر بودم احترام ویژه‌ای بگذارد و این برای من بسیار خوشایند بود. از من حساب می‌برد و می‌دانست از آنجایی که سیاهپوست هستم تفاوت‌هایی با او دارم که ظاهرا برایش جذاب بود.

مدام از من می‌خواست هرجایی که می‌روم او را هم با خود ببرم و من هم برای این که اعتمادش را جلب کنم این کار را می‌کردم. اگر بخواهم راستش را بگویم برای کسی که همه عمرش را با دوستان سیاهپوست گذرانده بود این که دوستی بور و سفیدپوست داشته باشد یک تفاوت تلقی می‌شد و من از این که متفاوت باشم، خشنود بودم.

شان با این که کم‌سن و سال بود اما حاضر بود دست به هر کار خطرناکی بزند و برای تجربه همه چیز آمادگی داشت. من او را به گروه‌های زیرزمینی سیاهپوست‌های محلمان می‌بردم که برای کارهای خلاف برنامه‌ریزی می‌کردند و شان از این گروه‌ها و قرارها لذت زیادی می‌برد. او به من می‌گفت از بچگی دلش می‌خواسته عضو گروه‌های زیرزمینی باشد که دست به کارهای خلاف می‌زدند و هیجان بسیار در کارهاشان گذر زمان را برای آنها  سریع و سریع‌تر می‌کرد. هرچه زمان می‌گذشت او به جمع ما نزدیک‌تر می‌شد و رفتارهای او باعث می‌شد همه آنهایی که نسبت به ورود او به گروه‌های سیاهپوست بدبین بودند هم به او نزدیک شوند. من خودم می‌دانستم در واقع این جمع‌هایی که ما داشتیم از هیچ ثباتی برخوردار نبود و تنها تفریحی بود برای این که عصرهایمان را بیهوده نگذرانیم اما شان آن را خیلی جدی گرفته بود و احساس می‌کرد عضو تیمی شده است که می‌تواند هر خلافی را که بخواهد، رقم بزند. من هرچه او دلش می‌خواست ابهت و بزرگی به او می‌دادم و در عوض او هم با نزدیکی که به من داشت باعث می‌شد اطرافیانم تصور کنند من در منطقه‌ای که اختلافات بسیار زیادی بین نوجوانان و جوانان سفیدپوست و سیاهپوست داشت از هر فرد دیگری به من نزدیکتر است و حاضر است برای عضویت در گروه‌های ما هر کاری را انجام دهد. تفریحات من و «شان» با دوستان نزدیک من هر شب ادامه داشت و کم‌کم احساس می‌کردم او حتی جای من را هم در گروه‌هایمان گرفته است. او در حالی‌که 15ساله بود به خوبی می‌توانست یک نقشه سرقت از خودرو را طراحی و اجرا کند و این موضوع برای من خیلی عجیب بود. کم‌کم تصور می‌کردم او همان شخصیتی را دارد که من آرزویش را داشتم اما هرگز نتوانستم. آنچه در او بارز بود جسارت بود که من برخلاف ظاهرم از آن بهره‌ای نبرده بودم.

آن شب را که برای آخرین‌بار با شان بیرون رفتیم به‌خوبی به یاد دارم. ما به شدت سردمان بود و از آنجایی که به دنبال طعمه‌ای برای اخاذی می‌گشتیم با پای پیاده در خیابان راه می‌رفتیم. شان از سر شب شروع به خوردن مشروبات الکلی کرده بود و انگار قصد تمام کردن آن را هم نداشت. بالاخره یکی از دوستانمان هر طور شده او را قانع کرد تا از خوردن آن دست بردارد و تعطیلش کند. از طرف دیگر انگار شان به هیچ عنوان حاضر نبود از کارهایش دست  بردارد و با یکی دیگر از دوستانمان شروع به کشیدن مواد مخدر کرد. این کار را قبلا هم انجام داده بود می‌دانستم توانایی آن را دارد و جلویش را نگرفتم اما وقتی بعد از چند دقیقه متوجه شدم به شدت تشنج کرده است، ترسیدم.

همان اتفاقی را که دوستانم پیش‌بینی می‌کردند، افتاده بود. مصرف بیش از حد مواد الکلی و در پی آن مخدر سبب شده بود به بدنش شوک بزرگی وارد شود که از همان لحظات اول می‌دانستم بعید است از آن جان سالم به در ببرد. گوشه‌ای از پارک روی زمین افتاده بود و بدنش یخ کرده و من تنها نگاهش می‌کردم تا این‌که فکری به ذهنم رسید.

می‌دانستم اگر به خاطر مصرف مواد جانش را از دست بدهد حتما من که همه می‌دانستند دوست صمیمی‌اش بودم، گرفتار می‌شوم. بنا بر این با کتک‌زدن او که بیهوش بود سعی کردم، طوری وانمود کنم که انگار او هدف حمله ولگردها قرار گرفته است.

وقتی آنقدر خوب او را کتک زدم که می‌دانستم جان سالم به در نمی‌برد با 2 نفر دیگر از دوستانم از محل دور شدیم و او را تنها گذاشتیم. از کاری که کرده‌ام شرم دارم و هنوز هم گاهی صدای خنده‌های شان را می‌شنوم».

مترجم : المیرا صدیقی
منبع: google news

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها