در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما با پایان یافتن ماه رمضان خوشنشینی کنار تلویزیون هم به پایان رسید و میلیونها مخاطب ماندند که شب و روز خود را چگونه پر کنند. در این خلوتی آنتن تلویزیون، سریالهایی مانند روزگار قریب و یوسف پیامبر بیشتر به چشم آمدند. شبکه سه سیما سریال روزگار قریب را به صورت تکراری پخش کرد بنابراین روزگار قریب و مهدی هاشمی زیاد نتوانستند مورد نقد و بررسی قرار بگیرند. در هفتهای که گذشت حساسترین بخشهای داستان حضرت یوسف در سریال یوسف به نمایش درآمد و با واکنشهای مختلفی روبهرو شد.
آنچه مسلم است سریال یوسف بر اساس روایتهای مختلف از زندگی این پیامبر ساخته شده است و نویسنده و کارگردان آن فقط به آنچه که در قرآن از زندگی این پیامبر نقل شده است اکتفا نکرده است در صورتی که مرجع اصلی عموم مردم از زندگی این پیامبر داستانی است که در قرآن روایت شده است. شاید به همین دلیل است که عموم مخاطبان این سریال گاهی با شگفتی ابراز میدارند که این بخشها در قرآن موجود نیست. مثل اینکه کودکی خردسال لب به سخن میگشاید و بیگناهی یوسف را ثابت میکند اصلا در قرآن ذکر نشده است. باورناپذیر بودن این قسمت از سریال زمانی اوج گرفت که صدای کودک شنیده میشد اما لبهای او تکان نمیخورد و فقط طنین صدای او شنیده میشد. آنچه ما از تاریخ ادیان میدانیم و در قرآن نیز نقل شده است این است که تنها فردی که در نوزادی لب به سخن گشود و شهادت داد حضرت مسیح بوده که درزمان نوزادی سخن گفته است و به پاکدامنی مادر خود شهادت داده و گفته است که پیامبر خداست. از طرفی در هیج کجای قرآن و کتابهایی که قصص قرآن را نقل میکنند، ذکر نشده است که حضرت یوسف برای رها شدن از دست زلیخا از شش در عبور میکند و در هفتم بسته میماند. بعد از پخش این قسمت از سریال حضرت یوسف همچنین حرف و حدیثهای زیادی در باب رفتار بوتیفار، همسر زلیخا که در قرآن، قصص قرآنی و اشعار عارفان ایرانی با نام عزیز مصر معرفی شده است، به گوش میرسید. بوتیفار خیلی عادی و معمولی از کنار خبط همسر خود گذشت حال اینکه در ابتدا او بسیار خشمگین نشان میداد. نابینایی یعقوب، پدر یوسف بعد از گم شدن یوسف از نکات برجسته سوره یوسف است، او سالها نابینا میماند تا اینکه با بوییدن پیراهن یوسف که برادران او برای یعقوب آوردهاند دوباره بینایی خود را باز مییابد اما در سریال یوسف، حضرت یوسف از کودکی عبور کرده است و به جوانی رسیده است اما یعقوب همچنان بینا است....
داستان یوسف به دلیل اینکه از بار دراماتیک بسیار قوی در روایت داستان زندگی یک پیامبر بهره برده است به احسنالقصص معروف است. ما مسلمانان سالهاست این سوره را میخوانیم و مادرانمان با همه عشقی که به پیامبران و مذهب دارند داستان سوره را برای ما تعریف میکنند. همه ما یوسف و زندگی پر فراز و نشیب او را از دریچهای که قرآن به سوی ما گشوده است میشناسیم اما اکنون با روایتی متفاوت از زندگی این پیامبر مواجه شدهایم.
تلویزیون ایران تجربیات زیادی در زمینه سریال سازی درباره ائمه و پیامبران دارد. شاید سختترین روایت، روایت زندگی امام علی(ع) بود که داود میرباقری در یک سریال تلویزیونی با امانتداری و جذابیت بسیار آن را روایت کرد و همه مردم از عام گرفته تا خاص آن را ستودند. بعدها سریالی درباره زندگی پر رمز و راز مریم مقدس ساخته شد که آن هم آنقدر باورپذیر و جذاب بود که مردم آن را پذیرفتند و از دیدن صحنههای آن شگفتزده نشدند. مهدی فخیم زاده هم روایتی منسجم و تاثیرگذار از زندگی امام رضا (ع) را در تلویزیون تصویری کرد اما اکنون به بینندههای سریال حضرت یوسف حق بدهید اگر از دیدن این سریال شگفتزده میشوند چون آنچه میبینند با آنچه واقعیت دارد و یا میتواند داشته باشد تفاوت دارد.
جشنواره آی جشنواره
کشور ما ایران را میتوان یکی از کشورهای جشنوارهخیز آن هم در زمینه فیلم دانست. فقط کافی است که به تقویم برگزاری جشنوارههایی که قرار است از فردا تا پایان سال برگزار شود نگاهی بیندازیم: جشنواره فیلم حقیقت: 22 تا 28مهر، جشنواره فیلم رویش: 7 تا 11 آبان، جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران:22 تا
27 آبان، جشنواره فیلم پلیس: 19 تا 22 آذر، جشنواره بینالمللی فیلم فجر:12 تا 22 بهمن، جشنواره فیلم شهر:7 تا 12 اسفند. در این جشنوارهها تعداد زیادی فیلم کوتاه، فیلم تلویزیونی و به ندرت سینمایی به نمایش در میآید در حالی که همه آنها نام جشنواره سینمایی را یدک میکشند. این تعداد جشنواره اگر در هر کشور دیگر برگزار شود نشان دهنده این است که سینما در آن کشور رونق بسیار دارد و صنعتی پر درآمد است.اما با نگاهی به حال و وضع سینمای کشور ما متوجه میشویم که سینما در ایران اصلا صنعت و هنر موفق و پر درآمدی نیست. شاهد این ادعا صحبتهای امیرحسین علمالهدی است که جمعه هفته گذشته در شبکه خبر عنوان کرد. شبکه خبر مدتهاست که یکی از برنامههای جمعه خود را به بحث درباره سینما اختصاص داده و در این زمینه با مسوولان سینمایی میزگردهای تخصصی تشکیل میدهد. جمعه هفته گذشته امیر حسین علمالهدی یکی از مدیران سینمایی کشور مهمان این برنامه بود. علمالهدی در این برنامه گفت که سینمای ایران دوران رکود را نسبت به سالهای قبل طی میکند و اگر فیلمها با فروش نسبتا خوبی روبهرو میشوند به این دلیل نیست که مردم زیادی به سینماها میروند بلکه به این دلیل است که بلیط سینماها نسبت به 5 سال پیش حدود 4 برابر گران شده است.
حال با این حساب معلوم نیست که این همه جشنواره به چه دلیل در کشور ما برگزار میشود چون از شواهد چنین برمیآید که این جشنوارهها نه مردم را به سینما علاقمند میکند و نه در بهبود سطح کیفی فیلمها موثر هستند چون اگر چنین بود دست اندرکاران و کارشناسان سینما دادشان هوا نمیرفت که سطح کیفی فیلمها روزبهروز ضعیفتر میشود.
رسانهها، حاتمیکیا و مجیدی
این هفته هم از مجید مجیدی مینویسیم چون او در هفتهای که گذشت یکی از خبرسازترین چهرههای سینمای ایران بود. هفته گذشته مجیدی به دعوت فرهنگسرای رسانه مقابل خبرنگاران نشست تا به سوالات آنها پیرامون فیلم آواز گنجشکها پاسخ دهد.در این جلسه که کمال تبریزی نیز حضور داشت مجیدی بیشتر از آنکه در باره فیلم آواز گنجشکها سخن بگوید مثل همیشه درباره ماهیت سینمای ایران سخن گفت.اگر در هفته قبلتر مجیدی از شهردار سابق تهران انتقاد کرده بود، هفته گذشته از سیاستهای فرهنگی و هنری دولت حاضر انتقاد کرد و تاکید کرد که اگر حمایتهای رهبری نبود سینمای ایران نابود میشد. مجیدی همچنین از سفرهای استانی رئیس جمهور انتقاد کرد و این پرسش را طرح کرد که چرا رئیس جمهور روی قول خود نمانده است و 200 فیلمی که قرار بوده در سال برای ایرانیان خارج از کشور تولید کند به سرانجام نرسانده است.
گفتههای مجیدی باعث شد تا جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور به دفاع جانانه از رئیس جمهور بپردازد و در اولین واکنش پیشنهاد ساخت فیلم سفرهای استانی رئیس جمهور را به مجیدی بدهد. اما کمی بعد دعوا کمی جدیتر شد که البته از سوی مجیدی بدون پاسخ ماند. شمقدری در ادامه واکنش به سخنان مجیدی عنوان کرد که مجیدی کاندیدای اسکار با پول بیتالمال تبدیل به فیلمسازی موفق شده است.این گفته معاون هنری رئیسجمهور از طریق پیامک نیز به افراد مختلف منتقل شد. اگر ما خودمان را از این جنجالها دور نگه داریم و بگذاریم که اصحاب فرهنگ و هنر خودشان جواب یکدیگر را بدهند و ما امیدوار باشیم که این دعواهای فرهنگی ختم به خیر شود و برای فرهنگ و هنر این مملکت ثمرهای داشته باشد اما میتوانیم این پرسش را مطرح کنیم که آیا فقط مجید مجیدی فیلمهایش را از پول بیتالمال میسازد و یا همه فیلمسازان کشور ما با پول بیتالمال فیلمسازی میکنند. در کشور ما سینما دولتی است و اگر حمایت مالی دولت نباشد هیچ تهیهکنندهای حاضر به سرمایهگذاری برای تهیه فیلمی نمیشود. از طرفی میتوان کمی جستجو کرد و دید که چه فیلمهایی تاکنون با وامهای دولتی ساخته و به آرشیو سپرده شدهاند و وام خود را هم پرداخت نمیکنند چون تا فیلمی اکران عمومی نشود لازم نیست پرداخت اقساط خود را آغاز کند. سینمای دولتی ایران سالهاست که با این روش ادامه مسیر میدهد و مسلما جار و جنجالهای حاشیهای به جز اینکه ذهنها را به سمت و سوی دیگری منحرف کند، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
تا کنون درباره فیلم «دعوت» نقدهای بسیاری به چاپ رسیده و در بیشترآنها ذکر شده است که موضوع فیلم از جنس دغدغههای حاتمیکیا نیست. حاتمیکیا تاکنون در این باره سکوت کرده است و جوابی به این انتقادات نداده است اما همت فرهنگسرای رسانه در هفته گذشته باعث شد تا حاتمیکیا مقابل خبرنگاران بنشیند و کمی درباره انگیزههایش از ساخت فیلم دعوت بگوید. حاتمیکیا در این جلسه پرسش و پاسخ که هفته گذشته برگزار شد یادآوری کرد که در هیچکدام از فیلمهایش نمیخواسته از حقوق زنان دفاع کند.
کارگردان دعوت درباره دوری از سینمای جنگ و انتقاد برخی منتقدان از این رویکرد گفت: من در هیچ مقطع بر تعریف و تمجیدهای منتقدان از فیلمهایم تکیه نکردهام. برخی فیلمسازان به این شکل ارتفاع گرفته و وقتی هم منتقد آنها را رها کرده زمین خوردهاند. اما من هیچگاه با هیچ منتقدی رابطه نزدیک ایجاد نکردم.وی ادامه داد: دنیای فیلم های من همواره متعلق به خودم بوده و تحت تاثیر حرف کسی جهت کارم را عوض نکردهام. من زاییده تفکر دوستان منتقد نبودهام. از دوران از کرخه تا راین برخی انتقاد را به فیلمهایم شروع کردند. آژانس شیشهای هم مخالفهای مدنی بسیاری داشت.
حاتمیکیا در این جلسه تکلیف منتقدان را با خودش روشن کرد و گفت: من سراغ موضوعهایی میروم که رنگ و بویی از من داشته باشند و نمیتوانم طبق خواسته منتقدان مسیرم را در سینما تغییر دهم. منتقدانی که واقعا چیزی غیر از تصویر خود در آینه نمیبیند و با چشمان کور به سالن سینما میروند. من در دعوت خطر کردم و پنج قصه را کنار هم قرار دادم به گونهای که مخاطب زمان اتمام فیلم با تامل و سکوت همچنان روی صندلی مینشیند.
به هرحال منتقدان سینمای ایران عادت کردهاند که همواره چوب فیلمسازان را بالای سر خود احساس کنند.
متاسفانه در کشور ما کارگردانان فکر میکنند نقد یعنی تمجید از اثری که آنها ساختهاند. اگر منتقدی کمی ضعف های آثار آنها را ببیند و بازگو کند تبدیل میشود به آدمی خودبین که در آینه فقط خودش را میبیند و سواد فیلمسازی ندارد. در زمان ساخت فیلمفارسی هم زمانی که هوشنگ کاووسی برای اولین بار فیلمهای بازاری آن زمان را نقد تکنیکی و محتوایی کرد و به آنها لقب فیلمفارسی داد همه برآشفته شدند.اگر قرار بود منتقدان عقب نشینی کنند تا کنون دیگر منتقدی باقی نمیماند و کسی پیدا نمیشد که کم و کاستیهای فیلمها را ببیند و درباره آنها بنوسید. کمی منصف باشیم، همه منتقدان حاتمی کیا را دوست دارند و هیچگاه او و آثارش را تخریب نکردهاند. در این شرایط آیا تخریب منتقدان کاری صحیح است؟
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: