در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نتیجه تمامی تلاشهای مرد مو سپید نیمکت سرمربیگری تیم ملی فوتسال مشخص بود. بازیکنانی جوان، آیندهدار و جویای نام درخشیدند و در عین حال ستارههای پیر و پا به سن گذاشته بیرون رفتند. اندک مهرههایی مانند وحید شمسایی، در حالی به تیم ملی سلام گفتند که نشانی از یاغیگریهای گذشته را در وجود خود نمیدیدند. در حقیقت حسین شمس در کنار اصلاحات سخت و پیگیرانهاش، تادیبپذیری بازیکنان را هم مورد نظر قرار داد. شمسایی به عنوان یک سرمایه ملی بازگشت و نتیجه تمامی تلاشهای فنی و رفتاری این مربی را در جام جهانی دیدیم. مبدل شدن به شگفتیساز جامجهانی، از شمس مردی قابل احترام ساخت!
دایی هم از زمان آغاز عمر سرمربیگریاش در تیم ملی، کوشید چنان اصلاحاتی را در دستورکار قرار دهد. او مردانی را کنار گذاشت که بسیاری تصور میکردند برای عبور از هر یک از آنان نیازمند زمانی طولانی هستیم. او جوانان را در تیم ملی جای داد و همچنین مهرههایی مانند کریمی و مهدویکیا را در فهرستهای خود جا نداد؛ اما وقتی در مقام مقایسه این دو بر میآییم، نه موی سپید شمس را بر سر دایی میبینیم تا باور کنیم که او هم صاحب همان تجارب و دنیادیدگی است و نه میتوانیم بپذیریم رفتار دایی مانند همتایش در فوتسال، با کجدار و مریز همراه میشود. دایی چقدر میکوشد همانطور که شمس به شمسایی فرصت بازگشت داد، به کریمی و همانند او فرصت تادیب بدهد؟ آیا یک بار دعوت و بعد لجاجت کریمی میتواند برای همیشه پرونده این ستاره را ببندد؟
شاید اگر دایی هم بتواند در شکل رفتاری خود صاحب خصیصههای تادیب شود و بازیکنانش را معلم وار پیش ببرد، میتوان امیدوار بود او نیز مانند شمس سازنده تیمی موفق خواهد شد. تیمی که حتی مانند فوتسال تابوی ناکامی در جامجهانی را هم بشکند و به درجهای بالاتر صعود کند. آیا دایی مانند شمس باتجربه عمل خواهد کرد؟ به شمسایی نگاه کنید. بارها از بازی انفرادیاش و رفتار نامتعارفاش ایراد میگرفتیم. امروز او را ستاره بیچون و چرای تیم میدانیم. این نتیجه کار شمس است، مردی که باید الگویی برای دایی باشد.
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: