دوباره باید شد

کد خبر: ۲۰۹۳۴۰
با «زبون خوش»، سکوتم را ... راضی به «شکستن» کردم!

روزهای زمستانی... خورشید از «سرماست» که زود «غروب» می‌کند!

چراغی که بر «تاریکی دواست» ... در «روشنایی خطاست».

«به احترام خود» ... برای موفقیت، «از جا برخاستم».

«تنبل» ... «پریدنش» هم از خواب است!

وقتی «فرد لال» توانست کلمه‌ای بگوید به جای زبان، «بال درآورد»... .

گرسنه‌ای می‌گفت: «اشکم» ... برای «شکم» است!

از وقتی چشمم آب آورد... «مرغ‌ها» را «مرغابی» می‌بینم!

بدین وسیله از تمام کسانی که در «خاکبرداری و نماکاری» قبر «یک‌خوابه‌ام» سنگ‌تمام گذاشتند، تشکر می‌کنم...!

وقتی سر زده به او «سر زدم» ... «سرم را زد»! (آرایشگر)‌

پرنده... با «بال، بالا» می‌رود... با «پا، پایین» می‌نشیند.

«اشک شوق»... نتوانست «خنده‌ام را بشوید»!

رودها «رگ‌های حیاتی»، «آب حیات» هستند... .

«تکلم» ... بر ریاضت زبان» پایان می‌دهد.

برایش «کف بزن» ... تا از جا بپرد و «از کف ندهد».

وقتی «خیر» دیگران را خواست... «بله» آنها را دریافت...

به «احترام خود» ... «کلاه دیگران» را برداشتم!

پیشرفت «فردا» ... از پیش رفت «فردهاست»

دست و پا چلفتی «دست و پا» می‌زند ... بی‌آن‌که چیزی «دست و پا» کند.

دریا، دل دریایی خود را، مدیون قطراتی است که «دل به دریا» زدند...

قابل «تغییر» ... قابل «تقدیر» است.

«دیوارهای» خود ساخته ... باعث شد «دیدارها» تازه نشود.

با تدبیر، «سرنوشت» هم ... «سر به راه» می‌شود.

به «خودمان کمک» کنیم ... «جای دوری» نمی‌رود!

همین که «آدم حسابی» شد ... می‌خواست «به حساب» دیگران برسد!

«رو راست» ... همیشه «روبراست».

چرا «سواد» نخواندی؟! ... گفت: خوب شدنی نیست، «مادرزادی» است!

طوفان (خشم) «زودگذر» است... ولی از هیچ چیز «نمی‌گذرد».

وقتی «کلاهش را برداشتند» ... مدعی بود، این سر «کلاه سرش نمی‌رود»!

«استعداد» را آزاد کن ... «استحقاق» را آواز کن...

نویسنده «حرف‌هایی داشت» ... که «حرف نداشت.»

وقتی «عصبانی» هستم ... «لب به لبخند» نمی‌زنم!

«محبت» به دیگران را ... در «قفسه سینه» بینداز...

«دسته گل» چید ... و به عیادت «گل پژمرده» رفت!
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها