: عوامل شیمیایی ، فیزیکی ، بیولوژیکی و روانی . همچنین کیفیت و نحوه انجام کار ، حالات و حرکاتی که کارگر مجبور است در طول مدت کار انجام دهد و تداوم آنها سبب بیماری می شود؛ البته محیط کار به تنهایی عامل بیماری زانیست ؛ بلکه شرایط، تفکر شخص و بهداشت فردی نیز از عوامل موثر هستند. در مدت زمانی که کارگر در محیط آلوده و بیماری زا کار می کند، مسوولیت هر نوع خطر از سوی محیط کار که کارگر را تهدید کند، با کارفرماست . این مسوولیت برحسب نوع کار یا قطع تماس کارگر با محیط کار نیز ادامه خواهد داشت . در این میان یکی از مخاطرات جدی در محیطهای کار صنعتی ، ماشینی و خدماتی احتمال ابتلا به اختلالات روانی از نوع خفیف یا شدید است . طبق آمار و ارقامی که در کشورهای صنعتی منتشر شده زندگی ماشینی امروز سبب افزایش بیماری های روانی شده است . در شرایط فعلی حدود 20درصد کارگران از نوعی ناراحتی روانی رنج می برند و 30درصد غیبتهای ناشی از کار ریشه روانی دارند. علل متعددی برای افزایش اختلالات روانی ناشی از کار ذکر شده است که از همه مهمتر ، مشکل تطابق انسان با ماشین است . زمانی که خستگی ناشی از کار به طور کامل برطرف نشود، خستگی مفرط (سورمناژ) به وجود می آید که خود سبب بروز اختلالات روانی خواهد شد. خستگی مفرط زمانی به وجود می آید که خستگی روزانه با استراحت برطرف نشود و هر روز مقداری خستگی باقی بماند. بر اثر انباشتگی این خستگی ها، اختلالات روانی بروز می کند. یکی از این اختلالات کاهش قدرت کار، کم حوصلگی و بی علاقه بودن به کار است . در این حالت ضمن این که شخص نسبت به محیط و شرایط کار، حساس و کم تحمل می شود، حالت عصبانیت و تحریک پذیری نسبت به خانواده و همکاران خود دارد. افزون بر آن ، سردرد، درد ستون فقرات و بی خوابی از نشانه های خستگی مفرط هستند. در موارد پیشرفته علایمی چون بی تفاوتی ، حالت منفی به خود گرفتن ، ضعف و خودخوری دائم ، احساس حقارت ، حس کینه و تنفر نسبت به کار و مافوق ، رنج روحی ، اضطراب ، ترس و احساس وحشت ظاهر می شود؛ اما بزرگترین خطر سورمناژ در محیطهای کار، مستعد شدن کارگران به حوادث امروز ناشی از کار است ؛ زیرا ثابت شده است که به طور عادی ، حوادث امروز بیشتر در ساعتهای خستگی کارگران اتفاق می افتد. این کارگران فوق العاده هیجان پذیر هستند، به طور دایم در خود فرو می روند و توجه لازم و کافی را برای مراقبت از خود ندارند. علاوه بر خستگی مفرط یا سورمناژ، عوامل دیگری نیز در ایجاد اختلالات روانی حاصل از کار موثر هستند. به عنوان مثال کارگران جوانی که بدون گذراندن مدارس حرفه ای به طور مستقیم از محیط خانه و مدرسه به محیط کار می آیند، با مشکلات روانی فراوانی مواجه هستند. منشاء این ناراحتی ها، بیشتر رضایت نداشتن از کار و عدم ارضای درونی و مایوس شدن از آینده است . این حالت ، در برخی از محیطهای کار به نوجوانان دست می دهد. همچنان که کارگران نوجوان و تازه کار ، ممکن است در معرض آسیب های روانی قرار گیرند، کارگرانی که سن آنها زیاد است نیز در معرض این آسیب ها قرار می گیرند. بیشتر کارگران از سن 50سالگی به بالا از خستگی ، بی خوابی و کم حافظه شدن شکایت دارند. یکی دیگر از این عوامل آسیب زا، شروع مجدد کار بعد از یک حادثه یا بیماری است . در صورت وقوع یک حادثه روی ستون فقرات یا مغز، که نقصانی عصبی نیز به بار آورده باشد شروع مجدد به کار فوق العاده مشکل خواهد بود. این کارگران غالبا واکنش های عصبی از قبیل هیجان پذیری مفرط و اضطراب از خود نشان می دهند. کارگرانی هم که به تنهایی ودرانزوا کار می کنند ، در معرض آسیب های ناشی از کار قرار دارند. افرادی که ماهها به تنهایی کار می کنند، ممکن است اختلالات روانی و عوارض پیکوسوماتیک (بیماری های جسمانی که تا حدودی علت روانی دارند) از خود نشان دهند. داشتن مسوولیت بیش از حد توانایی و جلوگیری از ترقی و پیشرفت کارگر نیز در بروز اختلالات روانی ناشی از کار موثرند. این امر سبب می شود که شخص احساس نارضایتی ، ظلم نسبت به خود و تضییع حق کند که ممکن است تظاهرات روانی ناگواری به دنبال داشته باشد. جدای از اینها، عللی که مربوط به کار نیست بر دشوار کردن شرایط کاری تاثیر می گذارد. این علل بیشتر خانوادگی است .