روزگار جهان تک قطبی به سرآمده است‌

3 G به جای 8 G

اگر تا همین چند سال قبل کارشناسان امور سیاسی ترجیح می‌دادند از جهان دو قطبی و بعدها از دنیای یک قطبی بگویند جهان چند قطبی امروز به سه‌پایه‌ای می‌ماند که ایالات‌متحده، اتحادیه‌اروپایی و چین سه رکن آن را تشکیل می‌دهند. با این حال به نظر می‌رسد تنها زمانی که نوعی موازنه قدرت بین این سه وجود داشته باشد پایه‌ها به نوعی سکون و ثبات می‌رساند و در سایه آن امکان ظهور نظم جهانی نوین وجود خواهد داشت.
کد خبر: ۲۰۸۸۴۸

این روزها صحبت کردن از امپراتوری‌ها دیگر آن جذابیت و هیمنه گذشته را ندارد چرا که پس از دوران استعمارزدایی بعد ا زجنگ دوم جهانی و آغاز دوره‌ای که به فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی ختم شد حتی اشاره به امپراتوری‌ها هم غیرواقع‌گرایانه به نظرمی‌رسد.

خیلی‌ها پیش‌بینی می‌کردند پافشاری قومیت‌ها بر تصمیم‌گیری در مورد آینده خودشان که موجب شد تعداد کشورهای جهان از حدود 50 تا قبل از آغاز جنگ دوم جهانی به حدود 200 در پایان جنگ رسید جهان را به سمت واگرایی سیاسی و دورانی سراسر هرج و مرج سوق دهد  که در آن هر اقلیتی برای خود کشور تشکیل داده، پول رسمی خود را داشته باشد و کرسی خود را در سازمان ملل به دست آورد.

با این حال امپراتوری‌ها برای سده‌ها و حتی هزاره‌های پیاپی مهم‌ترین و تاثیرگذارترین نهادهای سیاسی بودند و نیازهای مردم‌شان را برای تامین نظم و امنیت درونی و اعمال دموکراسی برآورده می‌ساختند. رم، استانبول، ونیز و لندن بر هزاران جامعه سیاسی کوچکتر حکمرانی می‌کردند تا این که در سده هفتم میلادی ایده «کشور ملت» زاده شد.

هنوز جنگ دوم جهانی سر برنیاورده بود که قدرت‌های جهانی در قالب چند امپراتوری که تعدادشان از انگشتان دست فر اتر نمی‌رفت و اکثرشان هم اروپایی بودند، قد علم کردند. دوران استعمارزدایی به روزگار حکمرانی با سرنیزه بر ملت‌های کوچک پایان داد اما نتوانست بر حیات امپراتوری‌ها مهر پایان بزند.

هر چند امپراتوری‌ها به دلیل وقوع جنگ‌های متعدد بین‌شان مطلوب‌ترین شکل حکومتی نبودند اما محدودیت‌های روانی انسان همیشه مانع ظهور سیستم‌های حکومتی کاملا کارآمد و عاری از خطا بوده است. آیا ما در قرن 21 عملکرد بهتری در قیاس با امپراتوری‌ها داریم؟

رابطه بین امپراتوری‌ها و نه مراودات بین‌المللی و تعاملات بین تمدن‌هاست که جهان را شکل می‌دهد. آمریکا، اروپا و چین نه تنها امپراتوری‌های بی‌بدیل و منحصر به فردی هستند که از بابت توسعه‌طلبی هم از دیگران مستثنی هستند. این سه قدرت به شکلی فزاینده بر اقتصاد جهان حکم می‌رانند قواعدی را پایه‌گذاری می‌کنند که دیگران این چاره‌ای جز تبعیت از آنها ندارند.

هریک از اینان شیوه خاص دیپلماسی خود را دارند. برای آمریکا این شیوه ایجاد ائتلاف است، اروپا به اتفاق نظر اعتقاد دارد و چین به سیستم شورایی پایبند است. ایالات‌متحده به متحدان خود کمک مالی و حمایت‌های عملی برای تضمین حاکمیت و قوام رژیم‌ها ارائه می‌دهد، اروپا مشارکت اقتصادی و اصلاحات را در همکاری همیشه مدنظر دارد و چین هم رابطه‌ای مبتنی بر اصل سود سود را در دستور کار خود قرار داده‌ است.

با این حال پیش‌بینی دورنمای عرصه جهانی در قرن 21 کار چندان آسانی نیست. آمریکا بین همکاری با جامعه جهانی و اعمال زور یکجانبه در نوسان است، هیات حاکمه حزب کمونیست چین همچنان به جعبه سیاهی می‌ماند که هیچ‌کس از اسرار درونی آن آگاه نیست و اتحادیه‌اروپایی با احتیاط به دنبال به دست آوردن جایگاه خود در عرصه بین‌‌الملل است.

علاوه بر این باید کشورهایی را مد نظر داشت که این تصویر را پیش از پیش پیچیده می‌کنند. این کشورهای جهان دوم غول نفتی روسیه، هند جاه‌طلب و پرامید و ژاپن برخوردار از فناوری را شامل می‌شوند. به این گروه باید کشورهای عمده دیگری که رویکردی ضد امپراتوری دارند را هم افزود.

در دنیای امروز که دنیای تعهدها و ائتلاف‌هاست نفوذ کشورها در بسیاری جاها با هم تداخل و حتی برخورد پیدا می‌کند و کشورها برای ایجاد تعادل در مراودات خود از یک قدرت کمک اقتصادی می‌گیرند، به دیگری برای کسب قدرت نظامی اتکا می‌کنند و برای آن که روند موازنه را تکمیل کنند سرنوشت خود را به قدرت سومی گره می‌زنند.

علاوه بر رقابت‌های آشکار و نهان قدرت‌ها، کشورهایی چون ایران، مالزی، قزاقستان، لیبی و ونزوئلا همچنان بر ایجاد ائتلاف بین خود همزمان با حرکت در جهت نزدیک شدن به یکی از 3 مرکز قدرت دنیا یعنی بروکسل، پکن و واشنگتن حرکت می‌کنند. هر یک از این کشورها نه‌تنها سعی می‌کنند از 3 قدرت بزرگ دنیا نیازهایش را به بهترین شکل ممکن تامین کند که در عین حال با  اتکا به ثروت‌های ملی خود اقدام به خرید بانک‌ها، بنادر و سایر منابع استراتژیک در غرب می‌کند.

گروه‌های منطقه‌ای تشکیل شده توسط این کشورها مناطق اقتصادی، بانک‌های سرمایه‌گذاری، نیروهای حافظ صلح و حتی سیستم قضایی همگرا و هماهنگ خود را ایجاد می‌کنند. در سایه همین همکاری‌هاست که این روزها خطوط هوایی پایتخت‌های عربی را مستقیما به هم متصل می‌کنند و بلوک‌های منطقه‌ای بدون نیاز به قدرت‌های بزرگ نیازهای اعضا  را مرتفع می‌سازند.

مدیریت نظم حیاتی تا چه حد تحت‌الشعاع این دورنمای ژئوپلتیک پیچیده قرار می‌گیرد. در حالی که اصل بی‌بدیل و منحصر به فرد بودن ایالات‌متحده در حال رنگ باختن است سایر قدرت‌ها می‌خواهند این دورنما را تا حد ممکن شفاف‌تر کنند. برای اولین بار در تاریخ بشر جهان چند قطبی و چند تمدنی شکل گرفته که در آن به قدرت بزرگ بر سر منابع در حال ته کشیدن زمین با هم رقابت می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین سوالات که اکنون در مورد آینده جهان و روند تحولات حیاتی مطرح است چگونگی جلوگیری از وقوع جنگ جهانی دیگری است. این که آیا می‌توان جهانی 3 قطبی را سازمان‌دهی کرد که قابلیت جلوگیری را از افزایش تنش‌ها در عرصه جهانی را داشته باشد. این سوالی است که پاسخ آن را باید در نحوه تکامل این 3 قدرت که از پی می‌آیند، جست.

رضا سادات‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها