در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
- چقدر عوض شدی؟
- تو هم کمی عوض شدی، اما نه زیاد.
- تو اما موهایت عجیب ریخته، چین و چروکهایت هم بیشتر شده، راستی راستی خودتی؟ حالا کجا میرفتی با این عجله؟
- بانک، قسطم دیر شده، دیروز به ضامنم زنگ زده بودند، کلی در محل کار پیش او خجالت کشیدم...
- آره! امان از این قسطها، کار ما شده از این جیب گرفتن و به آن جیب دادن، چیزی هم آخرش باقی نمیماند.
- حالا به سلامتی قسط مسکن است؟ خانه داری؟
- نه بابا! مستاجرم. به هزار زحمت پول رهن امسال را جور کردم، خودت که از وضع خانه و مسکن خبر داری؟..
***
نمیخواهم بدانم حرفم را باور دارید یا نه، اما میپرسم که آیا شما هم حس کردهاید میانسالها در ایران، زود پیر میشوند؟ آیا به تفاوت اعجابآمیز دنیاهای نوجوانی و جوانی و میانسالی فکر کردهاید؟ و به این که آن دلهای عاشقپیشه و ذهنهای رویاپرداز چگونه فقط با گذشت زمان و چند اتفاق ساده اما بزرگ تغییر میکند؟
مدرک دبیرستان و دانشگاه را میگیری، و از آن جمع دوستانه در حیاط دبیرستان، محوطه دانشگاه و فضای خوابگاه خارج میشوی، کتابهای شاعران معاصر و گذشته را میبندی و در قفسه میگذاری و یک وقت که داری به بهانه اسبابکشی یا خانهتکانی، کتابخانه کوچکی را که حالا نقش دکور دارد، تمیز میکنی، میبینی که 10 سال است به سهراب سر نزدهای و حالی از دیگر شاعران و نویسندگان مرده و زنده نپرسیدهای. حتی یادت نمیآید که بعضی از کتابها را به چه مناسبتی گرفتهای و کی خواندهای و ...
بله میانسالها در ایران زود پیر میشوند. زود از دنیای جوانی و نوجوانی فاصله میگیرند و به قدر صد سال، از آن حس و حال خارج میشوند و گاه بیگانه...
میانسالهای دوشغله، سه شغله، مستاجر، متاهل، بیکار و ... که برخلاف دوران جوانی و نوجوانی باهم به اشتراکات زیادی رسیدهاند...
چرخ زندگی را در این جاده پرسنگلاخ باید چرخاند، اگر تو نخواهی، دیگران همین انتظار را از تو دارند...
محمد رضا عزیزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: